ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 292653 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 56 نفر
IP بازدیدکننده : 54.224.108.85
امروز يکشنبه 6 خرداد 1397
Sunday,27 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «پ»

پا منبري

از اصطلاحات مرثيه خواني و عزاداري. دهخدا مي نويسد: شاگرد روضه خوان که پيش از استاد، به پاي منبر ابياتي در مصائب اهل بيت خواند.روضه خوان که پاي منبر ايستد و اشعار مصيبت خواند.آنکه... در فاصله فرود آمدن آخوندي از منبر و بر شدن آخوند ديگر، پاي منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند. (1) به جوان يا نوجواني که شبکلاهي بر سر نهاده، در پاي منبر مي نشست و گاهگاهي صدا در صداي واعظ انداخته، يا سخنان او را زمزمه مي کرد، «پامنبري » گفته مي شد.اين افراد غالبا از فرزندان يا خويشان واعظ بودند که جهت آمادگي فن سخنراني به مجلس آورده مي شدند. (2) .پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) تاريخ تکايا و عزاداري قم، مهدي عباسي، ص 17.پايين پا قسمتي از قبر يا حرم که سمت پاي مدفون قرار دارد، مکاني در حرم سيد الشهدا «ع » و نيز قسمتي از ضريح مطهر که پاي امام حسين «ع » رو به آن طرف است. (1) قبر علي اکبر پايين پاي امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين «ع » شش گوشه دارد. پايين پا، زيارت مخصوصي دارد.هنگام زيارت، مستحب است پايين پا ايستادن و زيارت علي بن الحسين را خواندن.متن زيارت در کتب دعا موجود است. (2) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 108.
(2) همان، ج 98، ص 185 و 201.پرچم علم و بيرقي که به رنگهاي مختلف، بويژه رنگ سياه، نشان گروه و هيئت خاصي است.پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاي جنگ و لشکرها و گروههاي نظامي کاربرد داشته است، سپس هر جمعيتي به عنوان نشان خاص خود، علمي مخصوص مي افراشتند.
در عزاداري ابا عبدالله «ع » نقش پرچم سياه، مهم است.در ايام عزا و عاشورا، بر سر در خانه ها، مغازه ها و در معابر مي زنند تا نشانه ايام سوگواري باشد و تاثير عاطفي خاصي دارد. «... با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه، مي توان موجي از احساسات بي دريغ درباره بزرگسالار شهيدان مشاهده کرد که در هيچ جا نمونه اي از آن ديده نمي شود، درحالي که براي تشکيل اجتماع حتي کوچکي بايد متحمل زحمات زيادي گرديد». (1) شکلهاي خاص علمات و کتل در دسته هاي عزاداري، تحول يافته همان پرچم است که سنتهاي خاصي را همراه دارد.پاورقي

(1) اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 2، ص 40.

پرچمدار از القاب حضرت عباس بن علي عليهماالسلام است.
گرچه براي حضرت عباس عليه السلام هفده منصب نوشته اند که يکي از آنها پرچمداري است، ولي اين منصب به قدري بر آن حضرت اطلاق شده که گويي تنها لقب آن حضرت، همين لقب پرچمداري بوده است.
پرچم و پرچمداري در تاريخ:
به پارچه اي که بر سر چوب کنند و علامت يک کشور، يا بخشي از ارتش، و يا يک دسته اي باشد، پرچم و بيرق و درفش و لوا و علم و رايت مي گويند. پرچم و بيرق از قديم الايام بين ملل و جوامع گوناگون نشان امتياز و افتخار بوده است. درفش کاوياني همان چرم پاره اي بود که کاوه ي آهنگر در وقت خروج بر ضحاک بر سر چوبي نصب کرده بود و پس از آن فريدون آن چرم را به جواهر و ياقوت و زمرد گرانبها مرصع نموده و به درفش کاوياني موسوم ساخت و هر يک از سلاطين کياني که بر سر سلطنت مي نشست چيزي بر آن مي افزود. در وقت غلبه ي لشگر اسلام بر ارتش ساساني، از جمله ي غنايم يکي همان علم بود که عرض آن 8 ذراع و طولش 12 ذراع بوده است و جواهراتش در ميان رزمندگان مسلمان تقسيم شد. بعضي نوشته اند اولين پرچم، رايت حضرت ابراهيم عليه السلام بوده است.
در دوران جاهليت پرچمهايي رايج بوده است که از آن ميان، مي توان از پرچم سياهي به نام«راية العقاب» نام برد. برخي از آنها نيز به رنگ سفيد بوده است. اما در دوره ي اسلامي رايات مربوط به پيامبر و اصحاب وي در جنگها و غزوات به رنگهاي مختلف به اهتزاز در مي آمده، مثلا در غزوه ي بدر پرچم حمزه ي سيدالشهداء سرخ و پرچم اميرالمؤمنين عليه السلام زرد و در جنگ خيبر سفيد و در عين الورد، ابلق (مايل به سياه و سفيد) و بعد از حمزه پرچمي را که علي بن ابي طالب عليه السلام به دوش مي کشيد سبز بوده است.
پرچمهاي بني اميه سرخ؛ و پرچم داعيان و شورشگران علوي سفيد رنگ بود و پيروان بني عباس نيز پرچم سياه را
انتخاب کرده بودند (مگر در زمان مأمون العزيز بالله، خليفه ي فاطمي مصر، در هنگام تسخير شام پانصد پرچم به همراه داشت، و بالاخره امرا و ارتشبدان و رؤسا اهتمام زيادي به پرچم مي دادند و پرچمهاي گوناگوني به نامهاي مختلف از قبيل ظل و سحاب و لواء الحمد داشتند و مسلمانان به جاي عقاب که نقش پرچم بت پرستان بود کلمه ي «لا اله الا الله، محمد رسول الله» را روي پرچم زر دوزي نموده بودند. لواي توابين و منتقمين از قتله ي سيدالشهداء عليه السلام نيز، که قدرت آنان در دوران حکومت مختار و پيروان او به اوج خود رسيد، سه رنگ بود.
همچنان که دنياي امروز هم اين اشعار را محترم شمرده و مايه ي تشخص و تمايز ملل و اقوام از يکديگر مي شناسد.
پرچمداري؛ ميراث از پدر:
چون مرکز فرماندهي سپاه به عهده ي شخص پرچمدار است و تا زماني که پرچم در اهتزاز قرار دارد، انبوه لشگر دلگرم و بدون هراس و ترس به سر مي برند؛ لذا پرچمدار بايد فردي رشيد، دلاور، فداکار، جسور و قدرتمند باشد و از شوکت و حمله ي دشمن نهراسد. چه اين که سقوط و سرنگون شدن پرچمدار مايه ي شکست لشگر است، لذا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در جنگ بدر پرچم را بدست شجاعترين فرزندان اسلام، حمزه سيدالشهداء سلام الله عليه، داد و بعد از شهادت آن بزرگوار نيز به دست تواناي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام، که واجد تمام شرايط بود، سپرد. در جنگ خيبر ابتدا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله پرچم را به دست دو نفر که صلاحيت نداشتند سپرد تا ماهيتشان در کوره ي آزمون سخت نبرد بر مسلمين ملعوم گردد؛ و چون مغلوب و کله خورده از ميدان جنگ برگشتند، آن گاه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: فردا پرچم را به دست کسي مي دهم که خدا و رسول خدا را دوست مي دارد و خدا و رسول خدا نيز او را دوست مي دارند، و چون بر دشمن حمله برد فرار نکند و بدون فتح و پيروزي باز نگردد و خداوند فتح خيبر را به دست تواناي او قرار داده است.
مهاجرين و انصار در آن شب آرزو مي کردند که آن پرچم فردا در دست آنان
قرار گيرد. اما چون بامداد فرارسيد پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: پسر عمم، علي عليه السلام، کجاست؟! گفتند: درد چشم چنان او را از پا درآورده است که قدرت حرکت ندارد! فرمان داد آن حضرت را حاضر کنند، و چون مولا آمد، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله آب دهان مبارک بر چشمهاي آن بزرگوار ماليد و بلافاصله شفا يافت. آن گاه پرچم را بدو عنايت کرد و او چونان شيري غضبناک خود را به قلب سپاه دشمن زد. در آن ميان، چون در برابر مرحب، که با هزار دلاور برابر بود، قرار گرفت اين رجز را خواند:
أنا الذي سمتني امي حيدرة        ضرغام آجام و ليث قسورة
و سپس چنان ضربتي بر سر او زد که دندانهايش را شکافت و در نتيجه مرحب نقش بر زمين شد و بعد شجاعان ديگر را به خاک هلاکت کشاند و ربيع و عنتر خيبري و صواب را چنان با ضربتي حيدري از پا درآورد که بينندگان را متحير ساخت.
فرزند برومند و دلاور رشيد اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، اين سمت را از پدر بزرگوارش به ارث برده و در قيام عاشورا مقام پرچمداري از طرف سالار شهيدان امام حسين عليه السلام، به او محول شده بود. از معصومين عليهم السلام که بگذريم، در تاريخ پرچمداري فداکارتر و شجاعتر و دليرتر از او سراغ نداريم.
پرچمدار کربلا، چنان ضرب دستي به دشمن نشان داد که تا دامنه ي قيامت نامش زنده و پا برجاست. او پرچم حسيني را تا آخرين لحظه ي حيات حفظ کرده و در اين مدت آن را چنان پابرجا و استوار نگه داشت که دشمن را نيز به حيرت و تحسين افکند؛ و اين پرچمها و نشانه ها که در اول محرم هر سال، برافراشته مي شود و زينت بخش تکايا و حسينيه ها و خيابانها و رهگذرها و بالاخره اجتماعات جهان اسلام است، همه و همه، يادآور همان علمي است که قريب 1400 سال پيش در روز عاشورا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در اردوي حسيني عليه السلام برافراشت و در راه حفظ آن، دو دست خويش را فدا کرد. براستي تنها او بود که در نهضت مقدس
عاشورا و انقلاب خونين کربلا به سمت فرماندهي لشگر و پرچمداري انتخاب شد و چه خوب هم از عهده ي اين امر برآمده و نام خويش را تا دنيا دنياست زنده و پاينده نمود.پرده خواني نوحه خواني بر اساس پرده اي که به ديوار نصب مي کنند و روي آن تصاويري از چهره هاي خوب و بد در تاريخ اسلام، بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه خوان، طبق صحنه هاي تصوير، اشعار و مراثي را مي خواند و مردم که اغلب پاي ديوارها در کوچه ها و ميادين يا تکيه ها پاي صحبت و نوحه اش مي نشينند، دور او جمع مي شوند و مي گريند و به پرده خوان، طبق نذر و نياز خويش، کمک مالي مي کنند.پرده خواني، يکي از هنرهاي نمايشي و شرح حال و سيره اولياء دين است که بر اساس تصاوير منقوش بر پرده هاي بزرگ، اجرا مي گردد.پرده خوان دهاني گرم و صوتي دلنشين دارد و همراه با خواندن، اشاره به تصاوير مي کند.
شمايل نگاري و صورتگري مذهبي، خود را در پرده ها نشان مي دهد.نوعي از نقاشي مذهبي در اين پرده ها تجلي مي يابد. «بر مبناي حوادث تاريخ اسلام، بويژه وقايع کربلا، نقاشيهاي در هم و برهمي روي پرده کشيده مي شود که عنوان «پرده نگاري » دارد.
نگارگران پرده هاي مذهبي، عموما با الهام از مقتلها، به تصوير صحنه ها مي پرداختند. نقالاني هم با نصب آنها بر روي ديوار و در حضور مردم، با دهاني گرم به تعزيه خواني وپرده خواني بر اساس حوادث به تصوير کشيده شده مي پرداختند.محتواي اين پرده ها اعم از دنيا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود.در اين پرده ها، شمايل حضرت عباس با دستاني از بدن جدا، طفلان مسلم، خيمه هاي سوزان، قيام مختار، مجلس جن و انس، معراج پيامبر به همراه براق، کوثر، ضامن آهو و... کشيده مي شد و نقالان پرده خوان با نثر و شعر، حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مي کردند و از حاضران اشک مي گرفتند.» (1) .پاورقي(1) کيهان (روزنامه) 7/4/73 ص 12 مقاله‏ «پرده‏هاي مذهبي‏».در زمينه پرده‏خواني از جمله ر.ک: «دايره المعارف‏تشيع‏»، ج 3، ص 613.پناهندگي به مكه حرم خدا مکاني امن و مقدس است و هر که بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايت جويد، ايمن است.يکي از علل سفر امام حسين «ع » به مکه آن بود که از امنيت حرم استفاده کند.وقتي حاکم مکه (عمرو بن سعيد اشدق) از امام پرسيد: چه چيز سبب شد به مکه آيي؟ فرمود: تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم: «عائذا بالله و بهذا البيت » (1) زماني هم که فهميد همان عمرو بن سعيد، همراه با جمعي به قصد کشتن او وارد مکه شده اند، براي حفظ قداست مکه و حرام الهي از مکه خارج شد و فرمود: «لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الي »، (2) اگر يک وجب هم بيرون از مکه کشته شوم، برايم محبوبتر است.با اين شيوه، به همه فهماند که سلطه اموي حتي براي خانه خدا هم هيچ حرمتي قائل نيست.پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 2، ص 312.
(2) همان، ج 3، ص 46.پنجمين امام نور نوه ي گرامي و بزرگوار امام حسين عليه السلام. از آن حضرت شهادت کودک شير خوار حسين عليه السلام بوسيله ي «عقبة بن بشير اسدي» روايت شده است.پيامهاي عاشورا درسهاي عاشورا
حادثه عاشورا، بي شک از عظيمترين رخدادهايي بود که در تاريخ بشري موجي عظيم پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاي متعالي و مفهوم حيات هدفدار آشنا ساخت و انگيزه هاي مبارزه براي حفظ کرامت انسان و نفي سلطه ستم را در انسانها ايجاد کرد، يا تقويت نمود. هر اندازه مسلمانان و انسانها با درسهاي نهفته در آن حرکت خونين و عميق آشناتر شده، از آن بهره برده اند، به همان ميزان عزتمند و بزرگوار زيسته و پايه هاي حکومت طاغوتها را لرزانده اند. درسهايي که از عاشورا مي توان گرفت ، در سخنان امام حسين عليه السلام و يارانش، عملکرد و روحيات آنان، تأثير آن واقعه در فکر و زندگي مسلمانان و ماندگاري آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است. و کسي که به دقت در مجموعه اين واقعه بنگرد، با اين درسها آشنا مي شود. (1) در اين فرهنگنامه، در ذيل عنوانها و مدخلهاي متعددي به شکلهاي گوناگون به اين گونه درسها و آموزشهاي عاشورايي اشاره شده است. از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضت عاشورا، آزادگي، اهداف نهضت عاشورا، ايثار، بصيرت، بلا و کربلا، تاکتيهاي نظامي- تبليغي، جهاد، رمز جاودانگي عاشورا، زندگي، زيارت، شعارهاي عاشورا، شهادت طلبي، شيعه امام حسين عليه السلام، عاشورا در نظر ديگران، عاشورا و امر به معروف، عاشورا و سقيفه، صبر، علي الأسلام السلام، فتح، فتوت، فرهنگ عاشورا، فوز، قرباني، کل يوم عاشورا، ماهيت قيام کربلا، مدايح و مراثي، نماز، نهضت يا شورش، وارث، وفا، هجرت، هل من ناصر، هيهات منا الذله، يا فتح يا شهادت، يا ليتنا کنا معک و... برخي عنوانهاي ديگر.عبرتهاي عاشورا
حادثه عاشورا، علاوه بر «پيام» که بايد آن را شنيد و به کار بست، داراي «عبرت» هم هست که با شناخت آن، بايد از بروز آنگونه حوادث و مظلوميت حق و طرفداران دين جلوگيري کرد. آنچه زمينه ساز پيدايش آن قتل عام فجيع شد، کوتاهي مردم از نصرت حق، بي وفايي نسبت به پيمان، عهدشکني از روز ترس و دنياطلبي، ترک صحنه جدال حق و باطل، ترک وظيفه نهي از منکر، فريب خوردن از تبليغات باطل، جهل عمومي جامعه، مرعوب شدن در برابر سلطه باطل، بي تفاوتي، سکوت و سازش و ترک وظيفه از سوي چهره هاي شاخص جامعه و عناصر تأثيرگذار، تبعيت نکردن از امام حق، ضعيف شدن فرهنگ شهادت طلبي و فدا کردن جان در راه ايمان و حق، وابستگي و دلبستگي به دنيا، نشناختن موقعيت عمل، دير جنبيدن براي اقدام بموقع بود. اين نکات به عنوان برخي از عبرتهايي است که مي توان از حادثه عاشورا گرفت و اگر اين عوامل شناخته شود و به آگاهي عمومي و فرهنگ مردمي تبديل گردد، کربلاهاي مظلوميت تکرار نخواهد شد.
مقام معظم رهبري آيةالله خامنه اي اولين بار صراحتا اين اصطلاح را وارد فرهنگ جامعه ساخت و با طرح آن افکار دلسوزان اسلام و انقلاب و عاشورا را به خطرهاي بي تفاوتي جامعه معطوف داشت. فرمود: «جا دارد اگر ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، کار کشور اسلامي به جايي رسيده باشد که همين مردم مسلمان از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضي شان، قاري شان گرفته، در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگرگوشه همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاک و خون بکشند؟ آدم بايد به فکر فرو برود که چرا اينطوري شد؟... اگر خواص در هنگام خودش کاري را که تشخيص دادند عمل کردند، تاريخ نجات پيدا مي کند و حسين بن علي ها ديگر به کربلاها کشانده نمي شوند. اگر خواص بد فهميدند، دير فهميدند و با هم اختلاف کردند،... معلوم است که در تاريخ کربلاها در تاريخ تکرار خواهد شد.» (2) .
مطالعه تاريخ کربلا با اين ديد، درسها و عبرتهاي فراواني براي جامعه خواهد داشت. (3) .
فرهنگ عاشورا
مقصود، مجموعه مفاهيم، سخنان، اهداف و انگيزه ها، شيوه هاي عمل، روحيات و اخلاقيات والايي است که در نهضت کربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن نهضت، تجسم يافته است. اين ارزشها و باورها هم در کلمات سيدالشهداء عليه السلام و اصحاب و فرزند متجلي است، هم در رفتارشان در جريان آن قيام. فرهنگ عاشورا را بايد از کساني آموخت که دست و دلشان و فکر و عملشان در کار عاشورا بوده است. پيش از آنکه ديگران و نسلهاي بعدي و تحليل گران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفي کنند، در حرفها و هدفهاي خود نقش آفرينان حماسه کربلا، اين فرهنگ، بوضوح مطرح شده است و بيواسطه آن را نشان مي دهد. اين فرهنگ را از خلال زيارتنامه ها، مقتلها، رجزها، خطبه ها و نيز بررسي حوادث و رخدادهاي عاشورا مي توان استخراج کرد و همين فرهنگ است که در هر جا در ميان هر قومي باشد، کربلا آفرين مي گردد. و انسانها را مبارزاني با ستم و مدافعاني نسبت به حق تربيت مي کند.
فرهنگ عاشورا همان زيربناي عقيدتي و فکري است که در امام حسين عليه السلام و شهداي کربلا و اسراي اهل بيت عليهم السلام بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگاري آن قيام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مي توان در عنوانهاي زير خلاصه کرد: مقابله با تحريف دين، مبارزه با ستم طاغوتها و جور حکومتها، عزت و شرافت انسان، ترجيح مرگ سرخ بر زندگي ذلت بار، پيروزي خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه، شهادت طلبي و آمادگي براي مرگ، احياء فريضه امر به معروف و نهي از منکر و سنتهاي اسلامي، فتوت و جوانمردي حتي در برخورد با دشمن، نفي سازش با جور يا رضايت به ستم، اصلاح طلبي در جامعه، عمل به تکليف به خاطر رضاي خدا، تکليف گرايي چه به صورت فتح يا کشته شدن، جهاد و فداکاري همه جانبه، قرباني کردن خود در راه احياء دين، آميختن عرفان با حماسه و جهاد با گريه، قيام خالصانه براي خدا، نماز اول وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان، ايثار، وفا، پيروزي گروه اندک ولي حق بر انبوه گروه باطل، هواداري از امام حق و برائت و بيزاري از حکام جور، حفظ کرامت امت اسلامي، لبيک گويي به فرياد استغاثه مظلومان، فدا شدن انسانها در راه ارزشها و... .
براي تک تک محورهاي ياد شده، مي توان از سخنان امام حسين عليه السلام و اصحابش، يا نحوه عمل و موضعگيري و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندتر ساخت. (4) اين فرهنگ غني و متعالي هم در حماسه سازان عاشورا بود، هم بايد در پيروان امام حسين عليه السلام و مدعيان همخطي با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد. و عاشورائيان ، هم هوادار حرکتهاي در راستاي قيام کربلا باشند و هم بيزاري از ادامه دهندگان راه دشمنان سيدالشهدا عليه السلام را نشان دهند، چرا که راضيان به آن جنايتها نيز معلونند. در زيارت عاشوراست: «فلعن الله امة سمعت بذلک فرضيت به... » فرهنگ عاشورا، خط «ولايت و برائت» است.پاورقي(1) در اين زمينه، به اثر ديگر مؤلف (پيامهاي عاشورا، نشر مرکز تحقيقات سپاه پاسداران) مراجعه شود که به شکل مبسوط به درسها، پيامها و عبرتهاي عاشورا پرداخته است.
(2) سخنراني در جمعه فرماندهان و بسيجيان لشکر محمد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عاشوراي 1372 ش (روزنامه جمهوري اسلامي 26 / 2 / 76).
(3) در اين زمينه از جمله ر.ک: «عبرتهاي عاشورا» و «رسالت خواص» سيد احمد خاتمي، نيز «پيامهاي عاشورا» از نويسنده.
(4) کتاب «پيامهاي عاشورا» از مؤلف، انتشارات مرکز تحقيقات اسلامي سپاه، حاوي هفتاد و پنج پيام عاشورايي مستند در زمينه هاي اخلاقي، سياسي، عرفاني، تاريخي، اعتقادي و احياگري است..پيتر چلكوفسكي شرق شناس، پژوهشگر تاريخ اسلام و ايران و تعزيه شناس معاصر لهستاني که هم اکنون در نيويورک زندگي مي کند. وي دانش آموخته ي مطالعات شرقي و آفريقايي لندن است و سالهاست که تأثر و تأتر شناسي و ادبيات اسلامي را در دانشگاه نيويورک تدريس مي کند. چلکوفسکي با آن که سالها در زمينه ي تعزيه و فرهنگ شرق به مطالعه و پژوهش پرداخته و داراي نوشته هاي فراوان در اين باره است، فردي بي ادعا و فروتن مي نمايد. وي خود را شاگردي بيش در شرق شناسي و تعزيه پژوهي نمي داند. وي در سال 1962 از طرف مؤسسه ي خيريه ي آمريکايي در قزوين به فعاليتهاي پژوهشي خود پرداخته و به کسب اطلاعات در زمينه ي تعزيه پرداخته است. چلکوفسکي در تعزيه هاي مختلفي نيز به ايفاي نقش پرداخته است. از جمله نقشهايي که بازي کرده، نقش مرد خارجي دربار يزيد را داشته است.پيراهن كهنه از قساوتهاي دشمنان در کربلا، عريان نهادن جسم حسين «ع » بر روي خاک بود.امام، براي پيشگيري از اين ظلم، روز عاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت، کنار خيمه ها آمد و از خواهرش زينب، جامه و شلواري کهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره کرد و بر تن پوشيد تا کسي پس از شهادتش در آن جامه ها رغبت نکند و به طمع آن لباس، او را عريان نسازد، فرمود: «ائتوني ثوبا لا يرغب فيه احد اجعله تحت ثيابي لئلا اجرد منه بعد قتلي...» (1) اما «ابجر (ابحر) بن کعب » جنايت کرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسين را عريان در کربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشک شد، مثل دو تکه چوب. (2) و به نقلي شلواري را که درآورد، در نتيجه از دو پا فلج و زمين گير شد. (3) .
لباس کهنه بپوشيد زير پيرهنش        که تا برون نکند خصم بدمنش ز تنش
لباس کهنه چه حاجت که زير سم ستور         تني نماند که پوشند جامه يا کفنش (4) .
در برخي نقلها تغيير «عتيق » آمده، يا «ثوب خلق »، که همان «لباس کهنه » است.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 54.
(2) اثبات الهداة، ج 5، ص 201، عوالم (امام حسين)، ص 297.
(3) بحار الانوار، ح 45، ص 57.
(4) وصال شيرازي.پيروزي پيروزي و گشايش، در قاموس عاشورا، «فتح »، تنها پيروزي نظامي نيست، بلکه بيدارگري امت و احياء ارزشها و ماندگاري نام و بالاتر از همه «عمل به تکليف » پيروزي است، هر چند بصورت ظاهر، شکست نظامي پيش آيد.
هدف سيد الشهدا «ع »، نجات دين از نابودي و رسواگري ستم و باطل بود و اين هدف تحقق يافت، پس آن حضرت پيروز شد، هر چند به قيمت شهادت خود و يارانش واسارت اهل بيت. پس از عاشورا، آرمان حسيني زنده ماند و پيرواني يافت و حادثه کربلا، تاثير خود را در نسلها و قرنهاي بعد، باقي گذاشت و منشا حرکتها و نهضتها شد.اين خود يک پيروزي بزرگ است.امام سجاد «ع » نيز در پاسخ به «ابراهيم بن طلحه » که در مدينه ازآن حضرت پرسيد: چه کسي غالب شد؟فرمود: هنگام اذان، معلوم مي شود که چه کسي پيروز شد. (1) اين اشاره به همان بقاء مکتب و دين رسول الله در سايه نهضت حسيني است. خود ابا عبدالله الحسين «ع » نيز فرموده است: «ارجو ان يکون خيرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2) اميدوارم آنچه خداوند براي ما اراده کرده است، نيکو باشد، چه کشته شويم، چه ظفر يابيم.
با اين ديدگاه، انسان حقجو و فدا شده در راه دين و خدا، هميشه پيروز است و به «احدي الحسنيين » دست مي يابد و هر که از مسير ياري حق کنار بود، هر چند جان سالم هم به در برده باشد، کامياب و پيروز نيست.اين نيز تعليمي است که سيد الشهدا «ع » درنامه اي که به «بني هاشم » نوشت، به آن اشاره فرمود: «من لحق بنا استشهد و من تخلف لم يبلغ الفتح ». (3) هر کس به ما بپيوندد، شهيد مي شود، و هر که از پيوستن به ما باز ماند، به «فتح » نمي رسد. پيروزي نظامي معمولا با غلبه نظامي ديگري از بين مي رود، ولي پيروزي آرماني، بخصوص وقتي همراه با فداکاريهاي عظيم و مظلوميت باشد، در وجدان بشري اثر ماندگارتري باقي مي گذارد و هميشه از ميان نسلها، حامياني براي ايده خود پيدا مي کند. اين ديدگاه و برداشت نسبت به «فتح »، انسان مبارز را همواره اميدوار، با انگيزه و با نشاط قرار مي دهد.امام خميني «قدس سره » فرمود: «ملتي که شهادت براي او سعادت است پيروز است... ما، در کشته شدن و کشتن پيروزيم...» (4) و مگر پيروزي خون بر شمشير، چيزي جز اين است؟ «محرم »، مصداق روشن اين نوع پيروزي است.امام خميني «ره » دراين باره نيز مي فرمايد: «ماهي که خون بر شمشير پيروز شد، ماهي که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله بر جبهه ستمکاران و حکومتهاي شيطاني زد، ماهي که به نسلها در طول تاريخ، راه پيروزي بر سرنيزه را آموخت... ماهي که بايد مشت گره کرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نمايد.» (5) .پاورقي(1) امالي، شيخ طوسي، ص 66، الامام زين العابدين، مقرم، ص 370، (اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من‏الغالب).
(2) اعيان الشيعه، ج 1، ص 597.
(3) کامل الزيارات، ص 75.
(4) صحيفه نور، ج 13، ص 65.
(5) همان، ج 3، ص 225.پيروزي خون بر شمشير پيروزي و گشايش، در قاموس عاشورا، «فتح »، تنها پيروزي نظامي نيست، بلکه بيدارگري امت و احياء ارزشها و ماندگاري نام و بالاتر از همه «عمل به تکليف » پيروزي است، هر چند بصورت ظاهر، شکست نظامي پيش آيد.
هدف سيد الشهدا «ع »، نجات دين از نابودي و رسواگري ستم و باطل بود و اين هدف تحقق يافت، پس آن حضرت پيروز شد، هر چند به قيمت شهادت خود و يارانش و اسارت اهل بيت. پس از عاشورا، آرمان حسيني زنده ماند و پيرواني يافت و حادثه کربلا، تاثير خود را در نسلها و قرنهاي بعد، باقي گذاشت و منشا حرکتها و نهضتها شد.اين خوديک پيروزي بزرگ است.امام سجاد «ع » نيز در پاسخ به «ابراهيم بن طلحه » که در مدينه از آن حضرت پرسيد: چه کسي غالب شد؟فرمود: هنگام اذان، معلوم مي شود که چه کسي پيروز شد. (1) اين اشاره به همان بقاء مکتب و دين رسول الله در سايه نهضت حسيني است. خود ابا عبدالله الحسين «ع » نيز فرموده است: «ارجو ان يکون خيرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2) اميدوارم آنچه خداوند براي ما اراده کرده است، نيکو باشد، چه کشته شويم، چه ظفر يابيم.
با اين ديدگاه، انسان حقجو و فدا شده در راه دين و خدا، هميشه پيروز است و به «احدي الحسنيين » دست مي يابد و هر که از مسير ياري حق کنار بود، هر چند جان سالم هم به در برده باشد، کامياب و پيروز نيست.اين نيز تعليمي است که سيد الشهدا «ع » در نامه اي که به «بني هاشم » نوشت، به آن اشاره فرمود: «من لحق بنا استشهد و من تخلف لم يبلغ الفتح ». (3) هر کس به ما بپيوندد، شهيد مي شود، و هر که از پيوستن به ما باز ماند، به «فتح » نمي رسد. پيروزي نظامي معمولا با غلبه نظامي ديگري از بين مي رود، ولي پيروزي آرماني، بخصوص وقتي همراه با فداکاريهاي عظيم و مظلوميت باشد، در وجدان بشري اثر ماندگارتري باقي مي گذارد و هميشه از ميان نسلها، حامياني براي ايده خود پيدا مي کند. اين ديدگاه و برداشت نسبت به «فتح »، انسان مبارز را همواره اميدوار، با انگيزه و با نشاط قرار مي دهد.امام خميني «قدس سره » فرمود: «ملتي که شهادت براي او سعادت است پيروز است... ما، در کشته شدن و کشتن پيروزيم...» (4) و مگر پيروزي خون بر شمشير، چيزي جز اين است؟ «محرم »، مصداق روشن اين نوع پيروزي است.امام خميني «ره » دراين باره نيز مي فرمايد: «ماهي که خون بر شمشير پيروز شد، ماهي که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله بر جبهه ستمکاران و حکومتهاي شيطاني زد، ماهي که به نسلها در طول تاريخ، راه پيروزي بر سرنيزه را آموخت... ماهي که بايد مشت گره کرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نمايد.» (5) .پاورقي(1) امالي، شيخ طوسي، ص 66، الامام زين العابدين، مقرم، ص 370، (اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من‏الغالب).
(2) اعيان الشيعه، ج 1، ص 597.
(3) کامل الزيارات، ص 75.
(4) صحيفه نور، ج 13، ص 65.
(5) همان، ج 3، ص 225.پيش خواني «نوحه خواني و همسرايي شبيه خوانان يک تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است که پيش خواني اندکي پس از آغاز تعزيه، با گامهاي کند و با ضرب اهنگ دم گيري يا همسرايي خود وارد صحنه مي شدند و از پيش روي تماشاگران مي گذشتند.آنها پس از چند بار دور زدن برگرد سکوي نمايش و آماده کردن تماشاگران از صحنه بيرون مي رفتند.بلا فاصله پس از پايان پيش خواني، نمايش تعزيه آغاز مي شد.پيش خواني گاه بصورت پرسش و پاسخ انجام مي گرفت. «نوحه اول تعزيه »، «نوحه پيش درآمد»، «نوحه گرفتن » از نامهاي ديگر پيش خواني است.» (1) .پاورقي(1) دايرة المعارف تشيع، ج 3، ص 658.پيشگويي شهادت حسين اين که آيا امام حسين «ع » مي دانست در کربلا شهيد خواهد شد، يا آنکه غافلگير شد و در محاصره قرار گرفت، ميان نويسندگان بحث است.اما آنچه از روايات و اصول اعتقادي شيعه برمي آيد، آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود.نه تنها در آغازحرکت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر، يا آغاز حرکت از مکه به سوي سرزمين عراق، بلکه از سالها پيش خبر داشت و شهادت، عهدي از سوي خدا و رسول با او بود.از بدو تولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است، حتي در زمان انبياي پيشين نيز روشن بوده که حسين، فرزند پيامبر خاتم در کربلا شهيد خواهد شد.در اين باره احاديث فراوان است و خبر دادن به پيامبراني چون آدم، نوح، ابراهيم، زکريا، اسماعيل، موسي، عيسي و... در منابع حديثي مفصل آمده است که در اين مختصر نمي گنجد. (1) علي «ع » همراه تني چند از سرزمين کربلا عبور مي کرد که چشمانش پر از اشک شد و فرمود: «هذا مناخ رکابهم و هذا ملقي رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...» (2) اينحا محل فرود آمدن مرکب آنان است و اينجا خونشان ريخته مي شود. جبرئيل هم به پيامبر خبر داده بود که «ان امتک تقتل الحسين من بعدک...» (3) امت تو پس از تو حسين را مي کشد.
با حديثي که ملائک ز ازل آوردند            سخن از قصه عشق تو ز لولاک گذشت
حتي در کتب آسماني پيشين نيز اشاراتي آمده و بصورت خارق العاده در کنيسه ها و معابد يهود و نصاري اشعاري پيرامون اين حادثه با دست غيبي نگاشته شده است.از جمله بر ديوار کليساي نصاري که سر مطهر امام حسين «ع » را به آنجا برده بودند، نوشته بود:
اترجو امة قتلت حسينا            شفاعة جده يوم الحساب (4) .
آيا امتي که حسين را کشته است، در روز قيامت اميد شفاعت جدش را دارد؟پاورقي

(1) مجموعه‏اي از اين احاديث در بحار الانوار، ج 44، ص 223 تا 268 و عوالم (الامام الحسين) ص 101 تا 157 آمده‏است.
(2) بحار الانوار، ج 44، ص 258.
(3) همان، ص 236.
(4) عوالم (امام حسين)، ص 111
 




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام حسین علیه السلام :
لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق
رستگـار نمی شود مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد .
(تاریخ طبرى،ص 1،ص 239)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI