ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 292615 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 25 نفر
IP بازدیدکننده : 54.224.108.85
امروز يکشنبه 6 خرداد 1397
Sunday,27 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «ن»
نائبة الحسين جانشين حضرت حسين عليه السلام. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.نائبة الزهراء جانشين حضرت زهرا عليهاالسلام. از القاب شريفه ي حضرت زينب عليهاالسلام است.نافذ البصيرة از القاب شريف حضرت عباس بن علي بن ابيطالب عليهم السلام مي باشد.
در وصف حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام آمده است. امام صادق عليه السلام درباره ي حضرت عباس بن علي عليهماالسلام، تعبير «نافذ البصيرة» دارد، که گوياي عمق بينش و استواري ايمان او در حمايت از سيدالشهداء عليه السلام است: «کان عمنا العباس بن علي نافذ البصيرة صلب الايمان...».نافع بن هلال از شهداي کربلاست.نافع، بزرگواري دلاور، قاري قرآن، کاتب و از حاملان حديث و از اصحاب امير المؤمنين «ع » بود و در سه جنگ جمل، صفين و نهروان در رکاب آن حضرت بود.وي از شخصيتهاي بارز کوفه بود و پيش از شهادت مسلم بن عقيل، مخفيانه از کوفه بيرون آمده به استقبال امام شتافته بود، سپس همراه امام حسين «ع » به کربلا آمد.در کربلا همراه عباس «ع » در آوردن آب به خيمه ها مشارکت داشت. (1) از جمله کساني بود که در سخنراني پرشوري مراتب وفاداري خويش را نسبت به سيد الشهدا ابراز داشت.نافع، نام خود را روي تيرهاي زهرآگين خود مي نوشت و همواره با آنها تيراندازي مي کرد. (2) روزعاشورا وقتي تيرهايش تمام شد، شمشير کشيد و بر سپاه کوفه تاخت، در حالي که چنين رجز مي خواند:
انا الهزبر الجملي            ديني علي دين علي
کوفيان با سنگ و تير، او را مورد ضربه هاي خود قرار دادند تا اينکه بازوهايش شکست.او را محاصره کرده و زنده دستگير نمودند.شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد. سپس به دست شمر به شهادت رسيد.از جمله رجزهاي او چنين بود:
انا الغلام اليمني الجملي             ديني علي دين حسين بن علي
ان اقتل اليوم فهذا املي           فذاک رايي و الاقي عملي (3) .
بعضي نيز او را هلال بن نافع گفته اند.پاورقي(1) انصار الحسين، ص 95.
(2) الاعلام، زرکلي، ج 8، ص 6.
(3) منتهي الآمال، ج 1، ص 264.نافع بن هلال نافع بن هلال بن نافع بن جمل بن سعد العشيرة بن مذحج - المذحجي الجملي.
او داراي اصالت يمني و ساکن کوفه و از عشيرة جمل که تيره اي از مذحج است مي باشد. نافع را جواني قوي، رشيد، زيبا و نيکو اندام نوشته اند.
او مردي شجاع، مجاهد، شريف، قاري قرآن و کاتب حديث بود و در جنگهاي جمل، صفين و نهروان شرکت کرده و از اصحاب حضرت علي عليه السلام و امام حسين عليه السلام بوده و بيشترين اطاعت و ملازمت را با آن حضرت داشته است.
نافع بعد از شهادت حضرت مسلم عليه السلام وقتي که حرکت حضرت امام حسين عليه السلام را به سوي کوفه و کربلا شنيد به همراه گروهي از شيعيان به راهنمايي طرماح در بين راه به اردوي امام عليه السلام ملحق و با آنان وارد کربلا شدند.
او علاوه بر جهاد، داراي خطابه هاي عميق و خالصانه اي خطاب به حضرت امام حسين عليه السلام مي باشد.
آنگاه که حر کار را بر امام عليه السلام سخت گرفت آن حضرت در مقابل اصحاب خطبه اي خواند، بعد از سخنان امام و زهير بن قين، نافع برخاست و گفت:
اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تو خود مي داني که جدت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نتوانست دوستي خود را در دل همه مردم جاي دهد و آنها را مطيع خود سازد، در ميان مردم، منافقيني بودند که به او وعده نصرت مي دادند و مکر در دل داشتند و با سخناني شيرين تر از عسل زبان مي گشودند و با اعمالي تلخ تر از حنظل آنها را تفسير مي کردند تا آنکه خداي تعالي روح مقدس او را قبض کرد و از دست مردم آسوده شد، پدرت علي عليه السلام نيز چنين بود، مردمي مردانه به ياري او برخاستند و در راه او با ناکثين و قاسطين و مارقين جنگيدند، جمعي هم تا زنده بود با او دشمني و مخالفت کردند تا آنکه اجلش رسيد و به رحمت و رضوان خدا پيوست. تو را هم امروز همان مقام و منزلت در نزد ماست. کسي که عهد خود را بشکند و نيت خود را تغيير دهد جز به خود زياني نمي رساند و خدا از او بي نياز است. اکنون به عافيت راه خود را در پيش گير و ما را به هر سو که مي خواهي ببر، خواهي به مشرق روي کن و خواهي به مغرب رهسپار باش، به خدا قسم که ما را از مقدرات خدا هر چه باشد ترسي نيست و از لقاي پروردگار کراهتي نداريم. نيتها و بصيرتها و ظاهر و باطن ما اينکه با دوستانت دوست و با دشمنانت دشمن هستيم.
يکي از فعاليتهاي مهم نافع در کربلا، شرکت مؤثر او در عمليات موفق تهيه آب به همراهي حضرت عباس عليه السلام بود:
وقتي که آب را بر روي سيدالشهداء عليه السلام و اصحابش بستند، تشنگي بر ايشان خيلي شدت يافت، حضرت سيدالشهداء عليه السلام عباس عليه السلام را با سي سوار و بيست نفر پياده با بيست مشک فرستاد تا آب بياورند نافع بن هلال علم را بدست گرفت و جلو افتاد، عمرو بن حجاج که موکل شريعه بود صدا زد کيستي؟
نافع فرمود: منم نافع بن هلال.
عمرو گفت: مرحبا به تو اي برادر براي چه آمدي.
نافع گفت: آمدم براي آشاميدن از اين آب که از ما منع گرديد.
عمرو گفت: بياشام گوارا باد تو را.
نافع گفت: و الله نمي آشامم قطره اي با آنکه مولايم حسين عليه السلام و اين جماعت از اصحابش تشنه اند، در اين حال اصحاب پيدا شدند.
عمرو گفت: ممکن نيست که اين جماعت آب بياشامند زيرا که ما را براي منع از آب در اينجا گذاشته اند.
نافع پيادگان را گفت: که اعتنا بايشان نکنيد و مشکها را پر کنيد.
عمرو و اصحابش بر ايشان حمله کردند، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام و نافع بن هلال دشمن را متفرق کردند و آمدند نزد پيادگان و فرمودند برويد، پيوسته حمايت کردند از ايشان تا آبها را به خدمت حضرت امام حسين عليه السلام رسانيدند.
نافع در روز عاشورا به خود تيرهايي داشت و اسم خود را بر فاق تيرها نوشته بود و پيوسته با آن تيرها جنگ کرد تا اينکه تمام شدند، نقل است که هفتاد تير داشته که با هر تيري يک دشمن را به هلاکت مي رسانيد.
آنگاه شمشير را به دست گرفته و اين رجز را خواند:
انا الغلام اليمني الجملي           ديني علي دين حسين عليه السلام و علي عليه السلام
ان اقتل اليوم فهذا املي           و ذاک رأيي و الاقي عملي
«من جواني از اهل يمن و قبيله جمل هستم - دين من دين حضرت علي عليه السلام و حضرت حسين عليه السلام مي باشد - اگر امروز کشته مي شوم اين آرزوي من
است. و اين انديشه ام بوده (که در راه خدا شهيد شوم) و پاداش خود را خواهم ديد».
آنگاه مردي از بني قطيعه به نام مزاحم بن حريث به مقابله با نافع به ميدان آمد و گفت: «و انا علي دين عثمان»؛ «من پيرو عثمان هستم»، نافع جواب داد: تو پيرو شيطان هستي، سپس حمله کرده و مزاحم و جمع کثيري از دشمن را کشته و زخمي کرد که به روايتي دوازده نفر و روايتي هفتاد نفر را به هلاکت رسانيد.
آنگاه لشگريان ابن سعد بر او حمله کرده و بازوانش را شکسته و اسيرش کردند. شمر و گروهش، نافع را پيش عمرسعد بردند در حالي که خون از محاسن شريفش جاري بود. عمر سعد گفت: واي بر تو نافع چرا بر خود رحم نکردي و خود را به اين حال انداختي؟
نافع گفت: خدا مي داند که من چه اراده کرده ام و ملامت نمي کنم خود را بر تقصير در جنگ با شماها و اگر دستم سالم بود نمي توانستيد اسيرم بکنيد.
شمر به سعد گفت: او را به قتل برسان.
ابن سعد گفت: تو او را آورده اي اگر مي خواهي خودت بکش.
آنگاه شمر آماده کشتن او شد.
نافع گفت: به خدا قسم اگر تو از مسلمانان بودي سخت بود بر تو که ملاقات کني خدا را در حالي که خونهاي ما را به گردن داري و حمد خداي را که مرگ ما را به دست بدترين خلق نهاد.
آنگاه شمر او را به شهادت رسانيد.
نام نافع بن هلال در زيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه وارد شده است.نافع بن هلال الجملي المرادي از قرا و محدثين، و از نويسندگان حديث و از بزرگان قوم خودش بني مراد بود. (بني مراد از شاخه هاي قبيله مذحج و از تبار يمن مي باشند) نافع در جمل و صفين و نهروان از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام بود و در «عذيب الهجانات» خود را به سپاه امام حسين عليه السلام رسانيد و از جمله شهداي عاشوراي حسيني گرديد. در زماني که آب را بر خاندان ابي عبدالله بستند و عباس بن علي مأمور آوردن آب شد نافع پيشاپيش پياده ها، مشکها را پر آب مي نمودند و عباس بن علي و سواران از آنها دفاع مي کردند تا آب را آنها به خيمه رسانيدند. نافع در واقعه عاشورا حوادث و مسايل زيادي دارد که در کتب تاريخ و مقاتل ثبت است. از رجزهاي اوست:
ان تنکروني فأنا بن الجملي           ديني علي دين حسين و علي
يعني اگر مرا نمي شناسيد من هلال جملي هستم که دينم همان دين حسين و علي است.
وقتي نافع در رجز دين خود را دين علي و حسين معرفي نمود - يکي از افراد دشمن که در مقابل قرار داشت و «مزاحم بن حريث» نام داشت گفت: ولي من بر دين عثمانم. نافع گفت: تو بر دين شيطاني و با حمله و ضربتي سخت او را به هلاکت رسانيد. نافع تيرانداز ماهري بود و نام خود را - طبق سنت عرب - بر تيرها مي نوشت و به سوي دشمن مي افکند. در رجزهاي ديگر خود نافع مي گويد:
انا الغلام اليمني الجملي              ديني علي دين حسين و علي
نافه بن هلال را برخي چون عطاء الله شافعي در روضة الاحباب «هلال بن نافع» ضبط کردند ولي صحيح آن نافع بن هلال است که در کتب رجال و تراجم، همگي از او بحث نمودند و او را از تربيت شدگان اميرمؤمنان عليه السلام ذکر کردند. سرانجام پس از نبرد سخت با ظالمان و پيروان شيطان به شهادت رسيد.نافع بن هلال بجلي از شهداي کربلاست. نافع، بزرگواري دلاور، قاري قرآن، کاتب، و از حاملان حديث و از اصحاب أميرالمؤمنين عليه السلام بود و در سه جنگ جمل، صفين و نهروان در رکاب آن حضرت بود. وي از شخصيتهاي بارز کوفه بود و پيش از شهادت مسلم بن عقيل، مخفيانه از کوفه بيرون آمده به استقبال امام شتافته بود، سپس همراه امام حسين عليه السلام به کربلا آمد. در کربلا همراه عباس عليه السلام در آوردن آب به خيمه ها مشارکت داشت. از جمله کساني بود که در سخنراني پرشوري مراتب وفاداري خويش را نسبت به سيدالشهداء عليه السلام ابراز داشت. نافع، نام خود را روي تيرهاي زهر آگين خود مي نوشت و همواره با آنها تيراندازي مي کرد. روز عاشورا وقتي تيرهايش تمام شد، شمشير کشيد و بر لشکر کوفه تاخت، در حالي که چنين رجز مي خواند:
انا الهزبر الجملي           ديني علي دين علي
کوفيان با سنگ و تير، اور ا مورد ضربه هاي خود قرار دادند تا اينکه بازوهايش شکست. او را محاصره کرده و زنده دستگير نمودند. شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد. سپس به دست شمر به شهادت رسيد. از جمله رجزهاي او چنين بود:
انا الغلام اليمني الجملي             ديني علي دين حسين بن علي
ان اقتل اليوم فهذا املي        فذاک رأيي والاقي عملي
بعضي نيز نام او را هلال بن نافع گفته اند.
نافع بن هلال از ياران مخلص و شجاع امام حسين عليه السلام بود، وي در روز عاشورا با نيزه ي خود که آن را مسموم کرده بود، دوازده نفر از لشکريان عمر سعد را کشت. در خلال جنگ دو بازويش شکسته شد. شمر او را گرفت و نزد عمر سعد فرستاد در حالي که هلال فرياد مي زد که من دوازده نفر از شما را کشتم و اگر بازوي سالمي داشتم، نمي توانستيد مرا اسير کنيد. «شمر» شمشير کشيد که او را به قتل برساند. هلال گفت: خدا را شکر که شهادت من به دست بدترين خلق خداست و شمر اين اسير بي دفاع را به شهادت رساند.نافع بن هلال جملي به قولي او همان «نافع بن هلال بجلي» از شهداي کربلاست.
جملي: منسوب به جمل بن سعد، عشيره اي از مذحج. (يمن، عرب جنوب).نامه هميشه يکي از سندهاي قابل اعتماد و رسمي «نامه » بوده است.مکاتبات اداري، رسمي و سياسي و عزل و نصبها و فرمانها و درخواستها به صورت نامه (و اصطلاحاکتاب) در نهضت کربلا و قبل و بعد از عاشورا هم به چشم مي خورد. (1) چه نامه هايي که سيد الشهدا «ع » به معاويه نوشت و نسبت به کشتن حجر بن عدي و يارانش اعتراض کرد، وچه آنچه به علما نگاشت و چه آنچه در جريان نهضت عاشورا، به بستگان خود و کوفيان، بصريان، ياران و نمايندگان خويش نوشت، حتي آنچه که به صورت وصيتنامه کتبي آن حضرت به محمد حنفيه ثبت است (لم اخرج اشرا...) از اين دست است.نامه هايي را هم بزرگان شيعه و هواداران آن امام، از بصره و بويژه کوفه به آن حضرت نوشتند و او را به آمدن به آن پايگاه شيعي دعوت کردند و قول هر گونه مساعدت و ياري دادند.سيد الشهدا نيز در پي آن دعوتنامه ها، نماينده خويش، مسلم بن عقيل را به کوفه فرستاد، باز همراه وي نامه اي به شيعيان نوشت. (2) .
نامه هايي که در مدت اقامت امام حسين «ع » در مکه، از کوفه براي آن حضرت فرستادند و دعوت به کوفه کردند، بسيار بود.تا حدود 12 هزار نامه و بيشتر هم گفته اند. نامه ها برخي بصورت فردي بود، برخي بصورت گروهي و با امضاهاي بيشمار.نامه هاي سيد الشهدا «ع » به آنان نيز اغلب، پاسخ به آن دعوتها يا فراخواني به ياري و مبارزه بود و محتواي دعوت عاشورايي امام را در برداشت.علت آنکه نامه هاي دعوت، اغلب از کوفه بود، آن بود که کوفيان دل خوشي از معاويه نداشتند و هوادار اهل بيت بودند.پس از مرگ او، تصميم به خلع يزيد از خلافت و مبارزه با او گرفتند.نامه هايشان هم در پي همين هدف و با مضموني انتقادآميز از حکومت امويان و اعلام هواداري نسبت به سيد الشهدا «ع » و دعوت به آمدن و قبول رهبري و قول نصرت و ياري و چشم به راه مقدم او بودن بود.نامه هايي هم ميان امام و برخي از شيعيان در بصره رد و بدل شد.آخرين نامه اي که از کوفيان به دست امام رسيد، اين متن را داشت: «عجل للقدوم يا بن رسول الله، فان لک بالکوفة ماة الف سيف فلا تتاخر» (3) اي پسر پيامبر!هر چه زودتر بيا!در کوفه صد هزار شمشير در اختيار توست، دير مکن!در مسير راه کوفه، وقتي سپاه حر، راه را برامام گرفت، حضرت به انبوه نامه هاي دعوت استناد کرد و حر از آنها اظهار بي اطلاعي مي کرد.روز عاشورا هم امام در يکي از خطبه هاي اتمام حجت خويش، کساني همچون شبث بن ربعي، حجار بن ابجر، قيس بن اشعث، يزيد بن حارث و... را مخاطب قرار دارد که... مگر به من ننوشتيد که ميوه ها رسيده و همه جا سرسبز است و آماده، زود بشتاب و به سوي سپاهي سازمان يافته بيا؟... (4) .پاورقي(1) مجموعه نامه‏هاي ائمه‏ «ع‏» در کتاب دو جلدي‏ «معادن الحکمة‏» از محمد بن فيض کاشاني گرد آمده است.نامه‏هاي ‏سيد الشهدا را نيز از جمله در «موسوعة کلمات الامام الحسين‏» و «بلاغة الحسين» ملاحظه کنيد.
(2) سفينة البحار، ج 2، ص 467.
(3) حياة الامام الحسين، ج 2، ص 335.
(4) کامل، ابن اثير، ج 2، ص 562، اعيان الشيعه، ج 1، ص 602.نامه عبدالله جعفر به امام «تو را به خدا سوگند، با رسيدن اين نامه، از اين راه برگرد. چه اين که مي ترسم خود و خاندانت در اين سفر به شهادت رسيد، اگر امروز تو کشته شوي، زمين را ظلمت فراگيرد، چرا که نشان هدايت تنها تويي و اميد مردم باايمان تنها به توست. پس در رفتن شتاب مکن تا خود در پي نوشته ام شرفياب گردم، و السلام».
آنگاه عبدالله نزد امير مکه عمرو بن سعيد رفت و امان نامه اي را براي اطمينان خاطر امام عليه السلام تهيه کرد. عبدالله بن جعفر و يحيي برادر عمرو از مکه بيرون آمدند و خدمت حضرت رسيدند و در بازگشتن آن بزرگوار اصرار کردند. ولي حضرت در جواب آن دو فرمود: رسول خدا عليه السلام را در خواب ديده ام، و مرا به کاري امر فرموده است که بايد از پي آن بروم و از هر چه پيش آيد باک ندارم.
عرض کردند، خواب خود را بفرما، فرمود تا اکنون نگفته ام و تا زنده ام نخواهم گفت.
عبدالله چون تصميم آن حضرت را قطعي ديد، دو فرزندش عون و محمد را گفت، تا با آن حضرت بروند، و جان نثار او باشند.
به نقل سماوي، عبدالله بن جعفر بعد از واقعه کربلا مي گفت: شکر خدا را اگر چه از همراهي با امام حسين عليه السلام و شهادت در راه او محروم ماندم، ولي دو فرزند عزيزم را همراه او فرستادم تا با سربلندي به شهادت رسيدند.
مطلب قابل توجهي را خوارزمي نقل مي کند که دو نوجوان به نامهاي محمد و ابراهيم از فرزندان حضرت جعفر طيار عليه السلام از اردوگاه ابن زياد فرار مي کنند و همان سرنوشتي که براي طفلان مسلم معروف است نقل مي کند و احتمالا همان دو طفل مسلم هستند. چون يکي ديگر از همسران مسلم، دختر جعفر طيار عليه السلام بوده است. و در آخر مي نويسد:
«فهذا و امثاله من الايات التي ظهرت بقتل الحسين عليه السلام و يجوز مثل هذا و قد اخبر به الرسول صلي الله عليه و آله و سلم. کراماتي که در هنگام به شهادت رسيدن محمد و ابراهيم ديده شد و کيفيت و تقاص قاتل از نشانه هاي حقانيت امام حسين عليه السلام بوده و از چنين امامي چنين کراماتي جايز بوده و از داستان اين دو نوجوان حضرت رسول هم خبر داده است.ناموس رواق العظيمة ناموس و شرف آسمان عظمت. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.نبرد تن به تن از سنتهاي جنگ در عرب، آن بود که ابتدا دو هماورد و حريف، از دو جبهه به ميدان مي آمدند، خود را معرفي کرده، رجز مي خواندند و به نبرد مي پرداختند.گاهي هم نبردهاي تن به تن، تکليف جنگ را روشن مي ساخت.پس از چند نفر که به ميدان هم مي آمدند، حمله عمومي آغاز مي شد. (1) مبارزه، همان به صحنه آمدن افراد در نبرد تن به تن بود.چنين هماوردي در عاشورا، تا ظهر ادامه يافت.گاهي که سپاه کوفه ضعف هماورد جبهه خويش را احساس مي کردند، بشکل گروهي به رزمنده جبهه حسيني مي تاختند و او را شهيد مي کردند.شهداي کربلا، برخي در جنگ تن به تن شهيد شدند و جمعي هم در حمله عمومي سپاه کوفه که در اوايل درگيري به اردوگاه امام تاختند، به شهادت رسيدند.پاورقي(1) الفن العسکري الاسلامي، ياسين سويد، ص 22.نبي اكرم جد بزرگوار حضرت سيدالشهداء عليه السلام.نجمة سماء النبالة ستاره ي درخشان آسمان بزرگي. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.نخل، نخل گرداني نخل، درخت خرماست، اما در اصطلاح مراسم سوگواري محرم، به وسيله اي بزرگ و اتاقکي تابوت مانند گفته مي شود که با پوشش سياه و انواع شالهاي رنگارنگ و آيينه و چراغ... مي آرايند و بعنوان سمبل تابوت سيد الشهدا «ع » در روز عاشورا در حسينيه ها و تکيه ها آن را بلند مي کنند و به محل اجراي تعزيه مي برند. «فلسفه آن چنين است که: اگر چه در کربلا نبوديم و جسم پاره پاره شهدا بر زمين ماند، امروز سمبل جنازه آن عزيزان رابا تشريفات و آذين بندي و با احترام تشييع مي کنيم.و با چندين بار گرداندن در کوچه ها ومحله ها با نداي يا محمد، يا فاطمه، يا علي، يا حسن، و يا حسين، آن را با احترام بر زمين مي گذارند.» (1) نخل بندي، نخل آرايي، نخل گرداني از اصطلاحات اين سنت مذهبي است و در هند، رواج بيشتري دارد. عموما مردم شهرها براي نخل، قداست خاصي قائلند و بلندکردن آن را طي مراسم سنتي ويژه اي انجام مي دهند.نخلها اغلب سنگين است و حمل ونقل آن را عده اي مردان قوي عهده دار مي شوند. «نخل آرا» به کسي گويند که نخل محرم را مي آرايد، نخل محرم، نخل عزا، نخل تابوت، نخل ماتم نيز گفته مي شود.پاورقي(1) روزنامه کيهان، (گزارشي از مراسم عزاداري در ميبد)، 9 / 4 / 73، ص 17.نخيله نام پادگان نظامي در بيرون کوفه.در زمان علي «ع » بسيج نيروهاي رزمي براي جنگ درآنجا صورت مي گرفت.در آنجا با خوارج جنگيد و براي سپاه خويش در جنگ با معاويه سخنراني کرد.براي مقابله با سيد الشهدا «ع » نيز، ابن زياد نيروهاي خود را آنجا مستقر کرده بود و عمر سعد را با چهار هزار نفر از آنجا به کربلا براي جنگ با آن حضرت فرستاد. (1) امروز اين محل به «عباسيات » معروف است. (2) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 44، ص 315.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 237.نذر نذر، التزام به انجام يا ترک عملي به نحو خاص بخاطر خداست که با صيغه خاصي منعقد مي شود، مثل «لله علي...» و انجام آنچه که نذر شده واجب است و تخلف از آن گناه است و کفاره دارد. (1) علاقه مندان به اهل بيت و امام حسين «ع » گاهي انجام برخي از امور را نذر مي کردند تا ملزم شوند آن را ادا کنند، از قبيل: نذر زيارت امام حسين «ع »، عزاداري براي آن حضرت، برپايي مجالس و تعزيه و ذکر مصيبت، اهداي وسيله يا پولي براي حرم يا زوار، اطعام، شرکت در دستجات زنجيرزني و عزاداري، ساختن تکيه يا حسينيه و... اينگونه نذرها بطور طبيعي تامين کننده بخشي از هزينه هاي احياي عاشورا و ترويج خط اهل بيت «ع » است و به کمکهاي مالي و جنسي يا انجام خدمات مربوط به سيد الشهدا «ع » جنبه معنوي و قداست مي بخشد و افراد با افتخار به چنين کارهايي اقدام مي کنند.در ميان مردم، سنتهايي همچون آش نذري، سفره نذري، گوسفند نذري، شله زرد، ترحلوا و... متداول است که اغلب با نذر، بر خود واجب مي سازند و در کنار آن مرثيه خواني انجام مي گيرد و اين اطعامها به ياد اهل بيت است.پاورقي(1) تحرير الوسيله، امام خميني (ره)، ص 237.نسخه کتاب، نوشته، آنچه از روي نوشته اي باز نوشته شود.از اصطلاحات شبيه خواني است، متني که تعزيه گردان، براي اجراي تعزيه اي گرد آورده يا مي نگارد و پيش از آغاز تعزيه ميان شبيه خوانها پخش مي کند.تعزيه نامه هم به آن گفته مي شود.شعر تعزيه نامه ها اغلب به صورت اشعار عاميانه است.» (1) .پاورقي(1) دايرة المعارف تشيع، ج 4، ص 445.نشاط اصفهاني ميرزا عبدالوهاب ملقب به «معتمد الدوله» متخلص به «نشاط» به سال 1175 ه.
ق. متولد شده از سال 1218 ه.ق. در تهران مي زيست. او در دربار فتحعلي شاه قاجار، صاحب ديوان بود. نشاط داراي خط و انشا بوده و از بزرگترين شاعران عهد قاجار است. در اشعار او آثار نهضت بازگشت ادبي را مي توان ديد. نشاط به سال 1244 ه.ق درگذشته است.نصر از شهداي روز عاشوراست. آن بزرگوار، غلام حضرت أميرالمؤمنين عليه السلام بود.نصر بن ابي نيزر حبشي مدني از غلامان حضرت علي عليه السلام بود و اصالت حبشي داشت و پدرش ابونيزر از فرزندان نجاشي پادشاه حبشه بود و در کودکي به اسلام رغبت کرد و نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد و اسلام آورد و با آن حضرت زندگي کرده و از اصحابش بود، بعد از وفات آن حضرت به خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام و فرزندان او در آمد.
يک بار مردم حبشه آمدند تا او را که تنها بازمانده ذکور خاندان نجاشي بود براي پادشاهي به حبشه ببرند ولي ابي نيزر گفت يکساعت در خدمت رسول الله بودن برايم بهتر است از يک عمر بر شما و حبشه پادشاهي نمودن... و وقتي در کربلا امام از همه بيعت را برداشت و از نصر نيز - و فرمود: همه شما برويد... انطلقوا جميعا... نصر گفت: نه به خدا - هرگز هرگز... اگر رفتني بوديم به اين جا نمي آمديم (شايد مقصودش آن بود که اگر عافيت طلب و دنياگرا بوديم آن زمان که ما را براي پادشاهي حبشه مي خواستند مي رفتيم!!)
ابونيزر مي گويد:
من از طرف علي عليه السلام عهده دار سرپرستي دو مزرعه «عين ابن نيزر» و «بغيبغه» که در بقيع مي باشند، بودم. روزي علي عليه السلام آمد و گفت طعامي نزد تو يافت مي شود؟
گفتم: طعامي که آن را براي أميرالمؤمنين شايسته نمي دانم، کدويي است از کدوهاي مزرعه که آن را با روغن نامرغوبي پخته ام.
آن حضرت فرمود: همان را بياور، پس دست خود را در آب شست و مقداري از آن خوراک را ميل کرد، آنگاه دوباره به سوي آب برگشت و دستهاي خود را با ريگ پاکيزه کرد و آن دو را به هم گرفت و مقداري آب خورده و فرمود:
اي ابونيزر دستها پاکيزه ترين ظرفهاست. سپس دستها را به شکم ماليد و گفت:
کسي که شکم او را به آتش ببرد از رحمت خدا بي نصيب باد.
پس کلنگ برداشت و به سوي چشمه سرازير شد و به کار مشغول گرديد، چندي کلنگ مي زد ولي از آب اثري نبود، پس بيرون آمد و نفسي کشيد و عرق از پيشاني گرفت و ديگر بار با کلنگ به سوي چشمه برگشت و کلنگ مي زد به سوي چشمه برگشت و کلنگ مي زد و همهمه مي کرد، تا آن که آب مانند گردن شتر بيرون جست گرفت، و جاري شد.
علي عليه السلام با شتاب بيرون آمد و گفت: خدا گواه باشد که اين مزرعه وقف است. دوات و کاغذ بياور، من دوات و کاغذ بردم و علي عليه السلام نوشت: بنده خدا، علي اميرالمؤمنين دو مزرعه معروف به چشمه ابي نيزر و بغيبغه را بر فقراي مدينه و رهگذاران تصدق داد تا خدا روي او را با اين دو صدقه از آتش عذاب روز قيامت نگاه دارد. اين دو مزرعه فروخته و بخشيده نمي شوند تا آن که خدا آن دو را ارث ببرد و خدا بهترين ارث برندگان است مگر آن که روزي حسن و حسين عليه السلام به آن دو محتاج شوند که در اين صورت ملک خالص آن دو خواهد بود و ديگري را در آن حقي نيست.
محمد بن هشام مي گويد: امام حسين عليه السلام قرض دار شد و معاويه براي چشمه ابي نيزر دويست هزار دينار مي داد ولي حضرت به فروش آن حاضر نشد و فرمود: پدرم آن را صدقه قرار داد تا خدا روي او را از آتش نگهدارد و من فروشنده آن نيستم.
نصر بعد از شهادت امام علي عليه السلام و حضرت امام حسن عليه السلام، در خدمت حضرت امام حسين عليه السلام بود که با آن حضرت از مدينه به مکه و کربلا هجرت کرده و در روز عاشورا در حمله نخست بعد از آن که اسبش پي شد، به شهادت رسيد.نصر بن حرشه وي از فرماندهان و سرهنگان سپاه کوفه در کربلا بود که چند هزار نيرو را رهبري مي کرد.نضر بن صالح عبسي وي يکي از روايتگران واقعه ي جانگداز عاشوراست. نامبرده از «حسان بن فائد عبسي» جريان نامه ي «ابن سعد» به «عبيدالله» و پاسخ او، و نيز از «قرة بن قيس» داستان «حر» را روايت مي کند. از او در تاريخ طبري 31 گزارش موجود است و خود روزگار مختار را درک کرده، و آنگاه در سال 68 ه.ق با سپاه «مصعب بن زبير» براي پيکار با «قطري خارجي» بيرون آمده است، سپس در سال 77 ه.ق در مدائن دربان «مطرف بن مغيره» شد و در حالي که جواني نورس و چابک بود با شمشير آخته بالاي سر او به پاسداري مي ايستاد. او در سال 77 ه.ق با سپاه «حجاج» پيکار کرد، و سرانجام به کوفه بازگشته است.
«فخر رازي» در کتاب خود نام او را آورده و مي گويد: از پدرم شنيدم که «ابومخنف» از او روايت کرده و او نيز به نقل از ديگران از اميرمؤمنان روايت آورده است.نظام ارتباطي يکي از مزاياي اين فرهنگ نامه آن است که در پايان اغلب مطالب مربوط به هر عنوان، با «فلش » به کلماتي ارجاع داده شده که آنها در اين کتاب مورد بحث قرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاي مشابه و نزديک به هم يا مرتبط، مي توانيد اطلاعات بيشتري به دست آوريد. مثلا در آخر «اهل بيت » چنين آمده است «-عترت، بني هاشم » و در آخر «تربت » آمده است: «-بوي سيب، تسبيح تربت، چاووش خواني، فرات » که به هر کدام از آنها مراجعه شود مطالبي مرتبط با موضوع تربت ديده مي شود.ايجاد اين «نظام ارتباطي » بين مدخلها، بهره وري خواننده را از کتاب افزايش مي دهد.نظيري نيشابوري محمد حسن نيشابوري معروف به نظيري، مدتي در دربار عبدالرحيم خان خانان و اکبر شاه در هند به سر مي برده و به مدح آن دو پادشاه و نيز جهانگير پسر اکبر شاه پرداخته است، ولي بيشتر عمر خود را در احمد آباد گجرات در انزوا گذرانده و در همانجا به سال 1021 ه.ق.
درگذشته است. ديوان او شامل قصايد، ترکيبات، ترجيعات، مقطعات و رباعيات در حدود 10 هزار بيت دارد و در هند به طبع رسيده است.نعش پيکر بي روح، جسد.به معني تابوت هم آمده است.در کربلا امام حسين «ع » بر سرنعش شهدا حاضر مي شد.اهل بيت امام حسين «ع »، پس از عاشورا کنار نعش شهيدان آمدند و گريه و عزاداري کردند.در مراسم تعزيه و شبيه خواني هم که اشخاص، نقشهاي مختلفي به عهده مي گيرند، برخي هم در نقش «نعش » در ميدان بر زمين مي افتند و تداعي کننده اجساد شهداي کربلا مي گردند.کسي که در تعزيه، نقش بي اهميت و بي سخني را به عهده دارد. (1) در تعزيه ها، نعش را همراه با پيکانهاي خون آلود و شمشيرهاي شکسته وسنانها که بر روي نعشها دوخته يا جاسازي شده بود نشان مي دادند که يادآور وضع طبيعي کشته هاي ميدان باشد، يا همراه با پرندگان و کبوتراني با شهپر خونين بر نعش شهيدان، که سمبل رساندن خبر شهادت به مدينه بود.پاورقي(1) فرهنگ فارسي، معين.نعمان بن ابي جعد وي يکي از هواداران و نيروهاي تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. بعضي از وقايع قيام مختار از زبان وي نقل شده است. هم او بود که به دستور ابراهيم بن اشتر خود را به مختار رسانيد و خبر به هلاکت رسيدن راشد بن اياس را به اطلاع رساند.نعمان بن بشير وي در ايامي که مسلم بن عقيل، به نمايندگي از سوي سيد الشهدا به کوفه آمده و به نفع آن حضرت بيعت مي گرفت، والي کوفه بود، پيشتر ساکن شام شده بود.از قبيله خزرج و از انصار بود.مادر او عمره دختر رواحه (خواهر عبدالله بن رواحه) نام داشت.نعمان قبلا ازسوي معاويه ولايت کوفه را بر عهده داشت، يزيد هم او را در همان منصب ابقاء کرد. (1) وي خطيب و شاعر بود.در جنگ صفين از سپاه معاويه به شمار مي آمد.سپس قاضي دمشق شد.آنگاه از سوي معاويه به ولايت يمن گماشته شد.از آن پس 9 ماه هم والي کوفه گشت. (2) .
نهضت مسلم بن عقيل و هوادارانش در کوفه چون اوج و قدرت گرفت، عبدالله بن مسلم که از هواداران بني اميه بود، نسبت به سهل انگاري نعمان در قضيه مسلم بن عقيل انتقاد کرد و گزارش به يزيد داد و درخواست کرد که براي کوفه مرد مقتدرتري بفرستد. يزيد هم به پيشنهاد مشاور مسيحي خود «سرجون » عبيد الله بن زياد را به ولايت کوفه منصوب کرد و به وي فرمان سختگيري و شدت عمل داد، و بدين صورت، نعمان بن بشير از کوفه عزل شد.تا دوران حکومت مروان بن حکم نيز زنده بود و والي حمص گشت ولي بعلت بروز اغتشاشاتي که به فتنه ابن زبير معروف است، اهل حمص او را پذيرا نشدند، از آنجا گريخت، مردم تعقيبش کرده او را کشتند.اين حادثه در سال 65 هجري بود. (3) وي درآن هنگام 64 سال داشت. (4) .پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهادة، ص 7.
(2) الاعلام، زرکلي، ج 8، ص 36.
(3) ر.ک: در کربلا چه گذشت، (ترجمه نفس المهموم)، ص 116.
(4) قمقام زخار، ص 289.نعمان بن بشير وي در ايامي که مسلم بن عقيل، به نمايندگي از سوي سيدالشهداء به کوفه آمده و به نفع آن حضرت بيعت مي گرفت، والي کوفه بود، پيشتر ساکن شام شده بود. از قبيله ي خزرج و از انصار بود. مادر او عمره دختر رواحه (خواهر عبدالله بن رواحه) نام داشت. نعمان قبلا از سوي معاويه ولايت کوفه را بر عهده داشت، يزيد هم او را در همان منصب ابقا کرد. وي خطيب و شاعر بود. در جنگ صفين از سپاه معاويه به شمار مي آمد. سپس قاضي دمشق شد. آنگاه از سوي معاويه به ولايت يمن گماشته شد. از آن پس 9 ماه هم والي کوفه گشت.
پس از ورود مسلم بن عقيل به کوفه و ملاقات بي شمار مردم با او، نعمان بن بشير نگران و خشمگين شد، از اين رو مردم را فراخواند و به منبر رفت و پس از سپاس و ستايش پروردگار اينگونه سخن آغاز کرد: «و اما بعد، اي بندگان خدا از خدا بترسيد و به سوي فتنه و تفرقه نشتابيد، که به سبب آن مردان هلاک گردند و خونها ريخته شود و اموال به تاراج رود، من با کسي که به مبارزه برنخيزد سر جنگ ندارم و تا کسي به من يورش نياورد بر او نتازم و خواب خوش از خفتگان شما نستانم و شما را به جان يکديگر نيندازم و به تهمت و گمان بد کسي را دستگير نسازم و ليکن اگر رويتان به من باز شود، و بيعتتان را بشکنيد و با پيشوايتان مخالفت ورزيد، به خدايي که جز او خدايي نيست بي ترديد با شمشير خود آن گونه بر شما بتازم که تا دسته ي آن در قبضه ي من است، دست بر ندارم اگر چه در ميان شما ياوري نداشته باشم. اميدوارم که حق شناسان شما از باطل گرايان شما بيشتر باشند.»
نهضت مسلم بن عقيل و هوادارانش در کوفه چون اوج و قدرت گرفت، عبدالله بن مسلم که از هواداران بني اميه بود، نسبت به سهل انگاري نعمان در قضيه ي مسلم بن عقيل انتقاد کرد و گزارش به يزيد داد و درخواست کرد که براي کوفه مردم مقتدرتري بفرستد. يزيد هم به پيشنهاد مشاور مسيحي خود (سرجون) عبيدالله بن زياد را به ولايت کوفه منصوب کرد و به وي فرمان سختگيري و شدت عمل داد، و بدين صورت، نعمان بن بشير از امارت کوفه عزل شد. وي تا دوران حکومت مروان بن حکم نيز زنده بود و والي «حمص» گشت ولي به علت بروز اغتشاشاتي که به فتنه ي ابن زبير معروف است، اهل حمص او را پذيرا نشدند، از آنجا گريخت، مردم تعقيبش کرده او را کشتند. اين حادثه در سال 65 هجري بود. وي در آن هنگام 64 سال سن داشت.نعمان بن صهبان جرمي وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر امويان بود. در اوايل قيام مختار بن ابوعبيد ثقفي (نعمان بن صهبان) فرماندهي عده اي از شورشيان را به عهده داشت. سرانجام در درگيريهاي ميان شورشيان و نيروهاي مختار، (نعمان) به هلاکت رسيد.نعمان بن عمرو راسبي از شهداي کربلاست، از قبيله ازد، که در حمله اول شهيد شد.وي اهل کوفه و از اصحاب امير المؤمنين «ع » بود.او برادرش حلاس (که رئيس نيروهاي انتظامي حضرت علي در کوفه بود) (1) .پاورقي(1) عنصر شجاعت، ج 3، ص 8.نعمان بن عمرو راسبي منسوب به تيره راسب به مالک ازدي بوده و اهل کوفه مي باشد. نعمان داراي شهرتي در جنگها بوده و در نبرد صفين حضور داشت. در واقعه عاشورا نعمان و برادرش حلاس خود را با سپاه ابن سعد به کربلا رسانده و سپس به سپاه حضرت امام حسين عليه السلام پيوسته و در روز عاشورا در اولين حمله به شهادت رسيدند. نام او در زيارت رجبيه وارد شده است.
راسب: تيره اي از «ازد». (يمن، عرب جنوب).نعمان بن عوف ازدي وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. نعمان در به ثمر رساندن قيام مختار نقش مهمي را ايفا نمود.نعيم بن عجلان انصاري همراه نيروهاي عمر سعد به کربلا آمدند، ولي شبانه به ياران حسين «ع » پيوستند.
از شهداي کربلاست.نعيم از طايفه خزرج بود و دو برادرش از ياران علي «ع » و مدافعان آن حضرت در صفين بودند.او از کوفه حرکت کرد و در کربلا خود را به حسين «ع » ملحق ساخت و روز عاشورا در حمله نخست شهيد شد. (1) نام او در زيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است. (2) .پاورقي(1) همان، ص 2، ص 183.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 70.نعيم بن عجلان انصاري نعيم بن عجلان بن نعمان بن عامر بن زريق انصاري زرقي خزرجي، که اصلا مدني ولي ساکن کوفه بوده است.
نعيم داراي خانواده و سابقه بسيار درخشاني بوده و دو برادر به نامهاي: نعمان و نضر داشت، و هر سه از اصحاب حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي عليه السلام بوده اند و از شجاعان و شعرا محسوب مي شده اند.
نعمان از طرف علي عليه السلام مدتي حاکم بحرين و عمان بود.
هر سه برادر در جنگ صفين جهاد کرده و نعمان و نضر در زمان خلافت امام حسن عليه السلام از دنيا رفتند ولي نعيم در کوفه بود تا اينکه در کربلا در اولين حمله به شهادت رسيد.
نعمان را لسان الانصار و شاعر الانصار و بزرگ انصار مي گفتند و بعد از شهادت حضرت حمزه عليه السلام با خوله بنت قيس همسر حمزه ازدواج کرد.
نام نعيم در زيارت ناحيه و رجبيه اينگونه وارد شده است:
«السلام علي نعيم بن عجلان الانصاري».نعيم بن هبيره وي يکي از فرماندهان و طرفداران تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. نعيم بن هبيره در به ثمر رساندن قيام مختار، نقش مهمي را ايفا نمود. نعيم در جريان درگيري با نيروهاي عبدالله بن مطيع (جهت آزادسازي کوفه) به قتل رسيد.نفرين بر حرمله مرويست که منهال بن عمر کوفي در مدينه طيبه به خدمت امام زين العابدين عليه السلام رسيد آن حضرت از وي خبر مختار را پرسيد، عرض کرد: بر مسند حکومت متمکن است هر روز جمعي از دشمنان شما را به قتل مي رساند.
فرمود: که حرملة بن کاهل الاسدي زنده است؟ عرض کرد: بلي آن حضرت فرمود: اللهم اذقه حر النار يعني خدايا او را تيزي آتش بچشان و آن بدبختي بود که سر مبارک امام حسين عليه السلام را به دمشق مي برد و در آن راه شماتت بسيار کرده بود. راوي مي گويد: چون به حوالي کوفه رسيدم ديدم که در بيرون شهر مختار سوار ايستاده و جمعي کثير در خدمتش ايستاده و چنان يافتم که انتظاري دارد پس سلام کردم و ايستادم بعد از لحظه اي ديدم که حرمله ي پليد را دست بسته آوردند، مختار شعف بسيار نموده گفت: الحمد لله که خدا مرا بر تو مسلط گردانيد پس فرمود تا پشته هاي ني آورده آتشي عظيم برافروختند و آن لعين را بند از بند جدا کردند و در آتش انداختند من چون اين سخن از امام عليه السلام شنيده بودم و اين کار مختار را ديدم تبسم نمودم مختار را نظر بر من افتاد وجه تبسم از من پرسيد؟ عرض کردم که در مدينه به خدمت امام زين العابدين عليه السلام رسيدم و آن حضرت چنين فرمودند. الحال هنوز به شهر داخل نشده ام که اين امر غريب را مشاهده نمودم چون فرموده ي آن حضرت بخاطرم افتاد تبسم نمودم مختار مرا مکرر قسم داد که آنچه مي گويي از آن حضرت شنيدي من قسمها خوردم که آنچه گفتم بيان واقع است پس مختار از اسب فرودآمد دو رکعت نماز گزارده سجده شکر بجاي آورد و زماني طويل روي به خاک مي ماليد و مي گريست بعد از آن سوار شده در خدمتش روان شديم چون راهش از در خانه من بود التماس کردم که نزول کند و ما حضري تناول نمايد گفت: در آن وقت که اين سخن از تو شنيدم هنوز چيزي نخورده بودم بشکرانه ي آنکه دعاي آن حضرت در شأن من مستجاب شد و آنچه از خدا طلبيده بود از من به ظهور رسيد نيت روزه کردم و امروز صائمم وگرنه اجابت دعوت تو مي کردم خدا تو را جزاي خير دهد.نفس المهموم نام کتاب شيخ عباس قمي در مقتل سيد الشهدا «ع » است که بر گرفته از حديث امام صادق «ع » است که فرمود: «نفس المهموم لظلمنا تسبيح و همه لنا عبادة و کتمان سرنا جهاد في سبيل الله » (1) نفس کسي که به خاطر مظلوميت ما اندوهگين شود تسبيح است، اندوه برما عبادت است و کتمان و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.امام صادق «ع » سپس فرمود: واجب است که اين حديث با طلا نوشته شود.چون کتاب محدث قمي يادآور مصيبتهاي اهل بيت است، اين نام را براي کتابش برگزيده است، به فارسي هم ترجمه شده است.پاورقي(1) همان، ج 44، ص 278.نقره نام سرزميني در راه مکه، داراي برکه و چاههاي آب و قلعه، که سر چند راهي قرار داشته است. امام حسين «ع » در اين منزل فرود آمده است.به آنجا «معدن النقره » هم گفته شده است. (1) .پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهادة، ص 43.نقش برنامه خاصي را که هر يک از افراد شرکت کننده در تعزيه و تآتر و فيلم بر عهده مي گيرند.در شبيه خوانيها، کسي در نقش امام حسين، و ديگري در نقش شمر، عمر سعد، حر و... اجراي برنامه مي کند.نقش نگين حسين ائمه «ع » هر کدام شعار و جمله اي را بر نگين انگشتر خود حک مي کردند و نشان دهنده روح و فکر خاص آن امام بود.نقش نگين انگشتر سيد الشهدا «ع » عبارت بود از «ان الله بالغ امره » و به نقلي دو انگشتر داشت.بر نگين يکي «لا اله الا الله، عدة للقاء الله » و برديگري «ان الله بالغ امره » بود. (1) هر دو تعبير، گوياي روح شهادت طلب آن حضرت و مقام رضا و تسليم او به ديدار خدا و پروردگار است.روايت است که در دست امام صادق «ع » انگشتر جدش حسين بن علي «ع » بود و بر نگين آن نوشته بود: «لا اله الا الله عدة للقاء الله » (2) و اين نيز که توحيد، سرمايه لقاي الهي است، نشان دهنده روح خداجويي و شهادت طلبي اوست.پاورقي(1) سفينة البحار، ج 1، ص 377.
(2) امالي صدوق، ص 124.نقض مقررات جنگي عملکرد سپاه کوفه در حادثه کربلا با اصحاب و اهل بيت امام حسين «ع »، از اصول و قواعد جنگي تجاوز کرد.نمونه هايي از اين نقضها از اين قرار است:
1-حمله عمومي به يک نفر: بر خلاف مقررات نبردهاي تن به تن و رفتن يک هماورد به ميدان يک مبارز، در کربلا گاهي دسته جمعي به يکي از ياران حسين «ع » حمله مي شد، مثل عابس که بر او تاختند يا دستور سنگباران او صادر شد.
2-تعرض مسلحانه به زن و کودک: زنان و کودکان در جنگها مصونيت دارند، ولي در کربلا، به دستور شمر، خيمه ها را بر سر زنان و کودکان بي پناه سوزاندند و به خيمه نشينان بي دفاع تاختند و آنان را آواره صحرا کردند.
3-اسير گرفتن زن مسلمان: زن مسلمان را نمي توان اسير گرفت.علي «ع » هم در جنگ صفين اسير نگرفت، اما سپاه يزيد، بازماندگان اصحاب و اهل بيت امام حسين «ع » را (زينب، ام کلثوم، سکينه و...) به اسارت گرفته به کوفه و شام بردند.در دربار شام هم يکي از شاميان از يزيد مي خواست که فاطمه، دختر سيد الشهدا را بعنوان کنيز به او ببخشد، که مورد اعتراض زينب قرار گرفت.
4-غارت: پس از شهادت امام، به خيمه ها تاختند و هر چه يافتند به غنيمت و غارت گرفتند، حتي روپوش زنان و جامه سيد الشهدا و گوشواره دخترکان را. (1) اينها همه افزون براصل ماجرا و کشتن فرزند پيامبر و منادي حق و عدالت بود، که آن نه تنها نقض مقررات جنگ، بلکه نقض اسلام و قرآن بود.به همين جهت، اين ننگ و نفرت و نفرين از آل اميه و يزيديان، تا قيامت بر آن سنگدلان ماند.آنچه از کوفيان و يزيديان در اين حادثه ديده شد، همه تخطي از اصول انساني و اسلامي بود، برخي هم بي سابقه و شگفت بود و براي ارعاب ديگران به آن گونه سرکوب شديد پرداختند و مخالفان را گردن زدند و شهدا را لگدکوب سم اسبان ساختند.عبدالله بن بقطر را در کوفه، از بالاي قصر پايين انداختند و هنوز رمقي در بدن داشت که سرش را بريدند.قيس بن مسهر را از بالاي دار الاماره به پايين انداختند و متلاشي شد و جان داد.مسلم بن عقيل را نيز بالاي قصر برده، گردن زدند، سپس بدن او را پايين انداختند.هاني بن عروه را نيز دست بسته در بازار گردن زدند، سپس پاهايش را بسته و پيکرش را در بازار کشيدند. (2) نيز آوردن انبوه آن سپاه عظيم براي کشتن جمعي محدود، استفاده از شيوه آب بستن به روي سپاه و تشنه نگهداشتن آنان، سرهاي شخصيتهاي بارز را از تن جدا کردن و شهر به شهر گرداندن، همه از شيوه هاي زشتي بودکه در حادثه کربلا انجام گرفت و مقررات جنگي و اصول اخلاقي و انساني نقض شد.پاورقي(1) با استفاده از «انقلاب تکاملي اسلام‏»، ص 824 با تلخيص.
(2) ر.ک: «تاريخ طبري‏»، ج 4، ص 300، 298، و 299 (طبع قاهره، 1358 ق).نماز پايه دين بر نماز استوار است.جهادهاي پيامبر و نبردهاي علي «ع » و نهضت حسيني، همه براي «اقامه نماز» و ايجاد و تقويت رابطه بندگي ميان خالق و مخلوق است.در نهضت عاشورا، نماز جايگاه مهمي دارد.در برخورد کاروان حسيني با سپاه حر در مسير کوفه، وقت نماز که مي رسد، اذان گفته مي شود، نماز جماعت برگزار مي گردد و سپاه حر نيز به سيد الشهدا «ع » اقتدا مي کنند.پيش از شب عاشورا که سپاه عمر سعد به طرف خيمه گاه امام مي تازند، حضرت برادرش عباس را مي فرستد تا با آنان گفتگو کند و شب را مهلت بخواهد تا به نماز و عبادت بگذرانند «ارجع اليهم فان استطعت ان تؤخرهم الي غداة لعلنا نصلي لربنا هذه الليلة و ندعوه و نستغفره، فهو يعلم اني احب الصلوة و تلاوة کتابه وکثرة الدعاء و الاستغفار». (1) در همان وقت نيز حبيب بن مظاهر به سپاه دشمن خطاب کرد که چرا مي خواهيد با گروهي بجنگيد که سحرخيزان و شب زنده داران و اهل عبادتند؟ (2) .
خصلت ياران شهيد او، روح معنوي و حال عبادت و نيايش و نماز بود و شب عاشورا، زمزمه نماز و نيايش آنان در خيمه هايشان پيچيده بود.به گفته مورخان «لهم دوي کدوي النحل و هم ما بين راکع و ساجد و قاري ء للقرآن » (3) همه شب را به نماز مشغول بودند.به نقل تاريخ ابن اثير: شب که شد، تمام شب را به نماز و استغفار و تضرع و دعا پرداختند.صبح عاشورا نيز، حسين بن علي «ع » پس از نماز صبح با ياران، نفرات خود را سازماندهي کرد. (4) ظهر عاشورا، ابو ثمامه صائدي، وقت نماز را به ياد حضرت آورد.حضرت نيز او را دعا کرد که: خداوند تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد. آنگاه به اتفاق جماعتي به نماز ايستادند و نماز خوف خواندند. (5) سعيد بن عبدالله نيز از ياران او بود که هنگام نماز، جلوي امام ايستاد و بدن خويش را سپر تيرهاي بلا ساخت و با پايان يافتن نماز امام، او بر زمين افتاد و شهيد نماز گشت. (6) حسين و يارانش همه کشته راه نماز شدند.از اين رو در زيارتنامه امام خطاب به او مي گوييم: «اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتيت الزکاة و آمرت بالمعروف و نهيت عن المنکر» (زيارت وارث).
آنچه به جهاد، ارزش مي دهد، آميختگي آن با نماز است.عاشورا تلاقي عرفان و حماسه بود و نهضت کربلا براي احياي سنتهاي ديني و فرايض الهي از جمله نماز بود.شيعه او نيز بايد اهل نماز و خشوع باشد و از دينداري تنها عزاداري را نشناسد. حتي معتقدان و اميدواران به شفاعت حسين «ع » نيز بايد اهل نماز باشند.چون شفاعت بي نمازان نخواهد رسيد.دريغ و افسوس از کار آنان که در ايام سوگواري به عزاداري و سينه زني و نوحه خواني و دسته و هيات مي روند، اما نسبت به نمازهاي واجب بي اعتنايند. ترک واجب کرده، سنت به جا مي آورند!پاورقي(1) الکامل، ابن اثير، ج 2، ص 558.
(2) الفتوح، ابن اعثم، ج 5، ص 177.
(3) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 175.
(4) الکامل، ج 2، ص 560.
(5) سفينة البحار، ج 1، ص 136، الکامل، ج 2، ص 567.
(6) بحار الانوار، ج 45، ص 21.نمير بن وعله وي يکي از راويان واقعه ي عاشوراست. او اخبار خود را از «ابووداک» و «ايوب بن مشرح» و «ربيع بن تميم» آورده است.
از نامبرده در تاريخ طبري، 10 روايت موجود است که آخرين آنها را از «شعبي» و از مجلس «حجاج» به سال 80 ه.ق روايت مي کند.نهر علقمه نهر علقمه يا علقمي، نهري بوده که از فرات منشعب شده و آب زلال آن را به منطقه کربلا و سرزمينهاي اطراف آن مي رسانده است.نسبت علقمي به شخص است، جد مؤيد الدين علقمي وزير، حفر کننده آن نهر بوده است. (1) در مرثيه ها، شهادت عباس بن علي «ع » را کنار نهر علقمه ياد مي کنند (کنار نهر علقمه، افتاد دست عباس) نهري به همين نام هم اکنون در ميان کربلا وجود دارد.پاورقي(1) موسوعة العتبات المقدسه، ج 8، ص 32 و 38.نهضت يا شورش؟ حرکت امام حسين «ع » که بصورت امتناع از بيعت با يزيد و هجرت به مکه و از آنجا به کربلا بود، حرکتي الهام گرفته از قرآن و سنت پيامبر «ص » و بر اساس عمل به تکليف در برابر حکومت جور و ولايت فسق و براي مبارزه با بدعتها و مقابله با اعاده جاهليت بود (-اهداف نهضت عاشورا).اين از مجموعه سخنان و خطبه هاي آن حضرت و ماهيت قيام وي و عملکرد امويان روشن است و چون مبتني بر اصل «ولايت صالحان » و فلسفه سياسي ناب اسلام بود و آن حضرت، صرفا براي قيام به وظايف امامت و نهي از منکر و احياي سيره پيامبر «ص » دست به آن حرکت زد، حرکت او يک «نهضت مکتبي » تلقي مي شود.اما هواداران بني اميه، چه در آن زمان و چه قرنهاي بعد و حتي عصر حاضر، کوشيده اند که حرکت آن حضرت را نوعي شورش، آشوب، فتنه انگيزي، ايجاد تفرقه در امت و تمرد از خلافت معرفي کنند و در کشتن او، حق را به جانب يزيد بدهند که يک شورشگر بر ضد خلافت مرکزي را کشته است.در اين مورد، به احاديثي هم استناد مي کنند که رسول خدا «ص » به کشتن کسي که يکپارچگي امت را به هم زند فرمان داده است و مي گويند: «قتل الحسين بسيف جده ».در حالي که حديث، بر فرض صحت مخصوص جايي است که حکومتي اسلامي و حاکمي متعهد و عادل باشد و کسي يا کساني بخواهند بر ضد آن آشوب و فتنه گري کنند.اما نه حکومت امويان مشروع بود، نه بيعت مردم آزادانه و به اختيار بود، نه حکام، به دين و عدل رفتار مي کردند و نه از ارتکاب فسق و فجور و محرمات پروا داشتند و نه مال و جان و نواميس مسلمانان پاک، از تعرض و ستم يزيد و عمال او مصون بود.بنابراين جهاد بر ضد چنين حکومتي، تکليف ديني امام حسين «ع » بود.
گر چه امام مي دانست که در آن شرايط، به پيروزي نظامي سريع دست نمي يابد، اما باز چنان نبود که بي فکر و برنامه و بدون نقشه خود را به کشتن دهد.نتايج مقطعي و دراز مدت آن حرکت خونين در آگاهانيدن مردم و افشاي چهره ظلم و ايجاد انگيزه مبارزه درمردم و حفظ دين از نابودي و بالاتر از همه «عمل به وظيفه » آن حضرت را به قيام واداشت و اينها براي آن امام، «فتح » به شمار مي رفت، هر چند خون خود و يارانش در اين راه، ريخته مي شد.چون مي دانست که به هر تقدير او را خواهند کشت، براي نحوه شهادت برنامه ريزي کرد تا به مؤثرترين صورت و الهام بخش ترين شکل در آيد.در واقع، سلاح او «شهادت » بود و در استراتژي او «خون »، بر «شمشير» پيروز شد.نهضت توابين توبه کنندگان، لقب گروهي از شيعيان کوفه که به خونخواهي شهداي کربلا قيام کردند. پس از حادثه کربلا، شيعيان کوفه بخاطر ياري نکردن امام حسين «ع » پشيمان شدند و توبه کردند و زدودن ننگ کوتاهي در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيد الشهدا ديدند. سليمان بن صرد خزاعي را که از چهره هاي بارز شيعه بود به رياست برگزيده، در خانه او گرد آمدند و هم پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند.آغاز تصميمشان در سال 61 هجري بود، ليکن زمان نهضت را در سال 65 هجري قرار دادند.در اين مدت، باجذب افراد به گروه خويش و تهيه سلاح و فراهم کردن امکانات نهضت، پس از مدتي سازماندهي مخفيانه، سرانجام با جمعيتي 4000 نفري قيام کردند و با شعار «يا لثارات الحسين »، عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوي شام حرکت کنند.شروع قيام آنان را در عصر مروان بن حکم، روز چهارشنبه بيست و دوم ربيع الثاني گفته اند. (1) .
بر سر تربت سيد الشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين «ع » و گريه ها و ناله ها با خداچنين راز و نياز کردند: «پروردگارا! ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بي ياور ساختيم، گذشته ما را ببخشاي و توبه ما را بپذير، که تو توبه پذير مهرباني، بر حسين و ياران شهيد وصديق او رحمت فرست.ما تو را شاهد مي گيريم که بر همان راه و هدفي هستيم که آنان جان باختند، پس اگر ما را نبخشايي و رحم نکني از زيانکاران خواهيم بود». (2) به خاطر همين اظهار توبه و پشيماني، به «توابين » مشهور شدند.چون عامل اصلي فاجعه کربلا را حکومت يزيد مي دانستند، از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاه شام برخوردي شديد داشتند.پس از چندين روز نبرد سخت، سرانجام سران نهضت، از جمله سليمان بن صرد که آن هنگام 93 سال از عمرش مي گذشت به شهادت رسيدند و انقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را که با فرماندهي «حصين بن نمير» آمده بودند نداشتند، شبانه به کوفه رفتند، البته جمعي هم در درگيري شهيد شدند. (3) رهبران نهضت، بجز سليمان، عبارت بودند از: مسيب بن نجبه، عبدالله بن سعد ازدي، عبدالله بن وال، رفاعة بن شداد.پاورقي(1) انصار الحسين، شمس الدين، ص 205.
(2) ثورة الحسين، شمس الدين، ص 264.
(3) حياة الامام الحسين، باقر شريف القرشي، ج 3، ص 450 و کامل ابن اثير، حوادث سال 65.نهضتهاي پس از عاشورا شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در کربلا، تاثير بيدارگر و حرکت آفرين داشت و خوني تازه در رگهاي جامعه اسلامي دواند و جو نامطلوب را شکست و امتدادهاي آن حماسه، در طول تاريخ، جاودانه ماند.حتي در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات سياسي اين حادثه در انديشه هاي مردم آشکار شد.گروهي از اسرا را که به شام مي بردند، چون به تکريت رسيدند، مسيحيان آنجا در کليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر کشته شدن حسين «ع »، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر «لينا» نيز رسيدند.مردم آنجا همگي گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن کردند و سربازان را از آنجا بيرون کردند.چون خبر يافتند که مردم «جهينه » هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «کفر طاب » رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند.به حمس که وارد شدند، مردم تظاهرات کردند و شعار دادند: «اکفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدي؟» و با آنان درگير شدند و تعدادي را کشتند. (1) برخي از تاثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:
1-قطع نفوذ ديني بني اميه بر افکار مردم
2-احساس گناه و شرمساري در جامعه، بخاطر ياري نکردن حق و کوتاهي دراداي تکليف
3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم
4-رسوايي يزيديان و حزب حاکم اموي
5-بيداري روح مبارزه در مردم
6-تقويت و رشد انگيزه هاي مبارزاتي انقلابيون
7-پديد آمدن مکتب جديد اخلاقي و انساني (ارزشهاي نوين عاشورايي و حسيني)
8-پديد آمدن انقلابهاي متعدد با الهام از حماسه کربلا
9-الهام بخشي عاشورا به همه نهضتهاي رهايي بخش و حرکتهاي انقلابي تاريخ
10-تبديل شدن «کربلا» به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت، براي نسلهاي انقلابي شيعه
11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغي و سازندگي در طول تاريخ، بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا «ع »
از نهضتهاي شيعي پس از عاشورا، مي توان «انقلاب توابين »، «انقلاب مدينه »، «قيام مختار»، «قيام زيد»، و... حرکتهاي ديگر را نام برد.براي توضيح بيشتر، به مدخل خاص هر يک از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را در انقلابهاي بزرگي که در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ايران و چه در کشورهاي ديگر، نبايد از ياد برد. «فرهنگ شهادت » و انگيزه جهاد و جانبازي که در انقلاب اسلامي ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود، گوشه اي از اين تاثير پذيري است.شعار «نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه » که در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افکن بود و نيز شور حسيني جبهه هاي رزم ايران، گواه روشن تاثير گذاري کربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يکي از نويسندگان محقق، نتايج نهضت کربلا را عبارت مي داند از:
1-پيروزي مساله اسلام و حفظ آن از نابودي
2-هزيمت امويان از عرصه فکري مسلمين
3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه هاي پيشوايي امت
4-تمرکز شيعه از بعد اعتقادي بر محور امامت
5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه
6-ايجاد حس اجتماعي در مردم
7-شکوفايي موهبتهاي ادبي و پديد آمدن ادبيات عاشورايي
8-منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم
9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازي نهضتهاي پس از عاشورا (2) .
حادثه کربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حکومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردي که روحهاي بزرگ را به عصيان و افشاگري واداشت، و چه به شکل مبارزه هاي گروهي و قيامهاي عمومي در شهري خاص يا منطقه اي وسيع. (3) .
خون او تفسير اين اسرار کرد           ملت خوابيده را بيدار کرد (4) .پاورقي(1) عاشورا في الادب العاملي المعاصر، ص 54 به نقل از منتخب طريحي و مقتل ابي مخنف.
(2) براي تفصيل آن ر.ک: «حياة الامام الحسين‏»، باقر شريف القرشي، ج 3، ص 436، (معطيات الثورة).
(3) در اين زمينه‏ها ر.ک: «الانتفاضات الشيعيه‏»، هاشم معروف الحسني، «امامان و جنبشهاي مکتبي‏»، محمد تقي‏ مدرسي.
(4) کليات اقبال لاهوري، ص 75.نواويس نام محلي است که در خطبه امام حسين «ع » هنگام خروج از مکه به سوي عراق آمده است. خطبه «خط الموت » اشاره دارد که پيکرش در منطقه اي بين نواويس و کربلا پاره پاره خواهد شد: «کاني باوصالي تقطعها عسلان الفلوات، بين النواويس و کربلا...» (1) معناي ناووس، گورستان مسيحيان و نيز تابوت سنگي است که جسد مرده را در آن مي گذارند. (2) در اينجا مقصود، روستاي خرابي است که قبلا مسيحي نشين و در نزديکي کربلا واقع بوده است.پاورقي(1) اعيان الشيعه، ج 1، ص 593.
(2) المنجد، فرهنگ لاروس.نوح در تفاسير و تاريخ هاي اسلامي نسب او را چنين نوشته اند: ابن لمک بن مستو شلخ بن اخنوخ بن ادريس بن مارد بن مهلائيل بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم. و گويند وي پس از ادريس به پيامبري رسيد و چون پس از نهصد و پنجاه سال دعوت از قوم او بيش از 80 تن ايمان نياوردند و کافران بر سرکشي و عناد افزودند. نوح عليه السلام پس از قرنها دعوت و تحمل چون از تمسخر و عناد کافران قوم خويش به تنگ آمد از جانب خدا بدو وحي رسيد که «يا نوح از قوم تو جز اين هشتاد تن که مومن شدند کسي مومن نخواهد شد.» قوم را نفرين کرد و از خدا درخواست که دياري از کفار بر زمين باقي نگذارد. سپس خود به فرمان الهي با پيروان معدودش به ساختن سفينه اي پرداختند، چون کشتي ساخته شد، علامات و آيات عذاب الهي آشکار گشت.
باران سيل آسايي باريدن گرفت و زمين به درياي خروشاني مبدل گشت، نوح عليه السلام و يارانش در طبقه اي از کشتي نوح عليه السلام سوار شدند و دو طبقه ديگر آن را به حيوانات و پرندگان اختصاص دادند، کشتي نوح عليه السلام بر آبها روان شد و آنانکه دعوت نوح عليه السلام را نپذيرفته و از کشتي بيرون مانده بودند يکسره غرق گشتند. از خاندان نوح عليه السلام پسري کنعان نام دعوت پدر را نپذيرفته بود، نوح عليه السلام چون او را در کام امواج و در حال غرق شدن ديد به حکم عاطفت پدري به کشتي دعوتش کرد. فرزند سرکش نپذيرفت و با ديگر کافران غرق گشت. آنگاه که جز کشتي نشستگان جنبنده اي بر زمين باقي نماند باران فروايستاد و طوفان آرام گرفت و آنها در کام زمين فرورفت، و به تقدير خداوندي کشتي نوح عليه السلام بر کوه جودي به گل نشست و ساکنان آن فرود آمدند و بر بساط زمين زندگي و زاد و ولد از سر گرفتند. نوح عليه السلام جهان خالي از مردم را ميان فرزندانش سام، حام و يافث تقسيم کرد. زمين سپاهيان را چون زنج و حبشه و نوبه و بربر و آن ديار و بر و بحر و جزاير آن را به حام داد، و عراق و خراسان و حجار و يمن و شام و ايران شهر نصيب سام شد، و ترک و سقلاب و ياجوج و ماجوج تا چين را به يافث رسيد. نوح عليه السلام پس از طوفان شصت سال زندگي کرد.
هنگامي که نوح عليه السلام ساخت کشتي خود را به پايان رسانيد، جبرئيل بر او نازل گرديد و پنج ميخ آهني را که هر کدام به نام يکي از پنج تن آل عبا بود و به او داد تا در جلوي کشتي بکوبد. وقتي که نوح عليه السلام خواست تا ميخي را که به نام حسين عليه السلام است بر کشتي بکوبد، نوري از آن درخشيد، و رطوبتي مانند خون از آن ظاهر گشت که موجب حزن حضرت نوح گرديد. پس نوح عليه السلام از سبب آن سؤال نمود، سپس جبرئيل واقعه ي کربلا و ماجراي شهادت امام حسين عليه السلام را براي او بازگو نمود و هر دو به شدت گريستند.
و پس از واقعه ي طوفان هنگامي که کشتي نوح عليه السلام به محل شهادت حضرت سيدالشهدا عليه السلام رسيد، دريا طوفاني شد و آن کشتي با اهلش به تلاطم افتادند، آنگاه نوح عليه السلام از غرق شدن ترسيد و مناجات کرد که:
پروردگارا همه ي دنيا را گشتم ولي چنين حادثه اي پيش نيامد، سپس جبرئيل نازل شد و قضيه ي کربلا را بيان نمود، در آن زمان نوح و اصحابش گريستند، قاتل حسين عليه السلام را لعن کردند و به سلامت از آن محل گذشتند.نوحه بيان مصيبت، گريه کردن با آواز، آواز ماتم، شيون و زاري، مويه گري، زاري بر مرده، شعري که در ماتم و سوگواري با صوت حزين و ناله و زاري خوانند، اعم از سوگواري براي کسي که تازه مرده، يا براي امامان شيعه. (1) ترکيبات ديگر آن عبارت است از: نوحه آراستن، نوحه ساختن، نوحه سرودن، نوحه خواني.نوحه گري بر مرده، رسم جاهليت بوده است و کاري مکروه است، (2) مگر براي معصومين «ع » که نوحه و گريه بر آنان از شعائرمهم و از عوامل نشر فضيلتها و احياي ياد اسوه هاي کمال است و خود امامان بر سيد الشهدا «ع » مي گريستند و امر به نوحه خواني مي کردند.بر جعفر طيار و حمزه سيد الشهدا نوحه خواني شد.آنچه که از کراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه گري و زشت بودن اجرت نوحه گر در روايات ياد شده، ناظر به نوحه گريهاي جاهلي است که آميخته به باطل و گاهي حرام بود. (3) .
در فرهنگ عزاداري براي امام حسين، نوحه به نوعي خاص از شعر مرثيه مي گويند که در مجالس به صورت جمعي اجرا مي شود. «اشعار نوحه را براي سينه زدن مي ساختند، يکي نوحه مي خواند و ديگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه خوان سينه مي زدند.ولي اشعار مرثيه را با آهنگ در مجالس سوگواري براي به گريه افکندن و اظهار تاسف شنوندگان بر قتل شهداي کربلا مي خواندند و عنوان روضه نداشت.»، (4) «... از معروفترين شعراي عصر قاجار که مرثيه و نوحه ساخته اند، مي توان يغماي جندقي و وصال شيرازي را نام برد». (5) اين شيوه در بين عربها هم متداول است و سبک مرثيه سرايي و نوحه خواني بر سالار شهيدان مخصوص است.با توجه به گستردگي اين مراسم و رواج آن در طول سال، حتي در سوگ امامان ديگر، ضرورت دارد که سروده هاي ناب و نوحه هاي صحيح و دور از تحريفها و دروغها پديد آيد و فرهنگ عاشورا در قالب نوحه نيز ترويج گردد و نوحه خوانان نيز، بيش از هدف قرار دادن گريه، نشر فضيلتهاي اهل بيت را هدف قرار دهند. (6) .پاورقي(1) لغت‏نامه، دهخدا.
(2) بحار الانوار، ج 79، ص 88.
(3) به روايات مربوط به تعزيه و ماتم و نوحه در بحار الانوار، ج 79، ص 71 تا 113 مراجعه کنيد.
(4) موسيقي مذهبي ايران، ص 7.
(5) همان، ص 29.
(6) نگرشي به مرثيه سرايي در ايران، عبد الرضا افسري، بررسي گسترده‏اي از سابقه اين کار در ايران و انواع مرثيه ‏سراييها دارد.نوحه خوان کسي که در ايام سوگواري امامان براي دسته هاي سينه زن يا زنجير زن، اشعار مصيبت و نوحه و مرثيه را با آهنگ مخصوص مي خواند و عزاداران به آهنگ او سينه و زنجير مي زنند. (1) .پاورقي(1) لغت‏نامه، دهخدا.نوحه سرا محل نوحه، عزاخانه، ماتمکده، ماتم سرا، غمکده. (1) همچنين به کسي که اشعار نوحه ومرثيه مي سرايد «نوحه سرا» گويند، يعني سراينده نوحه.پاورقي(1) همان.نوحه جن از ابعاد غير مادي و غير بشري شهادت امام حسين «ع »، گريه و نوحه و مرثيه خواني فرشتگان و اجنه بر آن حضرت است.رواياتي در اين باره نقل شده و کساني هم مدعي بوده اند که شعرها و نوحه هاي جن را به ياد عاشورا شنيده و گريسته اند، همچون مسور بن مخرمه. (1) نوحه هايي از قبيل اين که:
ايها القاتلون جهلا حسينا           ابشروا بالعذاب و التنکيل
يا اين شعر:
ايا عين جودي و لا تجمدي            و جودي علي الهالک السيد
فبالطف امسي صريعا فقد            رزئنا الغداة بامر بدي
و امثال اينگونه مراثي که در کتب مقتل و روايات آمده است. (2) شهيد مطهري در اين باره مي گويد: «در «قمقام زخار»، قسمت زيادي از مراثي جني ها را بصورت شعر نقل کرده است.بعيد نيست که اين اشعار سراسر انتقاد و حنين و تحريک احساسات، از طرف علاقه مندان و شيعيان سروده مي شده است و چون از طرف حکومت وقت، تحت تعقيب قرار مي گرفتند، لذا اشعاري که مي سرودند به نام جني منتشر مي کردند که هم پي گم کرده باشند و هم مردم بهتر حفظ مي کردند.» (3) البته شعرهاي مرثيه از قول جن، غير از گريه و عزاداري ملائک و انبيا و کروبيان در عزاي حسيني است که رواياتش متفاوت است.
در بارگاه قدس که جاي ملال نيست          سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند           گويا عزاي اشرف اولاد آدم است (4) .پاورقي(1) عوالم (امام حسين)، ص 486.
(2) از جمله در «بحار الانوار» ج 45، ص 233 (باب نوح الجن عليه)، سفينة البحار، ج 1، ص 190.
(3) حماسه حسيني، ج 3، ص 375.
(4) محتشم کاشاني.ني، نيزه ني، گياهي آبي و داراي ساقه ميان کاواک و راست.ساقه آن ميان تهي و به ضخامت انگشتي يا بيش از آن است و رنگ آن غالبا زرد است... و هر لوله مانندي که ميان تهي باشد، مزمار، ناي. نيزه سلاحي معروف که چوبي باريک است و استوانه اي شکل، مانند ني که در سر آن پيکاني نصب کرده اند، به عربي رمح گويند.به معناي پرچم و رايت هم آمده است. (1) در عاشورا، هم به عنوان سلاح جنگ به کار گرفته مي شد، هم سر شهدا را بر نوک نيزه ها کردند و به دربار بردند و در شهرها گرداندند.به قول محتشم:
روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار           خورشيد سر برهنه برآمد زکوهسار
در کاربرد ادبي، ني به جاي نيزه هم به کار مي رود.به گفته جودي:
اي رفته سرت بر ني، وي مانده تنت تنها            ماندي تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
نيز نوعي قرينه سازي ادبي ميان ني و نينوا به کار مي رود.به گفته يکي از شعراي معاصر:
سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود          کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود (2) .پاورقي(1) لغت‏نامه، دهخدا.
(2) قادر طهماسبي (فريد).نياز اصفهاني سيد حسين (يا سيد حسن) طباطبايي اصفهاني متخلص به «نياز» در نيمه ي نخست قرن سيزدهم هجري مي زيسته و از دانش و خوشنويسي و قريحه ي شاعري و بويژه غزلسرايي بهره داشته است. او را نواده ي مير شاه تقي جوشقاني، از رجال دربار شاه سليمان صفوي، ذکر کرده اند.
نياز اصفهاني از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. نياز اصفهاني در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده است.نير تبريزي ميرزا محمد تقي فرزند ملا محمد تبريزي مشهور به «حجة الاسلام» و متخلص به «نير» (1312 - 1247 ه. ق) از علماي شيخيه در آذربايجان بود. وي تحصيل فقه و حکمت را نزد پدرش که از مراجع شيخيه بود آغاز کرد و در نجف ادامه داد. بعد از آن به تبريز بازگشت و تا آخر عمر در آن شهر به خدمات ديني روحاني پرداخت.
مشهورترين آثار وي عبارتند از:
مثنوي آتشکده (در مراثي اهل بيت عليهم السلام)؛ لآلي منظومه؛ ديوان غزليات؛ مثنوي در خوشاب؛ صحيفة الابرار و مفاتيح الغيب.
نير تبريزي، از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. اشعار او در وصف و نعت قهرمانان کربلا آنچنان پرشور و معرفت ساز است که دل هر خواننده اي را تحت تأثير قرار مي دهد. نير تبريزي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده است.نينوا شهادتگاه امام حسين «ع ».نام منطقه اي در کوفه و شرق دجله و شرق کربلا، از روستاهاي منطقه طف. «نينوا يک سري تپه هاي باستاني است که کشيده شده و تا مصب نهر علقمه امتداد مي يابد.قريه «يونس بن متي » است و آن حضرت از ميان مردم اين منطقه بيرون آمده است (1) نينوا امروز به «باب طويرج » معروف است که در شرق کربلا قرار گرفته است.» (2) «ناحيه اي در سواد کوفه که کربلا از آن ناحيه است.نام قصبه موصل و نام شهري که يونس عليه السلام به آنجا جهت دعوت کردن مردم آن شهر رفته بود.» (3) وقتي حسين بن علي «ع » به اين منطقه رسيد به سواري برخورد که نامه ابن زياد را براي حر آورده بود. مضمون نامه اين بود: حسين را محاصره کن و در سرزمين بي آب و علفي فرود آر.کمي پيشتر رفتند تا به زمين کربلا رسيدند و فرود آمدند. (4) .
همچنانکه در واژه «ني» اشاره شد، در ادبيات عاشورا، نسبت به ني و نينوا نيز تعابير عاطفي و عرفاني فراواني ساخته و به کار برده اند و صحراي کربلا را پر از نواي حقجويي و حقگويي دانسته اند.
از آن آتش که نمرود زمان در جان ابراهيميان افکند           به دشت «نينوا»، ناي حقيقت از «نوا» افتاد
ولي... مرغ شباهنگ حقيقت،           از نواي ناله «حق، حق » نمي افتد. (5) .
قداست محتوايي ني تا آنجا پيش مي رود که در ديد شاعرانه، به صورت بوريا و حصيري درمي آيد که لياقت در بر گرفتن جسم مطهر اباعبدالله عليه السلام را پيدا مي کند و اين مضمون در فرهنگ ادبي راه مي يابد.پاورقي(1) آثار البلاد و اخبار العباد، قزويني، ص 55 (چاپ امير کبير).
(2) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 136.
(3) لغت‏نامه، دهخدا.
(4) مقتل الحسين، مقرم، ص 227.
(5) قبله اين قبيله، ص 73. 


منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام صادق علیه السلام :
رَحِمَ‏اللَّهُ دَمْعَتَک
خداوند این اشک هایت را رحمت نماید . .
کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از کامل ‏الزیارات
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI