ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 292623 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 33 نفر
IP بازدیدکننده : 54.224.108.85
امروز يکشنبه 6 خرداد 1397
Sunday,27 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «ب»

باب الحوائج

يکي از القاب حضرت عباس بن علي بن ابيطالب عليهم السلام است. اين لقب بر اثر کثرت بروز کرامات و قضاي حاجات متوسلين به او، در السنه و افواه عامه و خاصه به اين لقب مشهور گرديده است.

باب الصغير

به معناي در کوچک.مقبره اي است در دمشق که گويند سر مطهر حضرت عباس و علي اکبر «ع » و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است.بعضي هم گفته اند که مدفن 17 سراز سرهاي شهداي کربلا است.ضريحي بر آن ساخته اند و نام تعدادي از شهداي کربلا برآن نقش بسته است.برخي قبر عبدالله بن جعفر (همسر زينب کبري) را هم آنجا مي دانند. مؤلف «اعيان الشيعه »، دفن سرهاي آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتني مي داند و مي گويد: چون سرها را به شام برده، اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد که اظهار پيروزي و نيز خوار کردن صاحبان آنها بود، چون اين کار انجام شد، طبيعي است که همان جا دفن شده باشد و محلش محافظت شود. (1) .

پاورقي

(1) اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 1، ص 627.

بابافغاني شيرازي

شاعر خوش ذوق اوايل قرن دهم هجري است که علاوه بر شيراز، مدتي در تبريز در خدمت سلطان يعقوب آق قوينلو گذرانيد و اواخر عمر خود را در خراسان به عزلت سپري کرد. فغاني با ذوق و حالت بسيار و زبان ساده و مضمون جويي و نازکي افکار خود سبکي خاص در غزل آورده که در قرنهاي 11 و 12 هجري پيروان بسيار داشت.
روز قيامت است صباح عشور تو          اي تا صباح روز قيامت ظهور تو
اي روشنايي شجر وادي نجف             هر ريگ کربلا شده طوري ز نور تو
آن را که گل به خمر سرشتند، کي رسيد       فيض از زلال جرعه ي جام طهور تو؟
بيگانه، از خدا و رسول است تا ابد           برگشته اختري که نشد آشناي تو
چندين هزار جامه ي اطلس قبا شود        فردا که آورند به محشر عباي تو
بربسته رخت، کعبه و مانده قدم به راه          بهر زيارت حرم کربلاي تو

 

بارگاه يزيد

در پايتخت حکومت، قصري که محل سکونت خليفه بود، دار الخلافه گفته مي شد، جاي اقامت پادشاه.به خود شهري هم که خليفه يا پادشاه در آنجا بود، دار الخلافه گفته مي شد.دار الحکومه هم به همان معني بود.
يزيد، پس از کشتن امام حسين «ع » و به اسارت در آوردن اهل بيت او، براي به رخ کشيدن اين پيروزي به مردم بار عام و اذن عمومي داد و قصر پر از جمعيت شد.آنگاه اسراي اهل بيت را که با طناب، آنان را به هم بسته بودند، با وضعي اهانت آميز وارد مجلس يزيد کردند. (1) دار الخلافه يزيد، نزديک مسجد جامع دمشق بوده است.

پاورقي

(1) حياة الامام الحسين بن علي، ج 3، ص 376.

بازار شام

بازاري است واقع در شهر دمشق، که نزديک مسجد جامع شهر بوده است.بقاياي آن را امروز «بازار حميديه » مي نامند. «معروف است که پس از حادثه عاشورا، ابن زياد خاندان حضرت سيد الشهدا را اسير نمود و آنان را از کوفه به شام گسيل داشت.يزيد دستور داد تا شهر شام را آينه بندي و چراغاني کرده، خاندان امام حسين «ع » را در کوچه و بازار بگردانند.از جمله جاهايي که اسيران را عبور دادند، همين بازار شام بود که براي ديدار اسراي خاندان نبوت «ص »، جمعيت زيادي در دو طرف بازار صف کشيده بودند.
اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد، در دو طبقه و تاريخ بناي آن به عصر عثماني مي رسد... آغاز بازار شام، خياباني عريض، واقع در غرب بازار و پايان آن محوطه مقابل مسجد اموي است... فاصله آخرين ستون تا محوطه مقابل در غربي مسجد اموي حدود سي متر است و ظاهرا اسراي خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلي مسجد اموي وارد مسجد گشتند...» (1) .

پاورقي

(1) دايرة المعارف تشيع، ج 3، ص 34.

بالا سر

يا «بالاي سر» قسمتي از قبر که طرف سر ميت قرار مي گيرد، محوطه اي از حرم نزديک به بالاي سر امام، در مقابل پايين پا.از آداب و مستحبات زيارت امام حسين «ع » ايستادن بربالاي سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است. (1) .

پاورقي

(1) بحار الانوار، ج 98، ص 186.

بانو دلهم

اين بانوي آگاه و باايمان دختر «عمرو» و همسر«زهير»، آن شهيد بلند آوازه عاشورا است. و اوست که داستان پيوستن مرد قهرمانش به پيشواي شهيدان را روايت مي کند و روايت رسيده اين گونه است که ابومخنف مي گويد: بانو «دلهم» به من اين گونه روايت کرد.

باني

پايه گذار، مؤسس.در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگواري، کسي که بر پاي دارنده مجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنراني براي امام حسين «ع » و ديگر معصومين است. باني مجلس معمولا بنا به نذر و نياز يا از روي عشق و علاقه دست به اين کار مي زند ومتکفل خرج و هزينه پذيرايي و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محل برگزاري جلسه مي شود.به مؤسس ساختن مسجد و حسينيه هم باني گفته مي شود.رسم است که واعظ و مداح، باني مجلس را ياد و دعا مي کند که خداوند قبول فرمايد و موردعنايت و کرم ابا عبدالله «ع » قرار گيرد.

بجدل

جد مادري يزيد، پدر مليسون - مادر يزيد بن معاويه - بود.

بجدل بن سليم

از لشکريان عمر سعد بود. آن ملعون انگشت حضرت سيدالشهداء عليه السلام را به طمع انگشتري که در دست حضرت بود قطع کرد.
مختار، دستور داد، آن خبيث را نخست انگشتانش را قطع کردند و سپس دو پايش را و آن قدر در خون خود غلطيد تا جان سپرد.
انگشت رفت بر سر انگشتري به باد            گوشها دريده شد از پي گوشواره ه

بحر بن كعب

وي قاتل حضرت عبدالله بن حسن بن علي عليهم السلام است.

بحريه بنت مسعود خزرجي

او مادر گرامي جناب «عمرو بن جناده ي انصاري» است. پس از آن که پسر نوجوان بحريه، به شهادت رسيد، دشمنان سر فرزندش را به طرف او انداختند. او آن سر را برداشت و گفت: چه نيکو جهاد کردي، پسرم! اي شادي قلبم، اي نور چشمم! سپس سر را پرتاب کرد و با آن کسي را کشت، سپس چوبه ي خيمه را برداشت و حمله کرد که بوسيله ي آن بجنگد. امام حسين عليه السلام مانع شد و او را به خيمه برگرداند. هم او بود که به پسرش امر کرد تا از امام عليه السلام دفاع کند.

بحير بن عبدالله

وي يکي از هواداران و طرفداران قيام مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. در آخرين نبرد مصعب بن زبير عليه مختار، به هنگامي که مختار و تعدادي از نيروهايش در دار الحکومه کوفه محاصره شده بودند، بحير بن عبدالله خطاب به محاصره شدگان در قصر گفت:
«اي قوم! ديروز اميرتان رأي و نظر درست را به شما گفت و به شما ياد آور شد که با او بجنگيد و از خود دفاع کنيد و اينک شما پشيمان شده ايد. اي کاش امير را اطاعت کرده بوديد حال اگر هم تسليم دشمن شويد آنان شما را مانند گوسفند سر مي برند. بياييد و همت کنيد. اکنون نيز دير نشده است و با شمشيرهايتان همه با هم از قصر خارج شويد و به دشمن يورش بريد. و بجنگيد تا حداقل شرافتمندانه بميريد.
اما آنان به سخنان بحير اهميت ندادند و به اميد نجات ذلت بار خود حاضر به همراهي وي نشدند و به بحير گفتند: «کسي که بيشتر از تو امر او را اطاعت مي کرديم و اندرز او را مي پذيرفتيم همين پيشنهاد را کرد ولي ما قبول نکرديم، خيال مي کني از تو اطاعت مي کنيم؟!»
بحير بن عبدالله که از سران قوم بود و جزء دستگير شدگان، وي را دست بسته پيش مصعب بردند. وي خطاب به مصعب گفت: «حمد خداي را که ما را اسير تو کرد و تو را در معرض عفو و بخشش قرار داد. دو مقام است که يکي مايه ي رضاي خدا و يکي مايه ي خشم اوست. هر کس ببخشد خداي او را مي بخشد و عزتش را زياد مي کند و هر کس عقوبت کند از قصاص درامان نماند. اي پسر زبير ما مسلمانيم و اهل قبيله شما و از ملت شما هستيم. نه ترکيم و نه ديلم. اگر برادران همشهري ما با من مخالفت کردند يا ما به صواب بوده ايم (يا آنها) چنانکه مردم شام با همديگر نبرد کرده اند و اختلاف داشتند، سپس با هم برادر شدند، مردم بصره نيز با هم نبرد کردند و بعد با هم صلح و سازش نمودند. شما که اکنون اميري پيروزيد و بر ما مسلط، بر ما منت نهيد و تساهل کنيد و عفو با قدرت را پيشه خود سازيد.»
و سخناني از اين قبيل گفت، به طوري که مصعب و اطرافيان را تحت تأثير سخنان خود قرار داد و مصعب خواست آنان را آزاد کند که ناگهان عبدالرحمان بن محمد اشعث، اين عنصر پست و خبيث جلو آمد و اعتراض کرد و به مصعب گفت: «رهايشان مي کني اي پسر زبير؟ يا ما را داشته باش يا آنها را.»
و محمد بن عبدالرحمان حمداني بلند شد و گفت: پدر من با 500 نفر از طايفه ي حمدان و بزرگان عشيره به دست اينان کشته شدند و تو آنان را که خونيهاي ما هستند و خون ما در شکمشان موج مي زند رها مي کني؟ يا ما را نگهدار يا آنان را. و بدين ترتيب هر يک از سران کوفه و اشراف ضد انقلاب که دل پري از مختار و ياران او داشتند سخن گفتند و چون مصعب فشار و اصرار آنان را ديد دستور داد همه ي محاصره شدگان را از دم شمشير بگذرانند و فرمان قتل همه را صادر کرد. فرياد و سر و صداي دستگير شدگان بلند شد و آنان فرياد مي زدند: اي پسر زبير ما را نکش فردا ما پيشمرگان لشکر تو خواهيم شد و به ما احتياج پيدا خواهي کرد. اگر ما در جنگ با دشمنانت کشته شويم باز آنان را ضعيف کرده ايم و اگر پيروز شويم پيروزي براي تو و يارانت خواهد بود. مصعب با قساوت قلب نپذيرفت و پيرو درخواست سران فراري کوفه شد.
هنگامي که دستگير شدگان فهميدند که همه کشته خواهند شد بحير مسلمي به مصعب گفت: تقاضاي من از تو اين است که مرا همراه اين گروه نکشي زيرا من به آنان قبلا گفته بودم که تسليم نشوند و با شمشيرهايشان از قصر خارج شوند و دفاع کنند اما آنان تن به اين ذلت دادند و از من اطاعت نکردند. دلم نمي خواهد خون من با خون آنان مخلوط شود. مصعب دستور داد تا بحير را به گوشه اي دورتر بردند و گردن او را زدند.

بحير حميري

وي مردي عالم و منجم بود. هنگامي که عبدالله بن زبير «عبدالله بن مطيع» را استاندار کوفه و «حارث بن عبدالله» را به استانداري بصره گماشت، بحير حميري که مردي عالم و منجم بود، به آن دو تذکر داد که امشب را حرکت نکنند که ساعت خوبي نيست و امشب، «ماه» در «برج ناطح» است.
حارث به تذکر منجم ترتيب اثر داد و روز بعد حرکت کرد (و البته از انقلاب و تحولات جان سالم بدر برد!!) اما ابن مطيع، مغرورانه در پاسخ آن منجم گفت: «مگر بجز برخورد و تصادم چيزي مي خواهيم؟!» راوي گويد: به خدا ابن مطيع، صدمه ي شديدي خورد و به محنت افتاد.

بدر بن رقيد

از شهداي کربلاست. او همان «يزيد بن نبيط عبدي» است.

بدر بن رقيط

از شهداي کربلاست.به قولي او همان «يزيد بن نبيط عبدي» است.

بدر بن معقل

به قولي او همان زيد بن معقل و از شهداي روز عاشورا است.

بدير بن حضير

به قولي او همان «برير بن خضير حمداني»، از شهداي کربلاست.

برداشتن بيعت

بيعت، بر عهده بيعت کننده، تکليف حمايت و ياري مي آورد، مگر آنکه امام و پيشواي بيعت، اين تعهد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در «حل » قرار دهد که اگر رفتند، پيمان شکني محسوب نگردد.در اينکه آيا با «حل بيعت »، مسؤوليت از دوش صاحبان بيعت برداشته مي شود، يا آنکه تکليف حمايت و ياري حجت خدا همچنان بر دوش آنان باقي است، بحث است.
امام حسين «ع » يک بار در وسط راه، پس از شنيدن حوادث کوفه و آگاه شدن از دگرگوني اوضاع آن، بيعت را از همراهان برداشت، تا هر که مي خواهد برود.آن هنگام عده اي رفتند.يک بار هم شب عاشورا پس از خطبه اي که به ستايش از وفاداري اصحابش پرداخت، فرمود: اينها تنها مرا مي خواهند، شما را آزاد مي گذارم که هر کس مي خواهد برود.از تاريکي شب استفاده کنيد و برويد: «فانطلقوا جميعا في حل، ليس لي عليکم مني ذمام، هذا ليل قد غشيکم فاتخذوه جملا» (1) البته آن شب کسي نرفت.برادران و پسران و برادرزادگان عبدالله جعفر و زينب «ع » و کساني چون عباس، زهير بن قين و ديگران برخاستند و اعلام حمايت و جانبازي تا مرز شهادت نمودند و زندگي بي امام و حيات پس از شهادت حسين «ع » را بي ارزش دانستند.
گفت اي گروه، هر که ندارد هواي ما           سرگيرد و برون رود از کربلاي ما
برگردد آنکه با هوس کشور آمده            سرناورد به افسر شاهي گداي م

پاورقي

(1) وقعة الطف، ابي مخنف، ص 197.

بررسي تاريخ عاشورا

نام کتابي ارزشمند، حاوي سخنرانيهاي مرحوم دکتر محمد ابراهيم آيتي که در سالهاي 3-1342 از راديو ايران پخش شده است و درباره قيام سيد الشهدا و ابعاد گوناگون آن است.

بريدة بن وائل

وي شترباني بود که پس از شهادت امام حسين عليه السلام به طمع برداشتن بند زير جامه ي آن حضرت دوباره به مقتل بازگشت و آن حضرت را سر بريده و خونين يافت.دست برد تا آن بند را بردارد، که دست امام برآمد و بر دست او زد و مانع شد. کاردي درآورد.دست حضرت را بريد تا آن بند را برگيرد. امام دست چپ را برآورد، دست چپ را هم بريد. اين شخص بعدا چهره اش سياه شد و در راه مکه فرياد برمي آورد که: «ايها الناس! دلوني علي اولاد محمد».

برير بن حصين

به قولي او همان «برير بن خضير حمداني»، از شهداي کربلاست.

برير بن خضير

برير بن خضير حمداني مشرقي در اصل از اعراب يمن، ولي ساکن کوفه بوده است.
موقعيت علمي و اجتماعي و فضايل قابل توجهي داشته، بطوري که از نظر اجتماعي وي از اشراف کوفه و از شخصيتهاي محترم و مشهور آن جا محسوب مي شده.
او در بعد فضايل مردي پارسا، عابد، شجاع، از اصحاب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و از تابعين بود. «تابعين به کساني گفته مي شود که از طريق اصحاب، سنت حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم را نقل کرده و به آن عمل مي نمودند».
از نظر علمي، او معلم و قاري قرآن از شيوخ قرا، محسوب شده و کتبي را هم تأليف نموده بود از جمله، کتاب قضايا و احکام که از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت امام حسن عليه السلام روايت کرده، بطوري که کتاب برير از اصول معتبره، در نزد علماي شيعه مي باشد.
و همچنين سخنرانيهاي خوبي را در کربلا ايراد نمود تا که شايد بر سنگ دلان کوفي اثري بگذارد. برير از مکه تا کربلا در خدمت امام حسين عليه السلام بود. تا اين که در روز عاشورا بدست کعب بن جابر ازدي و رضي بن منقذ عبدي - لعنة الله عليهما - به شهادت رسيد.
بنا به نقل بحار، برير بعد از شهادت حر رياحي عازم ميدان شده و اين رجز را خواند:
ان برير و ابي خضير             ليث يروع الاسد عند الزئر
يعرف فينا الخير اهل الخير        اضربکم و لا اري من ضير    کذلک فعل الخير من برير
«من برير فرزند خضيرم، شيري هستم که شيران از غرشم مي ترسند، نيکوکاران نيکي ما را مي دانند، مي زنم شما را و زياني نمي بينم، اين است بهترين کار از برير.»
او همچنان حمله مي کرد، و خطاب به دشمن مي گفت:
نزديکتر بياييد اي قاتلان مؤمنين، اي قاتلان فرزندان مجاهدين بدر و اي قاتلان فرزندان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم.
تا اين که سي نفر را به هلاکت رسانيد آن گاه يکي از دشمنان به نام يزيد بن معقل براي جنگيدن جلو آمد و خطاب به برير گفت: شهادت مي دهم که تو از گمراهان هستي، برير گفت: بيا تا خداي را بخوانيم (و مباهله کنيم) و از او بخواهيم هر آن که باطل هست به دست آن ديگري که حق است کشته شود.
جنگ ميان برير و يزيد شروع شد، يزيد شمشيري زد ولي اثري نکرد، بعد از آن برير شمشيري بر او فرودآورد که از کلاه خود يزيد گذشت تا به بيني اش رسيد و هلاک شد.
بنا به روايت بحار برير بن خضير بدست بحير بن اوس الضبي - لعنه الله عليه - به شهادت رسيد و او بر اين جنايت بزرگ، ضمن خواندن اشعاري، افتخار هم مي کرد.
بحير بن اوس را پسر عمي بود، که او را بر ارتکاب چنين جنايتي، سرزنش کرده و گفت:
اي بحير، برير بن خضير از بندگان صالح خدا بود. او را کشته و افتخار هم مي کني؟! واي بر تو، فرداي قيامت چگونه پروردگارت را ملاقات خواهي کرد؟ بحير از عمل خود پشيمان شده و اشعاري هم در ندامت خود خوانده ولي ديگر سودي نداشت. و حتي «نوار» دختر جابر همسرش هم او را سرزنش کرد، و قسم خورد که ديگر با او صحبت نخواهد کرد.
بنا به نقل مرحوم سماوي و طبري، برير بدست رضي بن منقذ و کعب بن جابر ازدي به شهادت رسيد.
برير تلاش زيادي نمود، تا از سرسپردگي عمر بن سعد بن بني اميه بکاهد، ولي موفق نشد.
و لذا در کربلا برير جواب سلام عمر بن سعد را نداد.
ابن سعد گفت: سلام شعار اسلام است، چرا جواب نمي دهي؟
برير گفت: اگر شما مسلمان بوديد اقدام به ريختن خون پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم نمي کرديد.
ابواسحق عمرو بن عبدالله سبيعي حمداني خواهر زاده برير بن خضير بود.
ابواسحق از بزرگان تابعين بوده و چهل سال نماز صبح را با وضوي اول شب خواند و هر شب ختم قرآني مي کرد و از افراد مورد اعتماد حضرت امام زين العابدين عليه السلام بود. مرحوم علامه مجلسي نقل مي کند:
چون عمر بن سعد و اصحابش مهياي جنگ شده و بر مرکبهايشان سوار شدند، آنگاه مرکب امام حسين عليه السلام را آوردند و آن حضرت سوار شده و با چند نفري از اصحابش بسوي دشمن پيش رفت، و برير بن خضير پيشاپيش آن حضرت حرکت مي کرد.
امام عليه السلام به او گفت: اي برير با مردم سخن بگو پس برير پيش رفت و گفت: مردم کوفه! از خدا بترسيد هم اکنون فرزندان و عزيزان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در ميان شما فرود آمده اند و بگوييد که رأي شما درباره ي آنها چيست؟ و با آنان چگونه رفتار خواهيد کرد؟
در جواب او گفتند: آنها را بدست ابن زياد خواهيم سپرد. تا درباره آنها حکم کند.
برير گفت: آيا از اهل بيت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم قبول نمي کنيد که بسوي مدينه بازگردند؟ واي بر شما اي اهل کوفه! آيا نامه ها و عهدهايي که با حسين بن علي عليهماالسلام داشتيد و خدا را بر آن شاهد و گواه گرفتيد فراموش کرده ايد؟ واي بر شما که اهل بيت پيغمبر خود را به اصرار به عراق دعوت نموديد و گمان کرديد که جان نثاران آنها خواهيد بود؟!
و آن گاه که روز امتحان رسيد دست از ياري آنها باز داشتيد و آب فرات را بر روي آنها بستيد، بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم با فرزندانش چه بد رفتار کرديد، شما را چه مي شود؟! خدا روز قيامت سيراب تان نکند چه بد مردمي هستيد.
در جواب او گفتند: ما نمي دانيم چه مي گويي اي برير، پس او گفت: شکر خدا را، که شما را به خوبي شناختم، خدايا از کارهاي زشت اين مردم بيزارم.
پروردگارا آنان را به جان يکديگر بينداز تا بر تو برآيند در حالي که بر آنها غضبناک باشي. آخرين جوابشان اين بود که برير را تير باران کردند.
و او به سوي امام عليه السلام بازگشت، تا اين که خود آن حضرت پيش رفته و خطبه خواند.
اعمال و گفتار برير در آخرين ساعات عمرش حاکي از ايمان قوي او مي باشد، و لذا در کلامي زيبا خطاب به امام حسين عليه السلام عرض مي کند:
«و الله يابن رسول الله لقد من الله بک علينا ان نقاتل بين يديک تقطع فيک اعضائنا حتي يکون جدک يوم القيامة بين يدينا شفيعا».
«به خدا سوگند اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به تحقيق خداوند بر ما به وجود تو منت گذاشت که توفيق جهاد در محضرت را به ما عطا کرد که در راه تو قطعه قطعه شده، و به توفيق شفاعت جدت صلي الله عليه و آله و سلم نايل شويم».
قبل از عاشورا بدستور امام عليه السلام اصحاب نظافت کردند آن گاه برير با عبدالرحمن بن عبد ربه که در نوبت نظافت کردن بود، مزاح و شوخي مي کرد، عبد الرحمن به برير گفت: الآن چه وقت شوخي است؟!
برير گفت: به خدا سوگند قوم من مي دانند که من نه در جواني و نه در پيري
اهل اباطيل و شوخي نبودم ولي الآن شوخي مي کنم چون تا بهشت فاصله ايي نمانده است. نام برير در زيارت رجبيه وارد شده است. ولي در زيارت ناحيه مقدسه نامي از اين شخصيت مهم به ميان نيامده است.

برير بن خضير همداني

از شهداي کربلاست.از اصحاب وفادار امام حسين «ع » و از انسانهاي شايسته و پرهيزگار که زاهد، قاري قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه، از قبيله «همدان » بود.برير از تابعين به شمار مي رفت و به عنوان «سيد القراء» شناخته مي شد.اهل عبادت وقرائت قرآن بود که در مسجد جامع کوفه به قرائت مي پرداخت و در ميان قبيله همدان ارزش و منزلتي داشت.در کوفه مشهور و مورد احترام بود.کوشش بسياري داشت که عمر سعد را از دوستي و همدلي با حکومت اموي باز دارد که موفق نشد. (1) وي در سال 60هجري از کوفه به مکه رفت و به امام حسين «ع » پيوست و همراه او به کوفه آمد.روز تاسوعا از خوشحالي اينکه به شهادت خواهد رسيد، با عبد الرحمن بن عبد ربه شوخي مي کرد.شب عاشورا نيز از کساني بود که برخاست و در حمايت و جانبازي براي امام، سخناني ايراد کرد. (2) .
در کربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها کرد.کلمات وفاداري او نسبت به سيد الشهدا معروف است.روز عاشورا، به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه اي ايراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت.برير، پس از حر به ميدان رفت و جنگيد تا شهيد شد. (3) در حمله هاي برق آسايش اينگونه رجز مي خواند:
انا برير و ابي خضير        و کل خير فله برير

پاورقي

(1) انصار الحسين، ص 61.
(2) عنصر شجاعت، ج 1، ص 154.
(3) بحار الانوار، ج 45، ص 15.

 

بستان «ابن معمر»

نام محل و نخلستاني است که دو وادي نخله يماني و نخله شامي در آنجا به هم مي پيوندد و متعلق به عمر بن عبيد الله بن معمر بوده و مردم آنجا را بستان «ابن عامر» گويند.
نام منزلي است که امام حسين «ع » هنگام حرکت از مکه به سوي کوفه، در آنجا فرود آمده، سپس به تنعيم رفته است. (1) .

پاورقي

(1) معجم البلدان، ياقوت حموي، ج 2، ص 170.

بستن آب

شيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ، براي از پاي درآوردن او.درحادثه کربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد، از رسيدن آب به خيمه گاه امام حسين «ع » جلوگيري کردند.از روز هفتم محرم، عمر سعد کسي را به نام عمرو بن حجاج با پانصدسوار بر شريعه فرات مامور کرد.آنان فرات را در محاصره خويش قرار دادند و از سه روزبه شهادت امام حسين «ع » مانده، مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند. (1) اين کار که به تشنگي امام و اصحاب و فرزندانش در روز عاشورا انجاميد، از سوزناکترين حادثه هاي کربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند.

پاورقي

(1) اعيان الشيعه، ج 1، ص 599، الکامل في التاريخ، ج 2، ص 556.

بشر (بشير) بن عمرو حضرمي

از شهداي کربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.وي يکي از دو مردي بودکه پيش از شهادت جوانان بني هاشم، از ياران حسين «ع » باقي مانده بودند.انساني پايدار، بصير و با وفا و از مردم «حضرموت » يمن بود.در کربلا خود را به کاروان حسين «ع » ملحق ساخت.در همان دوران، فرزندش در شهر ري اسير بود.با آنکه امام، بيعت خود را از او برداشت، ولي حاضر نشد دست از امام بکشد.اغلب مورخان، شهادت او را در حمله اول دانسته اند.قبر او در بقعه دسته جمعي شهداي کربلا در پايين پاي سيد الشهداست. (1) بشر بن عمر هم نقل شده است.

پاورقي

(1) دايرة المعارف تشيع، ج 3، ص 250، عنصر شجاعت، ج 2، ص 194.

بشر بن الحسن

از شهداي بني هاشم در روز عاشورا است. او يکي از دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و از اصحاب امام حسين عليه السلام در روز عاشورا است. او در صحراي کربلا در رکاب امام حسين عليه السلام شجاعانه جنگيده و به فيض شهادت نايل آمد.

بشر بن جذلم

وي همان «بشير بن حذلم» صحابي امام سجاد عليه السلام است.

بشر بن حوط حمداني

به قولي وي قاتل جناب «جعفر بن عقيل بن ابيطالب عليهم السلام» است. نامش در تاريخ طبري آمده است.

بشر بن عبدالله حضرمي

به قولي او همان «بشر بن عمرو حضرمي»، از شهداي کربلاست.
حضرمي قبيله اي از قحطانيه از ناحيه ي حضرموت، سرزمين «حضرموت» توسط آنها شناخته شده و يا قبيله اي است از «بني حضرمي» که تيره اي است از «ظبي» که آن هم تيره اي است از يافع قبيله اي از ناحيه يمن. بشر يکي از افراد قبيله ي «کنده» بوده که از قبايل ناحيه ي يمن مي باشد. (يمن، عرب جنوب)

بشر بن عمر

به قولي او همان «بشر بن عمرو حضرمي» از شهداي روز عاشورا است.

بشر بن عمرو حضرمي

او همان «بشير بن عمرو» و يا «بشر بن عمرو» مي باشد. بشر بن عمرو بن الاحدوث الحضرمي، يمني الاصل بوده و حضرمي قبيله اي از قحطانيه «حضر موت» يمن است و بعضي ها او را از قبيله کنده مي دانند. بشر از تابعين محسوب شده و پسراني داشته که به جنگاوري معروف بوده اند.
نامش در زيارت ناحيه آمده است. او يکي از دو مردي بود که پيش از شهادت جوانان بني هاشم، از ياران حسين عليه السلام باقي مانده بودند. انساني پايدار، بصير و باوفا بود. در کربلا خود را به کاروان حسين عليه السلام ملحق ساخت. در همان دوران، فرزندش در شهر ري اسير بود. با آن که امام، بيعت خود را از او برداشت، ولي حاضر نشد از ياري امام عليه السلام دست بردارد.
وقتي که امام حسين عليه السلام به بشر به خاطر اسارت پسرش اجازه ترک کربلا را دادند، ايشان عرض کرد:
«اکلتني السباع حيا ان فارقتک و اسأل عنک الرکبان و اخذلک مع قلة الاعوان لا يکون هذا ابدا».
«درندگان مرا زنده زنده بخورند، اگر تو را رها سازم! و بروم و از تو (براي رفتن) مرکبي بخواهم، با کمي ياران تنهايت گذاشته و خود آسوده خاطر بازگردم! هرگز چنين نخواهد شد.»
«بشر بن عمرو» و «سويد بن عمرو» آخرين شهداي غير بني هاشم هستند.
بلاذري اين رجز را به بشر بن عمرو نسبت داده است:
اليوم يا نفس الاقي الرحمان           و اليوم تجزين بکل احسان
لا تجزعي فکل شي قد فان          و الصبر احظي لک عند الديان
«اي نفس امروز خداي رحمان را ملاقات مي کني و به پاداشهاي زيادي جزا داده مي شوي.
اي نفس بي تابي نکن هر چيزي فاني هست - و صبر کردن نزد خداي تعالي بهتر و ثواب زيادي دارد».
بشر بعد از جهاد سختي در روز عاشورا به شهادت رسيد. قبر او در بقعه ي دسته جمعي شهداي کربلا، در پايين پاي سيدالشهداء قرار دارد.
نام او در زيارت رجبيه بدين گونه آمده است: «السلام علي بشر بن عمرو الحضرمي».

بشر بن غالب

وي در منزل«ذات عرق» خدمت امام حسين عليه السلام رسيد، حضرت اوضاع عراق را از او پرسيد. وي پاسخ داد: «دلها با تو ولي شمشيرها عليه توست».

بشير بن حذلم

از ياران امام سجاد «ع » بود.وي که در سفر اهل بيت امام حسين «ع » از شام به مدينه، همراه آنان بود، هنگام ورود به مدينه، به دستور امام سجاد «ع » مامور شد زودتر به مدينه برود و خبر شهادت ابا عبدالله «ع » و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند.او که همچون پدرش طبع شعر داشت، در مسجد پيامبر «ص » خبر کشته شدن سيد الشهدا و بازگشت قافله حسيني را با اين دو بيت، به مردم رساند:
يا اهل يثرب لا مقام لکم بها           قتل الحسين فادمعي مدرار
الجسم منه بکربلاء مضرج            و الراس منه علي القناة يدار (1) .
اي اهل مدينه!ديگر در مدينه جاي ماندنتان نيست، حسين «ع » کشته شده و اشکهايم جاري است.پيکر او در کربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نيزه، گردانده مي شود.نام او را بشر و نام پدرش را جذلم هم گفته اند.

پاورقي

(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 423، لهوف، ص 116.

بشير بن حوط قايضي

به قولي وي قاتل جناب «عبدالرحمان بن عقيل بن ابيطالب عليهم السلام» است.

بشير بن خزيم

او يکي از روايتگران واقعه ي عاشوراست. در شام حضور داشته، و به نقل وقايع و حوادث پرداخته است.

بشير بن عمرو حضرمي

به قولي او همان«بشير بن عمرو حضرمي» از شهداي روز عاشوراست.

بصره

يکي از شهرهاي مهم و بزرگ و بندري عراق در کنار اروند رود (شط العرب) و نزديک خرمشهر است و داراي کشتزارها و نخلستانهاي بسيار. (1) معناي لغوي بصره، زمين سخت، سنگلاخ و پر سنگريزه است.نام قديمي آن منطقه، خريبه، تدمر و مؤتفکه بوده است.به کوفه و بصره، عراقين هم مي گفتند.بصره در سال 14 هجري، در زمان عمر بن خطاب بنا شد.بناي آن شش ماه قبل از کوفه بود.مدتي هم پايتخت امويان شد.لقبهاي قبة الاسلام و خزانة العرب هم به آن داده اند.
علي «ع » در زمان خلافت خويش با شورشيان بصره جنگيد و آن درگيري به جنگ جمل شهرت يافت.در نهج البلاغه، در موارد متعددي امير المؤمنين از بصره و مردم آن مذمت کرده است، از جمله: «لعنک الله، يا انتن الارض ترابا و اسرعها خرابا و اشدهاعذابا، فيک الداء الدوي.قيل: ما هو يا امير المؤمنين؟قال: کلام القدر الذي فيه الفرية علي الله سبحانه و بغضنا اهل البيت و فيه سخط الله و سخط نبيه و کذبهم علينا اهل البيت واستحلالهم الکذب علينا» (2) که نشاندهنده تفکرات انحرافي و موضعگيريهاي مخالف بااهل بيت است.بصره در آغاز مرکز طرفداران عثمان بود، ولي پس از خلافت علي «ع » مرکز تشيع شد، اما همچنان کساني در آنجا نسبت به آل علي، عناد داشتند.
امام صادق «ع » در حديثي فرموده است: پس از کشته شدن حسين بن علي «ع » همه چيز و همه کس بر آن حضرت گريست، مگر سه چيز: بصره، دمشق و آل حکم بن عاص. (3) و اين کلام علي «ع » معروف است که به ابن عباس، والي آن حضرت بر بصره، نوشت: «اعلم ان البصرة مهبط ابليس و مغرس الفتن...» (4) بدان که بصره، فرودگاه شيطان و کشتگاه فتنه هاست.
در نهضت عاشورا، امام حسين «ع » به شش نفر از شخصيتهاي بصره نامه نوشت و آنان را به ياري خويش براي گرفتن حق، دعوت کرد.اين شش نفر که هر کدام، رئيس گروهي بودند، عبارت بودند از: مالک بن مسمع، احنف بن قيس، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قيس بن هيثم و عمر بن عبيد الله.نامه رسان و پيک امام حسين «ع » براي رساندن اين پيام، غلامش سليمان بود.برخي از اينان، به امام جواب سرد دادند، برخي فرستاده امام را نزدابن زياد فرستادند.از شخصيتهاي بصره، يزيد بن مسعود به نداي امام لبيک گفت و با تشکيل جلسه، قبايل عرب را به ياري آن حضرت دعوت کرد، آنان نيز خوشحال شده، اعلام حمايت کردند.در پي آن نامه اي به امام نوشت و اعلام هر گونه حمايت و ياري کرد. ولي نامه، روز عاشورا وقتي به دست امام حسين «ع » رسيد که اصحاب و يارانش شهيد شده بودند.از سوي ديگر، يزيد بن مسعود وقتي آماده ياري امام شده بود که خبر شهادت آن حضرت به بصره رسيد. (5) يزيد بن نبيط بصري نيز به اتفاق دو پسر و غلامش به نداي امام لبيک گفته، خود را به مکه رساندند و از آنجا همراه امام به کربلا آمدند و شهيد شدند. (6) گرچه برخي از شهداي کربلا از شيعيان بصره بودند، اما بصره در مجموع، موضع شايسته اي در برابر ابا عبدالله «ع » و نهضت او نداشت.سابقه اش نيز در حمايت ازاهل بيت، خوب نبود.
«امروز، مردم بصره اغلب شيعه اثني عشري اند و بخشي هم اخباري.از غلات شيعه هم چون شيخيه و صوفيه در بصره ساکن هستند.اکثر عشاير نواحي اين منطقه، ايراني تبارند و فارسي و ترکي را هم مثل عربي مي دانند و با آن تکلم مي کنند.» (7) .

پاورقي

(1) درباره بناي بصره و تاريخچه و جغرافياي آن ر.ک: «دايرة المعارف تشيع‏»، ج 3، ص 262 به بعد، عنوان‏ «بصره‏».
(2) سفينة البحار، ج 1 واژه‏ «بصر».
(3) بحار الانوار، ج 57، ص 205.
(4) همان، ج 33، ص 492، نهج البلاغه (صبحي صالح) نامه 18.
(5) حياة الامام الحسين بن علي، ج 2، ص 327.
(6) همان، ص 328.
(7) ر.ک: دايرة المعارف تشيع، ج 3، ص 266.

بصيرت

از ويژگيهاي فکري و عملي ياران سيد الشهدا «ع » در نهضت عاشورا، «بصيرت » وبينش بود.در فرهنگ ديني و متون معارف، از کساني با عنوان «اهل البصائر» ياد شده است، يعني صاحبان روشن بيني و بيدار دلي و شناخت عميق نسبت به حق و باطل، امام وحجت الهي، راه و برنامه، دوست و دشمن، مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت، چشم درونشان بيناست، نه تنها چشم سر.با آگاهي، هشياري و انتخاب گام در راه مي گذارند و عملکرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادي و مبناي مکتبي و ديني دارد، جهادشان مکتبي و مبارزاتشان مرامي است، نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومي و جاهلي، يا تحريک شده تبليغات فريبکارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت، راه خود را روشن و بي ابهام و بحق مي بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع و تهديد، نه خود را مي فروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمي دارند.شمشيرها و جهادشان پشتوانه عقيدتي دارد.به فرموده علي «ع »: «حملوا بصائرهم علي اسيافهم ». (1) بصيرتهايشان را بر شمشيرهايشان سوار کردند.
اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه، هم در رکاب علي «ع » با معاويه مي جنگيدند، هم در همه حال امام مجتبي «ع » را حمايت مي کردند، هم در عاشورا جان خويش را فداي امام خويش و نصرت قرآن مي کردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشن بود.سيد الشهدا «ع » را امامي مي دانستند که بايد ياريش کرد و جان در راهش باخت و دشمنانش را کافر دلان نفاق پيشه اي مي شناختند که جهاد با آنان همچون جهاد با مشرکان بود و اجر داشت.سخنان امام حسين «ع »، امام سجاد «ع »، حضرت اباالفضل، علي اکبر، جوانان بني هاشم، ياران ابا عبدالله «ع » همه گوياي عمق بصيرت آنان است.امام صادق «ع » درباره حضرت عباس، تعبير «نافذ البصيرة » دارد، که گوياي عمق بينش و استواري ايمان او در حمايت از سيد الشهداست: «کان عمنا العباس بن علي نافذ البصيرة صلب الايمان...». (2) در زيارتنامه حضرت عباس است: «و انک مضيت علي بصيرة من امرک مقتديا بالصالحين...».سخن علي اکبر خطاب به امام که «مگر ما بر حق نيستيم؟» مشهور است.در جبهه مقابل، کوردلاني دنيا طلب و فريب خوردگاني بي انگيزه و تحريک شدگاني نادان بودند که تبليغات اموي چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمه هاي حرام، گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود.

پاورقي

(1) نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 150.
(2) اعيان الشيعه، ج 7، ص 430.

 

 

بطان

نام منزلي از منزلگاههاي کوفه به طرف مکه.در اطراف کوفه و از آن طايفه اي از بني اسد است.امام حسين «ع » در مسير خويش به کوفه، از اين منزلگاه هم گذشته است.درآنجا قصري و مسجدي و آب و آبادي بوده که کاروانيان براي استراحت فرود مي آمدند. (1) .

پاورقي

(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 80.

بكر بن حي

ابتدا جزو لشکريان عمر سعد بود که در انقلاب کربلا منقلب گرديد و به حسين عليه السلام ملحق شد و پس از جنگ با لشکريان عمر سعد به شهادت رسيد.

بكر بن حي تميمي

بکر بن حي تميم الله بن ثعلبه بوده و از شهداي بني تميم مي باشد. او ابتدا در سپاه عمر سعد بود. همچون مسعود بن
حجاج خود را به کربلا رسانيد و در روز عاشورا بعد از حمله نخست به فيض شهادت نائل گشت.

بكر بن مصعب مزني

از نامبرده جريان شهادت «عبدالله بن يقطر» و جريان منزل «زباله» را بواسطه ي «ابوعلي انصاري» روايت مي کند.
اين دو از نظر رجال شناسان ناشناخته اند.

بكير بن حر بن يزيد رياحي

پسر حر بن يزيد رياحي و از لشکريان ابن زياد بود. از شجاعان و رزم آوراني بود که همراه پدرش حر بن يزيد رياحي در کربلا به امام حسين عليه السلام ملحق شدند و پس از جنگي سخت با لشکر ابن زياد به شهادت رسيد.

 

بكير بن حمران احمري

از کوفيان طرفدار يزيد.وي کسي بود که در کوچه هاي کوفه با مسلم بن عقيل نبرد تن به تن کرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت.هم او بود که به دستور ابن زياد، مسلم را بالاي دار الاماره برد و سر از بدنش جدا کردن و بدن او را به زمين انداخت. (1) .

پاورقي

(1) مروج الذهب، مسعودي، ج 3، ص 59.

بلا و كربلا

بلا هم به معناي رنج و محنت و گرفتاري است، هم به معناي آزمايش و امتحان.اغلب، رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگي و در طريق دينداري است.کربلا (کرب وبلا) نيز آميخته اي از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخي براي اهل حق و باطل، تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتي سيد الشهدا «ع » به اين سرزمين رسيد، پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند: کربلا، چشمان آن حضرت پر از اشک شد وپيوسته مي فرمود: «اللهم اني اعوذ بک من الکرب و البلاء». خدايا! من از کرب و بلا به تو پناه مي برم. و يقين کرد که شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع کرب و بلاء، هاهنا مناخ رکابنا و محط رحالناو سفک دماءنا». (1) اينجا سرزمين رنج و گرفتاري و بلاست، اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاي ماست.
آميختگي اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقل شده است.حضرت عيسي «ع » وقتي بر اين سرزمين گذشت، اندوه او را فرا گرفت و آن زمين را «ارض کرب و بلاء» دانست. (2) روزي حضرت رسول «ص » براي دخترش فاطمه «ع » از شهادت حسين «ع » در آينده سخن مي گفت، در حالي که حسين «ع » کودکي در آغوش مادر بود.حضرت زهرا «ع » از پدر پرسيد: آن جا که فرزندم کشته مي شودکجاست؟فرمود: کربلاست، سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت... «موضع يقال له کربلاء و هي دار کرب و بلاء علينا و علي الامة(الائمة)...». (3) .
اگر کربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم، هم آزمايش خلوص، فداکاري و عشق ابا عبدالله «ع » و خاندان و ياران اوست که در کوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتي و بعد متعالي آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، هم آزمايشگاه کوفيان و مدعيان نصرت و ياري و نيز حکام اموي بود که نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهي آنگونه رفتار کردند.ابا عبدالله «ع » نيز در اشاره به جنبه آزموني بلاها درکشف جوهره دينداري و ميزان تعهد، در خطابه اي که در منزلگاه «ذو حسم » (و بقولي درکربلا) ايراد نمود، فرمود: «... ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون ». (4) مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان شيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند، دم از دين مي زنند.اما آنگاه که با «بلا» آزموده شوند، دينداران اندک مي شوند.
چه آزمايشي سخت تر از اينکه حجت خدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبي و بيم از مرگ، دست از ياري او بردارند!به همين جهت، وقتي امام در طول راه از بعضي ياري خواست و آنان روحيه فداکاري و جهاد در رکاب امام را نداشتند، حضرت فرمود که از منطقه دور باشند، چرا که هر کس نداي نصرت خواهي امام را بشنود و ياري نکند، گرفتار عذاب الهي خواهد شد، «فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا (هلک) البه الله في نار جهنم ». (5) .
به علاوه، آزمايش بزرگ کربلا، براي اهل بيت و حسين بن علي «ع » نيز وسيله قرب به خدا و ترفيع درجه بود، آنگونه که حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان «ذبح »، آزمايش شدند و نيز، ابراهيم، به فرمان الهي مامور شد خانواده خود را در دشت بي آب و خشک، تنها بگذارد، و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعله ها رفت.
سيد الشهدا «ع » نيز هفتاد و دو قرباني به مسلخ عشق آورد، خودش نيز «ذبح عظيم » بود و قرباني آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراي طف، گرفتار امواج بلا و عطش شدند، و همه در آزمايشگاه کربلا، رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و کلام حسين «ع » در واپسين لحظات، حکايتگر رضا و تسليم بود «الهي رضي بقضائک و تسليما لامرک ». در سخنراني فاطمه دختر امام حسين «ع » نيز اشاره است به اينکه کربلا هم مايه آزمون براي امت پيغمبر بود و هم براي عترت.ديگران امتحان بدي دادند، اما اهل بيت از اين امتحان رو سفيد درآمدند: «فانا اهل بيت ابتلانا الله بکم و ابتلاکم بنا فجعل بلاءنا حسنا» (6) اينگونه است که مي توان به عاشورا، از بعد «بلا» هم نگريست و «ابتلا» را زمينه جلوه بعدالهي شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين «ع » نيز بايد تمثيلي از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و کربلايش «کرب » و «بلا» باشد.
دلا خون شو که خوبان اين پسندند          دلا، خوبان دل خونين پسندند

پاورقي

(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 91.
(2) بحار الانوار، ج 44، ص 253.
(3) همان، ص 264.
(4) تحف العقول، حراني، ص 245 (چاپ جامعه مدرسين).
(5) بحار الانوار، ج 44، ص 379، انساب الاشراف، ج 3، ص 174.
(6) رياض القدس، ج 2، ص 341.

بلال بن اسيد خضرمي

پسر اسيد خضرمي، مادرش «طوعه» بانويي باايمان و از محبين اهل بيت بود. وقتي بلال از حضور مسلم در منزل خويش آگاه شد، به نيروهاي ابن زياد خبر داد که مادرش مسلم بن عقيل را در منزل جاي داده. و بدين گونه سبب دستگيري جناب مسلم بن عقيل عليه السلام گرديد.

بنت سليل

ايشان همسر امام حسن مجتبي عليه السلام و مادر عبدالله بن حسن عليهماالسلام مي باشد که فرزند بزرگوارش در روز عاشورا به فيض شهادت نايل گرديد.

بني جعده

نام يکي از قبايل کوفه است که به امام حسين عليه السلام دعوت نامه نوشتند.

بني هاشم

فرزندان هاشم بن عبد مناف، جد اعلاي رسول خدا، و اهل بيت پيامبر، به همين جهت «بني هاشم» گفته مي شود. هاشم و اجدادش در ميان عرب، مشهور به نجابت و مرود احترام بودند و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از اين دودمان بود. امام حسين عليه السلام نيز در يکي از رجزهاي خويش در روز عاشورا، به اين نسب شريف اشاره کرده و به آن افتخار مي کند:
انا ابن علي الخير، من آل هاشم           کفاني بهذا مفخرا حين افخر
بني اميه، از آغاز با بني هاشم مخالفت و دشمني داشتند و اين بغض و عداوت در دوران ائمه نيز ادامه داشت. يزيد، چون حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد و اهل بيت او را به اسارت گرفت، در مجلس جشن، با چوب خيزران بر لبهاي حسين عليه السلام مي زد و اين اشعار را مي خواند:
لعبت هاشم بالملک فلا           خبر جاء و لا حي نزل
«بني هاشم با ملک و سلطنت بازي کردند، نه خبري آمد و نه وحيي نازل شده».
وقتي امام حسين عليه السلام تصميم گرفت از مدينه خارج شود، در جمع بني هاشم کاغذي خواست، فورا آوردند، امام بر آن کاغذ چنين نگاشت: «به نام خداوند بخشنده ي مهربان، اين نامه از حسين بن علي بن ابي طالب براي بني هاشم نوشته مي شود، همانا هر کس از شما در اين راه به من ملحق شود کشته خواهد شد، و هر کس با من نباشد به پيروزي نخواهد رسيد.»

بني اسد

نام طايفه اي که نزديک کربلا ساکن بودند و فرداي عاشورا، پس از رفتن سپاه عمرسعد، عده اي از آنان براي دفن اجساد مطهر شهداي اهل بيت به کربلا آمدند (1) و چون اجساد را نمي شناختند، متحير بودند.در آن هنگام، حضرت سجاد «ع » آمد و پيکر اهل بيت و اصحاب را يک به يک به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا، حضرت را ياري کردند و براي خويش، افتخار آفريدند.در «دايرة المعارف تشيع » آمده است:
«بني اسد، نام تيره اي از قبايل عرب، از فرزندان اسد بن خزيمه بن مدرکه... اين قبيله توفيق و افتخار دفن پيکر مطهر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعه کربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعي از اصحاب، علما، شعرا و زعماي اماميه از اين قبيله برخاسته اند.برخي از همسران پيامبر اکرم «ص » نيز از همين قبيله بوده اند.اين قبيله درسال 19 هجري از بلاد حجاز به عراق رفته، در کوفه و غاضريه از نواحي کربلا سکونت کردند.از قبايل سلحشور عرب محسوب مي گردند.هنگام بناي کوفه، اين قبيله محله خاصي را در جنوب مسجد کوفه به خويش اختصاص دادند.در سال 36 هجري در جنگ جمل، با علي «ع » بيعت کردند و در کنار آن حضرت جنگيدند.در قيام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسيم شدند: موافق با حضرت و مخالف و بي طرف.حبيب بن مظاهر، انس بن حرث، مسلم بن عوسجه، قيس بن مسهر، موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صيداوي از سران موافق بودند و حرملة بن کاهل اسدي، قاتل طفل شير خوار، از سران مخالف بود. گروهي از دسته سوم (بي طرفها) پس از شهادت حسين، زنانشان بر ميدان جنگ گذر کرده و اجساد را ديدند و تحت تاثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته، مردان را جهت دفن اجساد، خبر کردند.ابتدا زنان بيل و کلنگ به دست گرفته به طرف کربلا روان شدند.پس ازمدتي وجدان مردان بني اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفن اجساد امام و يارانش پرداختند.اين فداکاري سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان به نظر احترام و محبت به قبيله بني اسد مي نگرند». (2) .

پاورقي

(1) مروج الذهب، ج 3، ص 63.
(2) دايرة المعارف تشيع، ج 3، ص 340.

بني اميه

طايفه اي از قريش، که نسب آنان به امية بن خلف از فرزندان «عبد شمس » مي رسد.اميه از دشمنان سرسخت پيامبر اسلام «ص » بود و فرزندان او و کلا بني اميه همواره با بني هاشم مخالف و کينه توز بودند. (1) با پيامبر به نحوي، با علي «ع » به نحو ديگر و با امام حسن و امام حسين «عليهما السلام » و ساير ائمه به گونه ديگري خصومت مي ورزيدند. رسول خدا «ص » آنان را لعنت کرد.در قرآن، «شجره ملعونه » (سوره اسراء آيه 60) به بني اميه تفسير شده است. (2) .
اين دودمان، با عترت پيامبر و آل علي دشمني شديد داشتند و بزرگاني از آنان درجنگهاي صدر اسلام به تيغ مسلمانان کشته شده بودند.يزيد و معاويه از نسل اينان بودند که آن دشمنيها را با علي و آل علي نشان دادند. «اينان از زمان معاويه در سال 41 هجري به حکومت رسيدند و تا سال 132 هجري حکومت داشتند و مرکز حکومتشان در شام بود.
به تبع حکومتهاي روم و فارس، بساط و تشريفات و تجملات و عيش و نوشهايي راه انداخته بودند.بعضي از خلفاي بني اميه عبارت بودند از: معاويه، يزيد، مروان، عبد الملک، وليد، سليمان، عمر بن عبد العزيز، هشام و... که با مروان حمار، اين سلسله منقرض شد، درجريان قيام ابو مسلم خراساني.» (3) مدت حکومتشان هزار ماه (4) بود، از زمان امام حسن مجتبي «ع » تا زمان روي کار آمدن سفاح، يعني 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طول کشيد.بعضي آيه «ليلة القدر خير من الف شهر» را بر هزار ماه حکومت آنان تاويل کرده اند. (5) ابو سفيان، در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه کرد که: پس ازقبيله تيم وعدي (که ابو بکر و عمر از آن بودند) اينک حکومت به دست تو افتاده است، آن را همچون توپي در ميان بني اميه دست به دست بگردان.اين سلطنت است نه چيز ديگر، من به بهشت و جهنمي باور ندارم. (6) .
امويان سنت رسول خدا را تغيير دادند.خود پيامبر پيشگويي کرده بود که چنين خواهد شد: «ان اول من يبدل سنتي رجل من بني امية » اين شعر نيز که بي اعتقادي امويان را به خدا و قيامت و وحي مي رساند، از زبان يزيد نقل شده است که:
لعبت هاشم بالملک فلا          خبر جاء و لا وحي نزل (7) .
در زيارت عاشورا، از آل ابو سفيان، آل زياد، آل مروان و بني اميه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفته اند.امام حسين «ع » نيز در پاسخ سخن مصرانه مروان که مي خواست امام با يزيد بيعت کند، فرمود: از جدم شنيدم که مي فرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است «الخلافة محرمة علي آل ابي سفيان ».

پاورقي

(1) ر.ک: «النزاع و التخاصم بين بني امية و بني هاشم‏» از: مقريزي.
(2) سفينة البحار، ج 1، ص 46.
(3) معارف و معاريف، ج 1، ص 412.درباره وقايع زمان خلفاي بني اميه و شناخت آنها، از جمله رجوع کنيد به: تتمة‏المنتهي، شيخ عباس قمي و نيز منتهي الارب (ترجمه) جلد 5 و 6.
(4) کتاب‏ «هزار ماه سياه‏» شرح جنايات امويان را در بردارد.نيز ر.ک: «شيعه و زمامداران خودسر» ترجمه‏ «الشيعة والحاکمون‏» از محمد جواد مغنيه.
(5) مروج الذهب، ج 3، ص 235.
(6) استيعاب، ج 2، ص 690.
(7) اشعار از «ابن زبعري‏» است که يزيد به آنها استشهاد کرده است.

بني جعده

نام يکي از قبايل کوفه، که به امام حسين «ع » دعوت نامه نوشتند.

بني هاشم

فرزندان هاشم بن عبد مناف، جد اعلاي رسول خدا.به اهل بيت پيامبر، به همين جهت «بني هاشم » گفته مي شود.هاشم و اجدادش در ميان عرب، مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين «ع » نيز در يکي از رجزهاي خويش در روز عاشورا، به اين نسب شريف اشاره کرده و به آن افتخار مي کند:
انا ابن علي الخير، من آل هاشم           کفاني بهذا مفخرا حين افخر
بني اميه، از آغاز با بني هاشم، مخالفت و دشمني داشتند و اين بغض و عداوت، دردوران ائمه نيز ادامه داشت. «حادثه کربلا» اوج عداوت و کينه امويان با بني هاشم بود.
پيامبر اسلام «ص » فرموده است: «بغض بني هاشم نفاق » (1) دشمني و کينه با بني هاشم، نشانه نفاق است.
يزيد، چون حسين بن علي «ع » را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت، در مجلس جشن، با چوب خيزران بر لبهاي حسين «ع » مي زد و اين اشعار را مي خواند:
«لعبت هاشم بالملک...» بني هاشم با ملک و سلطنت بازي کردند، نه خبري آمده و نه وحيي نازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم، از نسل خندف نيستم... (2) .

پاورقي

(1) بحار الانوار، ج 93، ص 221.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت، ر.ک: «دايرة المعارف تشيع‏»، ج 3، ص 398.

بهلول

از زايران و محبين حضرت سيدالشهداء عليه السلام بود. هنگامي که زيد مجنون پياده از مصر به قصد زيارت امام حسين عليه السلام حرکت نمود، در کوفه خود را به بهلول رسانيد و به اتفاق به زيارت قبر مطهر ابي عبدالله الحسين عليه السلام رفتند.

بوي سيب

در چاووش خوانيهاي زائران کربلا مي گفتند: «ز تربت شهدا بوي سيب مي آيد».نيزمعروف است کساني که صبح زود به زيارت کربلا بروند، بوي سيب بهشتي استشمام مي کنند.اين سخن ريشه حديثي دارد.در بحار الانوار چنين آمده است:
روزي امام حسن و امام حسين «ع » به حضور پيامبر رسيدند، در حالي که جبرئيل هم نزد رسول خدا بود.اين دو عزيز، جبرئيل را به «دحيه کلبي » (1) تشبيه کرده و دور او مي چرخيدند. جبرئيل هم چيزي در دست داشت و اشاره مي کرد.ديدند که در دست جبرئيل يک سيب، يک گلابي و يک انار است.آنها را به «حسنين » داد.آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود: ببريد نزد پدر و مادرتان.آن دو نيز چنان کردند. ميوه ها را نخوردند تا آنکه پيامبر «ص » هم نزد آنان رفت و همگي از آنها خوردند، ولي هر چه مي خوردند، ميوه ها باز باقي بود.تا آنکه پيامبر از دنيا رفت.امام حسين «ع » نقل مي کند که در ايام حيات مادرمان فاطمه «ع » تغييري در ميوه ها پيش نيامد، تا آنکه فاطمه از دنيا رفت، انار ناپديد شد و سيب و گلابي مانده بود.با شهادت علي «ع » گلابي هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقي ماند.امام حسن «ع » مسموم و شهيد شد و سيب همچنان باقي بود تا روزي که (در کربلا) آب را به روي ما بستند.من هر گاه تشنه مي شدم آن را مي بوييدم، سوز عطش من تسکين مي يافت.چون تشنگي ام شدت يافت، بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا کرده بودم.
امام سجاد «ع » مي فرمايد: اين سخن را پدرم يک ساعت قبل از شهادتش فرمود.چون شهيد شد، بوي سيب در قتلگاه به مشام مي رسيد.دنبال آن گشتيم و اثري از سيب نبود، ولي بوي آن پس از حسين «ع » باقي بود.قبر حسين را زيارت کردم و ديدم بوي آن سيب از قبر او به مشام مي رسد.پس هر يک از شيعيان ما که زيارت مي کنند، اگر بخواهند آن را بشنوند، هنگام سحر در پي زيارت بروند، که اگر مخلص باشند، بوي آن سيب را استشمام مي کنند. (2) .

پاورقي

(1) نام شخصي خوش سيما بود که جبرئيل، اغلب به صورت او آشکار مي‏شد.
(2) بحار الانوار، ج 43، ص 289.نيز ر.ک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 391.

بي وفايي

از خصلتهاي مردم کوفه شمرده شده است که هم با علي بن ابي طالب «ع » بي وفايي نشان دادند، هم با امام مجتبي «ع »، هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت کردند و پيمان شکستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ کشيدند.اين خصلت کوفيانه در ذهن ديگران مانده بود. هنگامي که امام حسين «ع » تصميم گرفت به کوفه رود، افراد متعددي او را برحذر مي داشتند و بي وفايي اهل کوفه را يادآور مي شدند.خود امام حسين «ع » نيزروز عاشورا به اين عهد شکني و بي وفايي آنان اشاره کرد و فرمود: «واي بر شما اي کوفيان!
زشت باد کارتان!ما را به ياري فراخوانديد، چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را که با ما هم قسم بود، به روي ما کشيديد... «يا اهل الکوفة!قبحا لکم وترحا، بؤسا لکم و تعسا، استصرختمونا والهين...» (1) ، «کوفي » در خاطره مردم همرديف با «بي وفا» بود. حضرت زينب نيز در خطبه اش در کوفه، به کوفيان چنين خطاب کرد: «يااهل الکوفة!يا اهل الختل و الغدر» که اشاره به همان ريا، تزوير، نفاق و بي وفايي آن مردم بود.اين ذهنيت، همچنان باقي است.از شعارهاي مردم ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي و در ايام جنگ تحميلي، در حمايت از رهبري اين بود که «ما اهل کوفه نيستيم، امام تنها بماند»، «ما اهل کوفه نيستيم، علي تنها بماند.».

پاورقي

(1) موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 467.

بي غسل و بي كفن

از اوصافي است که در مراثي، براي سيد الشهدا «ع » به کار مي برند (ملقي ثلاثا بلا غسل و لا کفن) و در روايت است که پيکر بي سر آن حضرت، بي غسل و کفن بر زمين افتاده بود «ملقي في الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا کفن ». (1) .

پاورقي

(1) بحار الانوار، ج 45، ص 191.

بياض

سفيدي، کتابچه و دفتر سفيد نانوشته، کتابچه اي که جهت يادداشت، در بغل گذارند. (1) دفتري که چند مجلس تعزيه و بعضي اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولا داراي جلد چرمي است و از ته به هم دوخته شده، با قطعي بغلي.امروز به اينگونه نوشته ها «جنگ » مي گويند. (2) نسخه و طومار، از اسامي ديگر اينگونه کتابچه هاي نوحه و تعزيه بوده است.اغلب با خط خاصي و به صورت چپ و راست نوشته مي شد و رونويسي از آن دشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمي دادند.

پاورقي

(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) تعزيه در ايران، صادق همايوني، ص 285، دايرة المعارف تشيع، ج 3، ص 543.

بيدرو تكسيرا

اين سياح معروف پرتغالي در سال 1604 م از کربلا ديدن نمود.او از کربلا به عنوان مشهد حسين نام برده و چنين
تعريف کرده: «شهر کربلا از چهار هزار خانواده تشکيل يافته که اکثر آنها محقر است و ساکنين آن شهر از عرب و ايرانيها و ترک متشکل گرديده.»

بيرق

پرچم، رايت، بيرق، نشان لشکر، آنچه به سر نيزه بندند، درفش.در اصطلاح عزاداري حسيني، نام علم و علامت خاصي است که هر هيئت و دسته، ويژه خود دارد و آن را از دسته هاي ديگر متمايز مي سازد. «نخل، چوب بسيار بلند همچون درخت تبريزي متوسط که در تعزيه خواني پيشاپيش دسته ها برند و بر سر آن، گاه شکل پنجه اي از فلز باشد و گاه پارچه سياه بر آن بپوشانند.» (1) .
گر چه سردار علم در خون نشست           دستهايت روي رايت مانده است. (2) .
در ميدان کربلا نيز، علمدار لشکر امام حسين «ع »، حضرت اباالفضل بود.از شعار عربهاي عراقي عزادار نيز اين است: «رفع الله راية العباس »، پرچم عباس، افراشته باد.

پاورقي

(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) عزيز الله زيادي.

بيضه

نام يکي از منزلگاههاي سر راه کوفه، که بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به «بني يربوع » بوده است.در همين منطقه وسيع، امام حسين «ع » با سپاه کوفه برخورد کرد و خطبه معروف خويش را براي سپاه حر ايراد فرمود: «ايها الناس!ان رسول الله «ص » قال:
من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (1) و در همين جا بود که نافع بن هلال و برير بن خضير برخاستند و ضمن خطابه هايي نصرت و حمايت خويش را از آن امام ابراز کردند. پس از آن، امام نداي «الرحيل، الرحيل » سر داد و به سوي عذيب حرکت کرد. (2) بيضه به معناي زمين سفيد هموار و بي گياه است.

پاورقي

(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 217.
(2) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 102.

بيعت

در حادثه کربلا، تلاش عمده دشمن آن بود که حسين بن علي «ع » را به بيعت با يزيد بن معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.
نگاهي ريشه اي تر به «اصل بيعت »: بيعت به معناي پيمان و عهد بستن است.شکستن بيعت، نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاکم، نوعي راي موافق دادن و امضا و تبعيت و تعهد اطاعت محسوب مي شد و عدم بيعت، نوعي تمرد و به رسميت نشناختن. بيعت در صدر اسلام، مفهوم اطاعت و پذيرش حکومت را داشت و بيعت کننده با حاکم، نمي توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه که علني انجام مي گرفت، مردم، بيعت کننده را طرفدار خليفه و حاکم مي شناختند و پس گرفتن بيعت، معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مي افتاد، هم آبرويش.در تاريخ اسلام، بيعت عقبه، بيعت رضوان و... وجود داشت.قرآن، بيعت مردم را با پيامبر، بيعت با خدا مي داند: «ان الذين يبايعونک انما يبايعون الله، يد الله فوق ايديهم فمن نکث فانما ينکث علي نفسه...» (1) درباره بيعت زنان مؤمن با پيامبر، مي خوانيم: «اذا جاءک المؤمنات يبايعنک... فبايعهن » (2) که مواد بيعت را هم مطرح مي کند.
بيعت، دست دادن با کسي به عنوان عهد و پيمان بر امري است و سوگندي است براي وفاداري به يک نظام و حاکم.دست در دست حاکم و امير و والي يا نماينده او گذاشتن بيعت تلقي مي شود و بيعت در اسلام، نه به عنوان روش انتخاب رهبر، بلکه به مثابه عامل تحکيم حکومت يک امام و رهبر شايسته تلقي مي گردد، آن هم بر محور شرع و قانون خدا.به فرموده علي «ع » در نهج البلاغه «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق ».در کتب حديث، باب خاصي براي آن گشوده اند که حاکي از اهميت آن در نظام سياسي و اجتماعي اسلام است. (3) از اين رو، پس از وفات پيامبر اسلام، موضوع بيعت کردن و بيعت گرفتن از مردم به نفع حکومت، حساسيت سياسي فوق العاده اي يافت و در سقيفه خود را نشان داد.
طبق همين اصل، علي «ع » و ياران همدل او را مي خواستند به بيعت وادارند.خود آن حضرت نيز پس از مرگ عثمان، با بيعت مردم با وي، خلافت را عهده دار شد.
بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد، در زماني که هنوز خودش زنده بود، آن هم با تهديد و ارعاب و زور، از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام و چهره هاي معروف قبايل، به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت به بيعت را به شهرهاي ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايي هم قرار گرفت.ولي مخالفان را سرکوب مي کرد. (4) پس از مرگ معاويه نيز، يزيد به والي مدينه نامه نوشت که به هر صورت از حسين بن علي «ع » بيعت بگيرد.امام حسين نيز که يزيد را شايسته خلافت نمي دانست، از بيعت امتناع داشت و مي فرمود: «مثلي لا يبايع مثل يزيد». کسي مثل من با مثل يزيد بيعت نمي کند.
در دوراني هم که سيد الشهدا در مکه بود، در پي نامه ها و دعوتهاي کوفيان براي عزيمت به آنجا، آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان کوفه نيز با نماينده امام حسين بيعت کردند.تعداد بيعتگران کوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته اند. (5) .
«برداشتن بيعت » از سوي امام يا والي، در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدي بودکه با بيعت سپرده بود. امام حسين «ع » شب عاشورا، ضمن خطبه اي وفاي ياران را ستود و برايشان پاداش الهي طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر که مي خواهد، از پوشش شب استفاده کرده، صحنه را ترک گويد: «الا و اني قد اذنت لکم فانطلقوا جميعا في حل ليس عليکم حرج مني و لا ذمام، هذا الليل قد غشيکم فاتخذوه جملا». (6) البته ياران يکايک برخاسته و با نطقهاي پرشوري اعلام وفاداري کردند و آن شب، کسي نرفت.سخن مسلم بن عوسجه، زهير، فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران معروف است. (7) .

پاورقي

(1) فتح، آيه 10.
(2) ممتحنه، آيه 12.
(3) باب لزوم البيعة و کيفيتها و ذم نکثها (بحار الانوار، ج 64، ص 181، چاپ بيروت).
(4) مروج الذهب، ج 3، ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براي يزيد، ر.ک: الغدير، ج 10، ص 242.
(5) مقتل الحسين، مقرم، ص 168.
(6) بحار الانوار، ج 44، ص 393.
(7) همان. (پيرامون‏ «بيعت‏»، به بحث مفصل در‏ «دايرة المعارف تشيع‏» ج 3، ص 581 مراجعه کنيد.).

بيمار

پيشواي چهارم شيعه، حضرت سجاد، امام علي بن الحسين، زين العابدين «ع »، فرزند سيد الشهدا «ع » که در حادثه کربلا حضور داشت و بعلت بيماري در خيمه بستري بود وهمراه با اهل بيت، پس از شهادت امام حسين «ع » به اسيري رفت و با حالتي دشوار وغمبار، که غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به کوفه و از آنجا به شام برده شد.در کاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمي ايراد کرد که چهره يزيد افشا شد و مردم شام نسبت به ماهيت حادثه کربلا آگاه شدند.امام سجاد «ع » در سال 38 هجري در مدينه به دنياآمد.در حادثه کربلا حدود 24 سال داشت، پس از شهادت پدر نيز مدت 35 سال امامت کرد.مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود.در حادثه کربلا آن حضرت ازدواج کرده و داراي فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر «ع » هم در کربلا بود. (1) .
نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا، پيام رساني خون شهيدان کربلا و حفظ دستاوردهاي آن انقلاب خونين و اهداف پدر، از تباه شدن و تحريف گشتن بود.اين رسالت، در قالب ايراد خطبه ها توسط آن حضرت و عمه اش زينب «ع » انجام گرفت.
سخنان امام سجاد در بارگاه يزيد، چنان او را به خشم آورد که دستور کشتنش را داد، اما حضرت زينب، جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت.در دفن اجساد شهداي اهل بيت در کربلا، به ياري طايفه بني اسد آمد و پس از خاکسپاري پيکر سيد الشهدا «ع » روي قبر آن حضرت نوشت: «هذا قبر الحسين بن علي بن ابي طالب، الذي قتلوه عطشانا غريبا» (2) اين قبر حسين بن علي است. کسي که او را تشنه و غريب شهيد کردند.
پس از عاشورا، حضرت سجاد «ع » دوران بسيار سخت و خفقان باري را با خلفاي اموي سپري کرد.وليد بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک، از خلفاي معاصر او بودند. داستان زيارت آن حضرت و بوسيدنش حجر الاسود را و شعرهاي بلند فرزدق در ستايش او (هذا الذي تعرف البطحاء وطاته...) معروف است. «صحيفه سجاديه » مجموعه اي از دعاهاي آن حضرت است که اينک در دست ما بعنوان گنجينه اي از معارف ديني موجود است.آن حضرت در سال 95 هجري با دسيسه وليد بن عبد الملک به شهادت رسيد و دربقيع، مدفون شد.براي آشنايي با زندگي، شخصيت و فضايل بيشمارش بايد به کتابهاي مستقل و مفصلتر مراجعه کرد. (3) .

پاورقي

(1) اعيان الشيعه، ج 1، ص 635.
(2) حياة الامام زين العابدين، ص 166.
(3) از جمله‏ «الامام زين العابدين‏»، عبد الرزاق المقرم، «حياة الامام زين العابدين‏»، باقر شريف القرشي، «سيرة‏الائمة الاثني عشر» هاشم معروف الحسني، «بحار الانوار» ج 46، «زندگاني زين العابدين‏» سيد جعفر شهيدي و... .

بين النهرين

نام قديم بخشي از سرزمين عراق، که ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زماني بسيارحاصل خيز و پربار بوده است.

 




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام صادق علیه السلام :
ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّةٍ یَجدُها فی نََفسِهِ
هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می یابد .
(جهادالنفس، ح585)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI