ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 292132 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 46 نفر
IP بازدیدکننده : 54.196.110.222
امروز دوشنبه 31 ارديبهشت 1397
Monday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «و»

واحظ بن ناعم

يکي از ده نفري بود که با اسب بر بدن مطهر سيدالشهداء عليه السلام تاختند. ابوعمرو زاهد مي گويد: به اين ده نفر نگاه کرديم، همه زنازاده بودند.
مختار، اين گروه را دستگير کرد و دستور داد همه را به پشت بخوابانند و با ميخهاي آهني دست و پايشان را به زمين کوبيد و دستور داد اسبهايي با نعل آهنين، بر بدنهاي پليد آنان تاختند و آنقدر ادامه دادند تا به هلاکت رسيدند. سپس جسدهاي آنان را با آتش سوزانيد.

وادي عقيق وادي به معناي مسيل و سرزمين گود ميان دو کوه يا تپه است. «وادي عقيق »، نام يکي از منزلگاههايي است که امام حسين «ع » پس از خروج از مکه از آن گذشته و به سوي «ذات عرق » رفته است.در اين محل برخي براي حج محرم مي شدند و به مکه نزديکتر از ذو الحليفه بوده است. (1) .پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 204، به نقل از معجم البلدان.وارث ارث برنده، ميراث دار، کسي که مال، خانه، زمين، صفات يا افتخاراتي را از پدر يا اجداد و گذشتگان به ارث مي برد.هم نام زيارتنامه اي است معروف، که سيد الشهدا «ع » رابا آن زيارت مي کنند.مرحوم «ابن قولويه » سند آن را به جابر جعفي از اصحاب امام صادق عليه السلام رسانده که وي آن را از آن حضرت روايت کرده است و با جمله «السلام عليک يا وارث آدم صفوة الله...» شروع مي شود. (1) و هم لقب سيد الشهدا «ع » است که در ادعيه وزيارات، از آن حضرت به عنوان وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهيم، وارث موسي، وارث عيسي، وارث محمد، وارث علي، و وارث حسن... ياد شده است. (2) .
وراثت حسين بن علي «ع » از انبيا و اوصيا، براي آن است که خط جهاد در راه حق و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت، سر لوحه دعوت همه انبياي الهي بوده است و «کربلا» تجلي اين خط ممتد درگيري حق و باطل است. «عاشورا، حضور مجدد آدم و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي-علي نبينا و آله و عليهم السلام-است در قله فريادگري و هدايت.اين که حسين را وارث آدم «ع » مي خوانيم و زيارت «وارث » را با سلام بر آن پيمبران الهي آغاز مي کنيم براي همين است، يعني نقطه اتصال همه حرکتهاي الهي و انقلابهاي خدايي، به صورت تجسم دوباره آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و موسي و عيسي و محمد و علي و فاطمه و امام حسن (عليهم السلام) در لحظه هاي خورشيدي عاشورا و واقعيت سرشار کربلا... .» (3) .
در متن زيارتنامه ها نيز به وارث بودن حسين بن علي «ع » نسبت به خط انبيا اشاره شده است: از جمله: «اکرمته بطيب الولادة و اعطيته مواريث الانبياء» (4) او را با پاکي طهارت اکرام کردي و ميراثهاي انبيا را به او بخشيدي. و براساس آيه «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...» (5) چون بر پايي قسط و عدالت اجتماعي، رسالت همه انبيا و ميراث مشترک رسولان الهي است، حسين بن علي «ع » هم که وارث همه انبياست، پس وارث خط قسط و عدل آنان نيز مي باشد و قيام کربلا، از جمله دعوت به عدل و مبارزه با بي عدالتي و ستم را هم در سرلوحه دعوت و اهداف خويش دارد.از اين رو، منکرهاي اجتماعي و اقتصادي را هم بايد در شمار منکراتي که آن حضرت براي مقابله با آنها قيام کرد، به حساب آوريم، که لازمه وراثت عدل و قسط انبياست.پاورقي(1) مفاتيح الجنان و بحار الانوار، ج 101، ص 163.
(2) مفاتيح الجنان: زيارت مطلقه سوم، زيارت وارث، زيارت امام حسين روز عرفه.
(3) قيام جاودانه، محمد رضا حکيمي، نقل از چشمه خورشيد، ج 1، ص 330.
(4) مفاتيح الجنان، زيارت امام حسين در عيد فطر و قربان (ص 48).
(5) حديد، آيه 25.واضح تركي غلام الحرث المذحجي و از صالحان و پاکان و ترک نژاد و از شيعيان بنام و از شجاعان کوفه بود و جنگي نمايان کرد و در لحظات شهادت، ابي عبدالله را ندا کرد و امام بر بالين او آمد و سر او را بر دامن گرفت و وقت جان دادنش صورت او را مي بوسيد. واضح مي گفت: «کيست که همانند من باشد در حالي که فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مرا در آغوش دارد و گونه او بر گونه من است» در اين حال جان به جان آفرين تسليم کرد و شربت شهادت نوشيد گوارا باد بر او...واضح رومي برخي مورخين او را از شهداي روز عاشورا به حساب آورده اند.واعشي شاعري از طايفه ي «حمدان» و از دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود. پس از آنکه مختار دو تن از قتله ي اباعبدالله عليه السلام با نامهاي «شهم بن عبدالرحمن» و «ابي اسماء بن بشير قابضي» که قاتلان بني هاشم بودند به قتل رساند، اين شاعر در مرثيي اين دو چنين سرود:
اي چشم بر جوانان عثمان گريه کن، چه، جواني از دودمان قبيله ي دهمان هرگز خاطره ي آن جوان زيبا و شيرين، که همانند در شجاعت و مردي نداشت فراموش نمي شود.واعظ موعظه کننده، سخنران، اندرزگو، کسي که در مجالس حسيني و در مناسبتهاي مختلف ديني به منبر رفته و به موعظه و صحبت مي پردازد و در پايان هم مصيبت مي خواند.منبري.اين لقب، همواره با احترام آميخته بوده است و خود واعظ، اهل تعهد و وارستگيهاي اخلاقي و تاثير گذاري در نفوس و دلهاي مستمعين بوده است. لقب واعظ، در آغاز نام تعدادي از خطباي گذشته به کار مي رفته است، مثل واعظ کاشفي، واعظ قزويني و... .واعظ قزويني ملا محمد رفيع يا رفيع الدين، به سال 1207 ه.ق. در صفي آباد قزوين
متولد شد. او از علماي اماميه و در وعظ و خطابه سر آمد اقران روزگار خود بود. واعظ در خدمت عباسقلي خان پسر حسن خان شاملو مي زيسته است. او منظومه اي به نام «يوسف و زليخا» دارد و ديوان شعرش مشتمل بر هفت هزار بيت به چاپ رسيده است. وفات واعظ را به سال 1089 يا 1099 ه.ق. نوشته اند.
واقصه نام يکي از منازل مسير مکه به کوفه که تا کوفه سه روز راه بوده است.حسين بن علي «ع » در سفر کربلا از اين منزل هم عبور کرده است.به اين نام، جاهاي ديگري در راه مکه و در يمامه وجود دارد. (1) در آنجا مناره اي بوده است از شاخ شکارهاي صحرايي و سمهاي آنها که که ملکشاه سلجوقي آن را ساخته بود. (2) .پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) آثار البلاد، زکرياي قزويني، ص 336 (چاپ امير کبير).واقعه حره واقعه حره، قيام مردم مدينه بر ضد حکومت يزيد بود.پس از شهادت حسين بن علي «ع »، ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشکارتر شد و مردم فساد دستگاه حاکم و ظلم عمال او را ديدند و در مدينه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشتکاريهاي حکام آگاه ساختند.والي مدينه در آن زمان، «عثمان بن محمد بن ابي سفيان » بود.اهل مدينه عليه او شوريدند و او و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون کردند و با «عبدالله بن حنظله » بيعت کردند.خبر قيام مردم مدينه، با گزارش مروان به گوش يزيد رسيد.وي سپاهي انبوه را تحت فرمان «مسلم به عقبه » (1) به مدينه گسيل داشت. (2) مهاجمان در منطقه «حره واقم »فرود آمده، به مدينه تاختند و سه روز به کشتار و غارت پرداخته و به نواميس مسلمانان تجاوز کردند.مردم به حرم پيامبر «ص » پناه بردند.لشکريان يزيد، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام کردند.کشتگان اين واقعه هزاران نفر بودند.از جمله «عبدالله بن جعفر نيز در اين حادثه شهيد شد.واقعه حره در 28 ذيحجه سال 63 هجري اتفاق افتاد.يزيد، دو ماه نيم پس از اين حادثه مرد. (3) .
اين قيام که به قيام حره، حره واقم، قيام اهل مدينه و... هم معروف است، از پيامدهاي حادثه عاشورا محسوب مي شود و افشاگريهاي اهل بيت و اقامه عزا در مدينه و انگيزشهاي زينب کبري، در بذر پاشي آن مؤثر بوده است. (4) .
«حره » به سرزمينهاي پر سنگلاخ که پر از سنگهاي سياه و سوخته باشد گفته مي شد. در مناطقي از جمله اطراف مدينه از اين حره ها وجود داشت و براي هر کدام نام بخصوصي هم بود، به تناسب کساني که در آن منطقه مي زيستند. (5) هم اکنون نيز در مدينه بزرگ، بقاياي اندکي از آنها به چشم مي خورد.پاورقي(1) مسرف بن عقبه.
(2) مروج الذهب، مسعودي، ج 3، ص 69.
(3) منتهي الآمال، محدث قمي، ج 2، ص 35 (چاپ جاويدان) در حالات امام سجاد «ع‏».
(4) براي تفصيل بيشتر قضيه ر.ک: «واقعه حره در تاريخ‏»، محمد جواد چناراني، تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 5، حوادث ‏سال 68 هجري.
(5) دائرة المعارف الاسلامية، ج 7، ص 363.واقعه حره يا قتل عام مدينه در تمام تواريخ معتبر اسلامي، مانند تاريخ طبري، يعقوبي، ابن اثير، مسعودي و... اين جنايات را ثبت کرده اند که به طور فشرده از «مروج الذهب» مسعودي به آن اشاره مي کنيم. مسعودي گويد: «چون دامنه ي ظلم و جنايت و فسق و فجور يزيد به همه جا کشيده شد، مردم به پا خاستند. در مدينه (مرکز وحي و پايگاه پيامبر) که هنوز تعداد کثيري از مهاجرين و انصار در قيد حيات بودند، بيشتر نسبت به جنايات يزيد حساسيت نشان مي دادند، خصوصا کشتن امام حسين عليه السلام فرزند دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و يارانش، و فسق و فجور و شرابخواري و حکومت فرعوني يزيد و به خاطر آن، مردم سر به شورش زدند. آتش خشم و اعتراض در حجاز شعله ور شد. مردم شورش کردند و فرماندار يزيد به نام «عثمان بن محمد بن ابي سفيان» را از شهر بيرون کردند، و به رهبري تني چند از بزرگان مهاجر و انصار و تابعين، حکومت خودمختار تشکيل دادند. مدينه موضع سازش ناپذيري داشت و جز قيام عليه نظام اموي، راه ديگر نمي شناخت، و با تشکيل مجمعي در مسجد رسما از حکومت يزيد سرپيچي و او را از خلافت خلع کردند. بارزترين چهره ي رهبري اين حرکت چهره ي «عبدالله»، فرزند «حنظله غسيل الملائکه» است و مردم به طور موقت تا روشن شدن اوضاع با او بيعت کردند. آنان عناصر کاخ نشين اموي را که در منزل بزرگشان «مروان حکم» جمع شده بودند، از مدينه بيرون کردند، و بدين ترتيب پايتخت اوليه اسلام از نفوذ امويان خارج شد، به محض رسيدن اين خبر به مرکز، يزيد يکي از خطرناکترين و پست ترين يارانش يعني «مسلم بن عقبه» را با لشکري جرار (حدود پنج هزار نفر) براي سرکوبي مردم مدينه فرستاد، او و نيروهايش به مدينه رسيدند و در بياباني به نام «حره» اردو زدند. مردم مدينه، به سر کردگي «عبدالله بن حنظله» و «عبدالله بن مطيع» به دفاع پرداختند، اما مردم بي دفاع در مقابل يورش مغول وار لشکر يزيد، شکست خوردند و آنان وارد شهر شدند. و از کثرت خون ريزي، حمام خون به راه انداختند و مردم به شکل فجيعي قتل عام گرديدند و تعداد کثيري از بني هاشم و قريش و ساير مردم، مظلومانه به دست عمال يزيد کشته شدند. آمادگي مدينه براي رويارويي با سپاه نيرومند و سازمان يافته دشمن بسنده نبود، بدين جهت آرزوي استقلال طلبانه ي آنها با شکست در جنگ «حره» و هتک حرمت آنها خاتمه يافت. مورخين مي نويسند: آنان با اسب و سلاح و کفش، وارد حرم پيامبر شدند و مسجد پيامبر را آلوده کردند و بيش از هزار نفر از صحابه ي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قتل عام شدند، بطوري که از «بدريون» کسي زنده نماند. و حدود 900 دختر باکره، توسط سربازان يزيد هتک حرمت شدند و يزيد به «مسلم بن عقبة» فرمانده ي نيروهايش دستور داده بود، که پس از پيروزي بر مدينه، سه روز جان و مال و ناموس مردم بر تو و سربازانت حلال است. و آنان هر آنچه مي خواستند کردند. در تاريخ فخري، گويد: پس از واقعه ي حره، مردم مدينه هنگامي که دختر خود را شوهر مي دادند، بکارت او را تضمين نمي کردند. بعضي گفته اند: در اين قتل عام بيش از چهار هزار نفر کشته شدند، و سپس عامل يزيد مردم را جمع کرد و گفت: بايد به عنوان «برده ي يزيد» بيعت کنيد و آنان را بردگان مي خواند. آري اين واقعه، در سال شصت و سوم ه.ق، به وقوع پيوست و از آنجايي که لشکر يزيد، در ريگزاري (اطراف مدينه) به نام «حره» اردو زدند و از آن پايگاه به شهر حمله ور شدند، در تاريخ، آن را به نام «واقعه حره» ثبت کردند.وحشي بافقي کمال الدين يا شمس الدين محمد وحشي بافقي از شاعران بزرگ و نامدار قرن دهم هجري است. وي در آغاز جواني زادگاه خود بافق را ترک کرد و مدتي در يزد و سپس در کاشان اقامت گزيد. پس از آن به يزد بازگشت و تا آخر عمر، سال 991 ه.ق. در آنجا باقي ماند. او براي گذران زندگي خود، فرمانرواي صاحب نفوذ و دادگر آن سامان و نيز برخي از بزرگان يزد و کرمان را مدح مي کرد.
وي مرتبه اي بلند در سخنوري و نوپردازي دارد و بيان عاشقانه و پرسوز و گدازش شهرت بسزايي يافت. ديوان او مشتمل بر انواع قالبهاي مختلف شعري است که در آن ميان، مثنوي فرهاد و شيرين و پاره اي از ترکيب بندها و غزلهاي او از زيبايي بسيار برخوردار است.
وحشي بافقي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. وحشي بافقي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده است.وداع آخر بدرود گفتن، خدا حافظي کردن، نيايشي که در هنگام مسافرت و مفارقت از يکديگر بر زبان مي آورند، به معناي «خدا نگهدار». (1) در حادثه نهضت عاشورا، وداع در مواردي ديده مي شود. امام حسين «ع » هنگامي که پس از مرگ معاويه و اصرار والي مدينه براي بيعت گرفتن از او، مي خواهد از مدينه خارج شود، به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظي مي کند و عازم مکه مي شود، وداعي آميخته با اشک و اندوه فراق، که در همانجا به خواب مي رود و رسول خدا را در خواب مي بيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مي کند. (2) وداع ديگر در روز عاشورا و کربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين باري که از امام و خيمه گاه خداحافظي مي کنند، سلام آخر را مي دهند.وداع واپسين، همراه با سلامي خاص است.
سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع کرد.وداع اول، آنگاه بود که به خيمه ها آمد و از خواهرش زينب، پيراهني کهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود که علي اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع کند، تيري گلوي او را از هم دريد.وداع ديگر با فرزندش امام سجاد «ع » بود که درون خيمه انجام گرفت.وداعي هم با دخترش سکينه داشت که بسي جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود که حضرت با زخمهايي که از آنها خون مي آمد براي خداحافظي به ميان اهل بيت آمد و با جمله «استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالي حاميکم و حافظکم...» آنان را به صبر دعوت کرد (3) و چون خواست براي کارزار نهايي به ميدان رود، همه را اينگونه خطاب کرد: «يا سکينة يا فاطمة يا زينب و ياام کلثوم!عليکن مني السلام...» (4) و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين کردند که ديگر او را نخواهند ديد، بشدت گريستند.
آمدن زينب «ع » از پي برادر و بوسيدن زير گلوي او و نيز صدا کردن سکينه، پدر را و درخواست اينکه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است. «روضه وداع » از سوزناکترين مرثيه هاي حادثه عاشوراست، و نيز وداع امام حسين «ع » با علي اکبر، آنگاه که عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يکايک اصحاب، با آن حضرت وداع مي کردند وداعشان با سلام کردن بود که اذن ميدان هم حساب مي شد.
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران            کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر کو شراب فرقت روزي چشيده باشد            داند که سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم           تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (5) .پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) حياة الامام الحسين، ج 2، ص 259 و 261.
(3) مقتل الحسين، مقرم، ص 337.
(4) معالي السبطين، ج 2، ص 25.
(5) سعدي.وراد وراد يکي از دوستان «عباد بن حصين»، از عمال مصعب بن زبير بود. «قباع» نماينده ي ابن زبير، نيرويي به فرماندهي «عباد بن حصين» و «قيس بن هيثم» براي مقابله با سپاه «مثني بن مخربة بن عبدي» که از هم پيمانان مختار و خونخواهان حسين بن علي عليه السلام بود گسيل داشت. عمال ابن زبير از راه کوفه، حرکت کردند و از منطقه ي «شوره زار» گذشتند و نزديک نيروهاي «مثني» مستقر شدند، مردم درهاي خانه ي خود را به روي آنان بستند و هيچ کس به ياري «عباد» نيامد، و حتي کسي که از او سؤالي بکند در آن حوالي نبود، عباد فرياد زد: کسي از بني تميم اينجا نيست؟! سپس «عباد» توسط شخصي به نام «حنيفة الاعور» خانه ي «وراد» يکي از دوستان «عباد» را به او نشان داد. تا چشم «عباد» به «وراد» افتاد، شروع کرد بر سر او داد و فرياد زدن و ناسزا گفتن که تو اينجايي و به سراغ من نمي آيي؟! «وراد» گفت: نمي دانم منظور شما چيست؟ چه کاري بايد بکنم؟ «عباد» گفت: زود باش اسلحه ات را بردار و سوار شو بيا! «وراد»، سلاح خود را برداشت و سوار شد و در کنار عباد و نيروهايش ايستاد و در همان محل، مستقر شدند تا مثني و نيروهايش که عازم کوفه بودند سر رسيدند. عباد به وراد گفت: با نيروهاي «قيس» همانجا باشيد تا من بروم و برگردم. عباد و نيروهايش، حرکت کردند و از مسير «ذباحان» خود را به «کلاء» رساندند و از آن جا به «مدينة الرزق» آمدند. «مدينة الرزق» (محل نگهداري بيت المال) چهار در داشت، دري به سمت بصره و دري به طرف بازار «سرکه فروشان» و دري به طرف مسجد و دري به سوي بازار «سمساران»، که دري کوچک بود و باز مي شد. عباد و تعدادي از نيروهايش آنجا توقف کردند و نردباني آوردند و عباد، نردبان را کنار ديوار «مدينة الرزق» نهاد و به پشت بام رفت و
حدود سه هزار نفر از افرادش همراه او به پشت بام «دارالرزق» رفتند، عباد به آنان گفت: شما همين جا، روي بام باشيد، وقتي صداي تکبير را شنيديد شما هم با صداي بلند تکبير بگوييد. عباد، با تعدادي از نيروها برگشت و سراغ «وراد» و «قيس» و نيروهايي که آن جا مستقر بودند رفت و به «وراد» گفت با نيروها به «مثني» و ياران او حمله کن. «وراد» با نيروهاي تحت فرمانش به نيروهاي «مثني» حمله کردند و جنگ سختي بين آنان در گرفت و چهل نفر از ياران «مثني»، به شهادت رسيدند. سرانجام با پيروزي عمال ابن زبير و شکست «مثني» جنگ به پايان رسيد و سپاهيان ابن زبير به سوي بصره، به نزد «قباع» بازگشتند.ورقاء بن عازب از وقايع نگارهاي تاريخ عاشورا و از نيروهاي تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود.ورود اهل بيت به شام شام کانون قاسطين و ستيزه جويان کينه توز با اسلام ولايت با تبليغات گسترده دستگاه غاصب و خون آشام اموي با تزييناتي تمام عيار و درخور بزرگترين اعياد اسلامي و با کمال بي شرمي همراه با طبل و دهل و زخم زباني سرشار از کينه خود را به استقبال کاروان پيام آور رسالت فرهنگي قيام خونين و مقدس حسيني مهيا کرده و جهت ورود اهل بيت عليهم السلام لحظه شماري مي کند.
آري بدين ترتيب تلخترين حادثه پس از عاشورا رخ مي دهد و مرارت اين مصيبت عظمي آنچنان زياد است که کاسه صبر امام صبر آفرين حضرت امام العابدين و العارفين سجاد عليه السلام لبريز مي شود و آن غيرت عالم امکان و امام زمان از عمق جان نداي:
فياليت امي لم تلدني و لم اک           يزيد يراني في البلاد اسيرا
سر مي دهد، يعني اي کاش مادرم مرا نزاده بود و به دنيا نيامده بودم تا يزيد مرا در شهر و ديار اسر ببيند.
راجع به سبب اين سخن جانکاه آن حضرت گفته اند در زمان ورود به شام چشم آن حضرت به همسرش يادگار امام حسن مجتبي عليه السلام افتاد ديد وقتي ايشان مي خواهد نقاب را حفظ کند کم مي ماند امام باقر عليه السلام از بغلشان بيفتد و چون مي خواهد امام باقر عليه السلام را بگيرد روبند کنار مي رود چنان غيرت بر آن حضرت فشار مي آورد که آن تعبير جانسوز را سر داد.
و ليکن با کرامت امامت چنان بر خود مسلط که حتي در آن لحظه ي اوج حزن و اندوه نيز از روشنگري و ارشاد مردم غفلت نمي فرمودند و آن حماسه ي جاويد ارشاد پيرمرد شامي با تمسک به آيه هاي قل لا اسئلکم عليه اجرا و آيه و آت ذالقربي حقه و آيه تطهير مي آفريدند و رفته رفته زمينه را براي خطابه جاويد مسجد شام مهيا مي کردند. تا آن که زمان موعود براي ستم سوزي و اتمام امور گسترده فرهنگي و سياسي نهضت فرارسيد.وصال شيرازي ميرزا محمد شفيع وصال شيرازي ملقب به ميرزا کوچک از بزرگترين شعراي اوايل دوره ي قاجار است که در سال 1192 يا 1193 ه.ق. (در فارسنامه: 1197 ه.ق.) در شيراز به دنيا آمد. علوم متداول زمان را در نزد برخي دانشمندان همچون ميرزا ابوالقاسم سکوت فراگرفت و در هنر شاعري و خطاطي به ويژه خط نسخ مهارت و شهرت يافت.
ديوان وي که به چاپ رسيده، شامل قصايد، غزليات و مثنويها و نيز مدايح و مراثي بسيار است. وصال در سال 1262 ه.ق. در شيراز درگذشت.
وصال شيرازي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. وصال شيرازي در اين ترجيع بند به استقبال ترچيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده است.وفا از الفباي فرهنگ عاشورا «وفا» است و در قاموس شهداي کربلا جايگاه بلندي دارد. وفا به معناي عمل به پيمان و ايستادگي بر سر قول و عهد و عمل به وظايف انساني و اسلامي در قبال ديگري، بخصوص «امام » و از برترين خصلتها و نشانه جوانمردي، خداباوري، شرافت نفس و صدق و راستي است.به فرموده علي «ع »: «اشرف الخلايق الوفاء». (1) .
عاشورا، صحنه وفا از يک سو و بي وفايي از سوي ديگر بود.سيد الشهدا «ع » در مسير کوفه، پس از شنيدن خبر شهادت نماينده اش قيس بن مسهر، با خواندن آيه «رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا» (احزاب/23).
مقام وفاي او را بر شمرد.شب عاشورا نيز، ياران خويش را صادقترين و با وفاترين ياران معرفي کرد (لا اعلم اصحابا اوفي و لا خيرا من اصحابي...).آنان نيز در چند نبوت، وقتي امام بيعت خويش را برداشت و از آنان خواست که بروند، يکصدا اعلام وفاداري کردند و امام خويش را تنها نگذاشتند.عباس بن علي «ع » امان نامه دشمن را رد کرد و برادر را تنها نگذاشت.روز عاشورا نيز با لب تشنه به فرات رفت، اما با ياد عطش سيد الشهدا و اطفال، آب ننوشيد.
بر خلاف جمعي از کوفيان که بي وفايي کردند و پس از نامه نوشتن و دعوت کردن، به جنگ آن حضرت آمدند، عده اي هم جان بر سر پيمان باختند و فداي حسين «ع » شدند: و علي الارواح التي حلت بفنائک...» (2) امام حسين «ع » در خطبه هاي طول راه و روز عاشورا به «غدر»، «خذلان »، «نقض عهد» «خلع بيعت »، «نکث » «غرور»، و... کوفيان اشاره کرده، آنان را بر نقض بيعت و پيمان شکني نکوهش کرده است.
سيد الشهدا «ع »، خود بر پيمان خويش با خدا وفا کرد.در زيارتنامه او به تعبيراتي همچون «اشهد انک قد بلغت و نصحت و وفيت و اوفيت » (3) بر مي خوريم.از زيارتنامه حضرت عباس «ع » نيز مي خوانيم: «و اشهد انک... ممن وفي ببيعته و استجاب له دعوته و اطاع ولاة امره...» (4) و عاشورائيان ميثاق با خون شهدا مي بندند که راه و پيامشان را فراموش نکنند.
مبادا عهد خود را واگذاريم            امام خويش را تنها گذاريمپاورقي(1) غرر الحکم.
(2) زيارت عاشورا، مفاتيح الجنان، ص 458.
(3) زيارت مطلقه امام حسين، مفاتيح الجنان، ص 423.
(4) مفاتيح الجنان، ص 435.وقار شيرازي ميرزا احمد وقار شيرازي فرزند وصال شيرازي (1298 - 1233 ه. ق) در ادب و شعر صاحب نام بوده و همچون پدرش به کتابت و خوشنويسي اهتمام داشته است. وي همچنين از فقه و اصول و حکمت بهره داشته و رسالاتي به نظم و نثر در موضوعات مختلف نگاشته و قرآن کريم و برخي کتب مشهور را به خط نسخ کتابت کرده است.
از آثار اوست: انجمن دانش (به سبک گلستان سعدي)؛ روزمه خسروان پارسي (تاريخ ملوک عجم)؛ منظومه ي بهرام و بهروز بر وزن خسرو و شيرين نظامي.
وقار شيرازي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. وقار شيرازي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده است.وقف در اصطلاح شرعي عبارت است از «تحبيس مال و تسبيل منفعت و ثمره »، يعني منافع زمين، ملک يا وسيله اي را به خاطر خدا براي مقصود معيني و استفاده خاصي اختصاص دهند و با نگهداشتن دائمي اصل مال، بهره وري از منافع آن در جهت خيرات و خدمات صرف شود و نوعي کمک رساني و خير انديشي نسبت به مردم است، با انگيزه هاي ديني. چنين مال يا زمين يا جنسي را «موقوفه » مي نامند.منافع و استفاده از موقوفات، بايد طبق وقفنامه و نظر واقف انجام گيرد و تخلف از آن گناه و خيانت است.وقف، نوعي صدقه جاريه است که براي دراز مدت، عموم مردم از آن بهره مند مي شوند و حتي پس از فوت واقف نيز، ثواب آن به روح او مي رسد.همواره افراد متمکن براي باقي گذاشتن خيرات، اقدام به وقف مي کردند و از همين رهگذر، مساجد، مدارس، تکيه ها، آب انبارها، کتابها، کتابخانه ها، بيمارستانها و امور خيريه بسيار پديد مي آمد. براي اداره موقوفه هايي که وقف مساجد، مدارس، حرمها، زيارتگاهها و اقشار خاصي شده، تشکيلات اداري پيدا شد تا آنها در مورد خود صرف شود و از حيف و ميل و سوء استفاده جلوگيري گردد. (1) .
علاقه مندان به اهل بيت و ائمه، بويژه محبان سيد الشهدا «ع »، مال و املاک بسياري را در طول تاريخ بر اساس اين سنت حسنه، وقف ابا عبدالله «ع » کرده اند که در آمد حاصله از اين املاک، صرف امام حسين «ع » و برپايي مجالس عزاي حسيني، نوحه خواني، بنا و تعميرحرمها و بقاع متبرکه، زوار و خدام آن حضرت، کمک به بينوايان و اطعام مستمندان و محرومان مي شود.موقوفات امام حسين «ع »، بودجه مردمي عظيمي است که هميشه و همه جا پشتوانه زنده نگهداشتن نام و ياد عاشورا و اهل بيت «ع » بوده است.به برکت مجالس حسيني و تبليغات ديني که در آنها مي شود، اسلام و احکام الهي زنده مي ماند و جانبازيها و ايثارگريهاي حسين بن علي «ع » و يارانش، به مردم درس عزت و آزادگي مي دهد.اين گونه وقفها، که با صدق نيت و خلوص و اعتقادي پاک انجام مي گيرد و تامين کننده هزينه بسياري از مراسم و سنتهاي ديني است، هم روحيه ياريگري و مردم دوستي و حب اهل بيت را تقويت مي کند و هم نشانه خلوص و عشق به خاندان پيامبر «ص » است و هميشه ارزش و داست خاصي داشته است.وقف، گاهي در حال حيات اشخاص انجام مي گيرد، گاهي وصيت مي کنند که پس از فوتشان بخشي از مال، صرف عزاداري امام حسين «ع » يا امور خيريه ديگر شود.مبناي چنين کار خيري، احاديثي است که تشويق به انجام کارهايي مي کند که سود آن به مردم مي رسد.از قبيل: «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الامن ثلاث: صدقة جارية، و علم ينتفع به او ولد صالح يدعو له » (2) وقتي آدمي زاده بميرد، عملش هم قطع مي شود مگر از سه راه: صدقه جاريه، علمي که از آن سود برند و فرزند صالحي که براي او دعا کند. و همين فرهنگ، سبب پديدآمدن مدرسه هاي عظيم و کتابخانه هاي غني و مساجد و حسينيه ها و مراسم پر شکوه گشته است.در آنچه به موقوفات ابا عبدالله «ع » و عاشورا مربوط مي شود، نکات جالبي وجود دارد که مشارکت مردمي را در هزينه اقامه مجالس عزا براي آن حضرت مي رساند.در برخي وقفنامه ها مثلا در آمد املاکي در کاشان وقف شده است «براي تعزيه حضرت خامس آل عبا... که همه ساله به مصرف تعزيه داري آن سرور رسيده شود، از پول روضه خوان و آش و حلوا و تنباکو و قهوه و چاي به هر نحو که صلاح دانند...». (3) .
وقف در موارد غير ملکي و مالي هم به کار مي رود، مثل اينکه کسي خود را وقف اسلام مي کند، عمر خود را وقف تبليغ مي کند ، قلم خود را وقف نشر حقايق ديني مي کند.پاورقي(1) در زمينه وقف ر.ک: «مقدمه‏اي بر فرهنگ وقف‏».ابو سعيد احمد بن سلمان، «تاريخچه وقف در اسلام‏»، محمودشهابي، سلسله گزارشهاي‏ «نگاهي به جايگاه وقف در جامعه ما»، روزنامه کيهان، 10 اسفند 72، به بعد، «وقف‏» ميراث‏ جاويدان‏»، فصلنامه سازمان اوقاف و امور خيريه.
(2) نهج الفصاحه، ص 46.
(3) وقف، ميراث جاويدان (مجله)، شماره 6، ص 142.وليد بن عتبه والي مدينه هنگام مرگ معاويه بود.يزيد نامه به او نوشت و ضمن خبر دادن مرگ معاويه، از او خواست که از امام حسين «ع » بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت، گردنش را بزند. بيعت گرفتن از حسين «ع » براي وليد دشوار بود و مي خواست با او عاقلانه و بدون خشونت رفتار کند.اما با مشورتي که با «مروان حکم » انجام داد، مروان موضع متزلزل وليد را به مسخره گرفت و بر آشفت و او را تحريک کرد که شبانه امام را به دار الاماره احضار کند.سيد الشهدا «ع » شبانه به دار الاماره رفت.گفتگوهايي ميان امام و والي مدينه و وليد انجام گرفت و امام، بدون بيعت از آنجا خارج شد. (1) .پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 2، ص 250.وليد بن عتبه وي هنگام به خلافت رسيدن يزيد بن معاويه فرماندار مدينه بود.
با مرگ معاويه در نيمه ي ماه رجب سال 60 هجري يزيد پسر وي به خلافت رسيد و بلافاصله طي نامه هايي که به استانداران و فرمانداران در نقاط مختلف نوشت مرگ معاويه و جانشيني خويش را که از دوران پدرش پيش بيني و از مردم براي او بيعت گرفته شده بود، به اطلاع آنان رسانيد و در ضمن ابقاي هر يک از آنان در پست خويش دستور گرفتن بيعت مجدد از مردم را به آنها صادر نمود و نامه اي نيز به وليد بن عتبه که از طرف معاويه مقام استانداري مدينه را در اختيار داشت به همان مضمون نوشت، ولي در نامه ي کوچک ديگري نيز که به همراه همان نامه به وي ارسال داشت در بيعت گرفتن از سه شخصيت معروف که دوران معاويه حاضر به بيعت با يزيد نشده بودند، تأکيد نمود که: «در بيعت گرفتن از حسين و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير شدت عمل به خرج بده و در اين رابطه هيچ رخصت و فرصتي به آنان مده».
او در آن نامه، وليد را اينگونه از خبر مرگ معاويه آگاه کرد و دستور داد: «اما بعد، از حسين و عبدالله بن عمر و ابن زبير بيعت بگير، و تا هنگامي که بيعت نکردند دست از آنها برندار! والسلام».
وليد بن عتبه با رسيدن نامه در اول شب، مروان بن حکم استاندار سابق معاويه را خواست و با وي درباره ي نامه و فرمان يزيد مشاوره نمود و او پيشنهاد کرد که هر چه زودتر اين چند نفر را به مجلس خود دعوت کن و تا خبر مرگ معاويه در شهر منتشر نشده است از آنان براي يزيد بيعت بگير. وليد در همين ساعت مأمور فرستاد تا اين عده را براي طرح يک موضوع مهم و حساس به پيش خود دعوت نمايد.
هنگامي که پيک وليد، پيغام او را به امام عليه السلام و ابن زبير ابلاغ نمود آن دو با هم در مسجد پيامبر نشسته و به گفتگو مشغول بودند. ابن زبير از اين دعوت بي موقع و شبانه به هراس افتاد ولي امام قبل از ملاقات با وليد، موضوع را به ابن زبير توضيح داد و چنين فرمود: «من فکر مي کنم، طاغوت بني اميه به هلاکت رسيده و منظور از اين دعوت، بيعت گرفتن براي پسر اوست». و بنابر نقل کتاب «مثيرالأحزان»، امام عليه السلام در تأييد نظريه ي خويش اضافه نمود: زيرا من در خواب ديدم که شعله هاي آتش از خانه ي معاويه بلند است و منبرش سرنگون گرديده است.
آنگاه امام عليه السلام به سي تن از ياران و نزديکترين افراد خاندانش دستور داد که خود را مسلح کرده و به همراه آن حضرت حرکت نمايند و در بيرون مجلس آماده باشند که در صورت لزوم از آن حضرت دفاع کنند.
و همانطور که امام عليه السلام پيش بيني مي فرمود، وليد در ضمن اينکه مرگ معاويه را به اطلاع آن حضرت رسانيد، موضوع بيعت يزيد را مطرح نمود. امام در پاسخ وي فرمود: شخصيتي مانند من نبايد مخفيانه بيعت کند و تو نيز نبايد به چنين بيعتي راضي باشي و چون همه مردم مدينه را براي تجديد بيعت دعوت مي کني ما نيز در صورت تصميم در آن مجلس و به همراه و هماهنگ با ساير مسلمانان بيعت مي کنيم؛ يعني اين بيعت نه براي رضاي خدا بلکه براي جلب توجه مردم است که در صورت وقوع بايد علني باشد نه مخفيانه. وليد گفتار امام را پذيرفت و در بيعت گرفتن در آن موقع شب اصراري از خود نشان نداد.
امام عليه السلام چون خواست از مجلس خارج گردد، مروان بن حکم نيز که در آن مجلس حضور داشت، با ايما و اشاره اين نکته را به وليد تفهيم نمود که اگر نتواني در اين موقع شب و مجلس خلوت از حسين بيعت بگيري ديگر نخواهي توانست او را وادار به بيعت کني مگر خونهاي زيادي بر زمين بريزد، پس چه بهتر که او را در اين مجلس نگه داري تا بيعت کند و يا طبق دستور يزيد گردنش را بزني.
امام عليه السلام با مشاهده اين عکس العمل از مروان، او را مورد خطاب قرار داده و چنين فرمود: «اي پسر زرقا! تو مرا مي کشي يا وليد، دروغ مي گويي و گناه مي کني؟».
آنگاه خود وليد را مورد خطاب قرار داد و چنين فرمود: «اي امير! ماييم مي کني؟».
آنگاه خود وليد را مورد خطاب قرار داد و چنين فرمود: «اي امير! ماييم خاندان نبوت و معدن رسالت، خاندان ما است که محل آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خداست، خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نموده و تا آخر نيز همگام با ما خاندان به پيش خواهد برد. اما يزيد، اين مردي که تو از من توقع بيعت با او را داري مردي است شرابخوار که دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده او شخصي است که حريم دستورات الهي را درهم شکسته و علنا و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور مي گردد. آيا رواست من با چنين فرد فاسدي بيعت کند.»
با سر و صدايي که در مجلس وليد پديد آمد و با سخن درشتي که امام عليه السلام مروان را مورد خطاب قرار داد، همراهان امام احساس خطر نموده و گروهي از آنان وارد مجلس گرديدند و پس از اين گفتگو که اميد وليد را نسبت به بيعت کردن امام و هر گونه سازش در مورد پشنهاد وي به يأس و نااميدي مبدل مي کرد، امام عليه السلام مجلس را ترک نمود.
کساني که سخنان امام حسين عليه السلام را با وليد بن عتبه را نقل کرده اند، گفته اند: صبح فرداي آن شب که روز سوم شعبان سال 60 بود امام حسين عليه السلام به قصد مکه حرکت کرد، و بقيه ماه شعبان و نيز ماههاي رمضان و شوال و ذي القعده را در آنجا ماند.وليدة الفصاحة فرزند فصاحت. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.وهاب بن سيد محمد علي نهمين کليددار حرم آسماني امام حسين عليه السلام.
سيد وهاب در شانزده سالگي توليت حرم حسيني را عهده دار شد و به اين مقام والا افتخار يافت. صفحات
درخشاني در تاريخ کربلا براي او ديده مي شود. وي دوازدهمين کليددار بارگاه امام حسين عليه السلام نيز بوده است.وهابيان گروهي از اهل سنت. در سال 1216 ه.ق. به کربلا حمله کردند و اين تهاجم ها، ده سال ادامه داشت. شهر را غارت و مردم را قتل عام کردند و قبر مطهر سيدالشهداء عليه السلام را خراب نمودند. يک بار هم «اميرمسعود» در سال 1225 با سپاهي متشکل از 20 هزار جنگجوي وهابي به نجف و از آنجا به کربلا تاختند. که در نتيجه بسياري از زوار امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانده و اموال ايشان را به غارت بردند.وهب بن حباب كلبي برخي مورخين او را از شهداي عاشورا به حساب آورده اند.وهب بن عبدالله بن جناب كلبي (از قبيله بني کلب و يا از بني کلاب است چون لقب کلب را گاه منسوب به بني کلاب نيز بکار برده اند.) وهب بن عبدالله بن جناب از نياکان و پاکان و ابرار و اخيار و از غلامان عترت طاهرين و از شهداي کربلاي حسيني است. بر حسب تصريح برخي از صاحبان مقاتل - مادر و همسرش نيز در کربلا با او بودند - مادر در تحريص و تشويق فرزندش به ياري ابي عبدالله و قتال با دشمن و لشکريان عمر سعد مي کشيد - امام همسرش به شوهر اظهار مي داشت با کشته شدنت من تنها و بي سرپرست مي شوم ولي وهب همسر را تسکين مي نمود و مي گفت به تنهايي امام بنگر و اصحاب و ياران را تماشا کن که با داشتن زن و فرزند چگونه در راه خدا و نصرت امام حسين عليه السلام جان فدا مي کنند. آنگاه به ميدان رفت و با رجزهاي خود به مادر اطمينان مي داد در ياري ابي عبدالله ذره اي کوتاهي نخواهد داشت. از رجزهاي اوست:
اني زعيم لک ام وهب          بالطعن فيهم تارة و الضرب
ضرب غلام مؤمن بالرب          حتي يذيق القوم مر الحرب
«اي مادر: مطمئن باش گاه با نيزه و گاه با شمشير دمار از روزگار دشمن درخواهم آورد - تلخي جنگ را در کام اين قوم به گونه يک جوان مؤمن بالله خواهم ريخت».
و بالاخره پس از نبرد سخت با دشمن به شهادت رسيد.وهب بن عبدالله كلبي از شهداي کربلاست، مادر و همسرش نيز در کربلا بودند و به شهادت رسيدند.وهب که اهل کوفه بود، در کربلا در رکاب امام حسين «ع » حضور داشت.روز عاشورا پس از حر و برير، به ميدان رفت.مادرش مشوق او در عزيمت به ميدان بود.وقتي پس از مقداري جنگ، نزد مادرش برگشت که: آيا راضي شدي؟گفت: وقتي راضي مي شوم که در رکاب حسين «ع » به شهادت برسي.دوباره رفت و جنگيد، همسرش هم چوبي بر گرفت و به ميدان رفت.وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد.همسرش به بالين او رفت و خون از چهره اش پاک کرد.شمر که شاهد صحنه بود، به غلامش دستور داد تا با چوبي زن را به شهادت برساند.همسر وهب، اولين زني بود که از سپاه حسين «ع » به شهادت رسيد. (1) دربرخي منابع ماجرايي مشابه اين ولي با تفاوتهايي درباره عبدالله بن عمير کلبي (پدر وهب) نقل شده و «ام وهب » را همسر او دانسته اند.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 17.وهب بن عبدالله كلبي اقوال علماء در مورد وهب بن عبدالله بن عمير متفاوت است:
1- به اتفاق مادر و همسرش در کربلا حاضر شده، او و همسرش روز عاشورا به شهادت رسيدند.
2- وهب به اتفاق مادرش به شهادت رسيدند.
3- نام اصلي او وهب بن وهب بوده که ابتدا مسيحي و بعد مسلمان شده و در کربلا به شهادت رسيد.
4- او به اسارت رفته است.
5- او به تنهايي در کربلا به شهادت رسيده است.
براستي او کي بوده؟
جواب 1- او وهب پسر ام وهب همسر عبدالله بن عمير بن جناب کلبي مي باشد که بعد از شهادتش، مادرش در کنار جسد او به شهادت رسيد. پس بانويي که در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسده ام وهب مادر وهب بوده نه همسرش.
جواب 2- اصلا شخصي به نام وهب بن عبدالله در ميان شهداي کربلا نبوده بلکه اين شخص همان عبدالله بن عمير کلبي است و دو نفر بودنشان بسيار مستبعد و بلکه غير قابل قبول است زيرا:
اولا - در يک گروه صد و پنجاه نفري دو نفر با مشخصات معين اينکه هر دو از يک قبيله هر دو مادر و همسرشان همراهشان، هر دو تمام جزييات و کيفيت شهادت آنان يک نوع باشد و هر دو يک جور سخن بگويند و امام عليه السلام به هر دو يک نوع پاسخ بفرمايد، قابل قبول نيست.
ثانيا - آنچه که براي مورخين و ارباب مقاتل موجب اشتباه گرديده اين است که کنيه عبدالله بن عمير وکنيه همسرش به ترتيب ابووهب و ام وهب بوده است، منتهي به کنيه خود عبدالله کمتر توجه کرده ولي به کنيه همسرش ام وهب زياد توجه کرده اند. آنگاه ملاحظه نموده اند که در جريان عاشورا که صحبت از ام وهب نيز هست که تلاش کرده و به ميدان رفته و... سپس تصور کرده اند که اين ام وهب با اين تلاش و با اين خصوصيات مادر (وهب) نامي است که شخصا در کربلا بوده و با آن خصوصيات يادشده به شهادت رسيده است و تدريجا عبدالله بن عمير از ابووهب کلبي به وهب کلبي تبديل و به مرور زمان از کتابي به کتاب ديگر منتقل شده است.
پس ام وهب مادر شهيد نيست، همسر شهيد است هر چند مادر ابووهب هم در کربلا بوده و اگر کنيه اي داشته، ام عبدالله بوده است.
البته در کتب تاريخ و رجال و در ميان مورخان و رجال شناسان نظير اين اشتباه فراوان وجود دارد که در اثر تعدد اسامي اشخاص به وجود آمده است، زيرا در ميان اعراب معمول است که افراد گاهي با اسم و گاهي با لقب و گاهي با هر سه معروف مي گردند و حتي گاهي يک فرد داراي القاب و کنيه هاي متعددي مي باشد.
و نبودن نام وهب بن عبدالله در زيارت ناحيه مقدسه و رجبيه جواب دوم را تقويت مي کند. بنابر اينکه وهب بن عبدالله کلبي در کربلا به شهادت رسيده باشد، اين رجزها به او نسبت داده شده است:
ان تنکروني فانا ابن کلب         سوف تروني و ترون ضربي
و حملته صولة في الحرب            ادرک ثاري بعد ثار صحبي
و ادفع الکرب امام الکرب        ليس جهادي في الوغي باللعب
«اگر مرا نمي شناسيد، من از قبيله ي کلبم - بزودي حمله و دلاوري و ضربت مرا مي بينيد که از خود و دوستانم خونخواهي مي کنم و اندوه را يکي پس از ديگري برمي دارم و جهاد من در جنگ، بازي و شوخي نيست».وهب بن وهب شيخ صدوق (ره) در امالي نقل مي کند وهب بن وهب مردي نصراني بود با مادرش در همين سفر کربلا به دست ابي عبدالله عليه السلام مشرف به اسلام شدند. زوجه وهب که هفده روز از عروسي آنها مي گذشت با اطلاع از شرايط و احوالي که پيدا نمود گفت: نمي دانم تو شهيد مي شوي يا نه، اما بايد با من در حضور امام عليه السلام عهد نمايي که در بهشت نيز کنار من باشي. اين عهد در محضر امام انجام شد و حضرت در حق همه آنها دعا نمود. وهب جنگي نمايان نمود تا سرانجام به فيض شهادت نايل گرديد. گفته مي شود مادر وهب نيز به دفاع از حريم ابي عبدالله کمر بست و عمود خيمه گرفت و به دشمن حمله نمود اما امام او را با موعظه اش برگرداند.ويرانه شام پس از خطبه زينب «ع » در مجلس يزيد که اوضاع را بر ضد او متحول ساخت، يزيد ناچار اهل بيت را در خرابه اي بي سقف جاي داد.آنان سه روز در آن خرابه بودند و برحسين «ع » نوحه و عزاداري مي کردند. (1) رقيه، دختر خردسال امام حسين «ع » نيز درهمانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيداري گريه سر داد و سر سيد الشهدا را برايش آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر کشيد و جان داد. (2) مدفن رقيه نيز همانجاست که بعدها حرمي برايش ساختند. (اين مساله از نظر محققان مورد بحث و تشکيک قرار گرفته است.)
زهراي حزين ز گرد راه آمده بود           جبريل، غمين و عذر خواه آمده بود
در کنج خرابه، در ميان طبقي              خورشيد، به مهماني ماه آمده بود
جغد دلم خرابه شام آرزو کند          تا با سه ساله دخترکي گفتگو کند
آن کعبه اي که قبله ارباب حاجت است          حاجت رواست، هر که به آن قبله رو کندپاورقي(1) مقتل خوارزمي، ج 2، ص 74، عوالم (امام حسين) ص 414، رياض القدس، ج 2، ص 292.
(2) در منابع اوليه، اين مساله نيامده است، هر چند مشهور است.

 




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت علی علیه السلام :
مَن أخلَصَ النِيَّةَ تَنَزَّهَ عَنِ الدَّنِيَّةِ.
هر كه نيت خود را خالص گرداند، از پستی دور ماند. .
(غرر الحكم و درر الكلم، ح2678)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI