ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 292129 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 44 نفر
IP بازدیدکننده : 54.196.110.222
امروز دوشنبه 31 ارديبهشت 1397
Monday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «س»

ساربان

روايت شده است: يکي از شتربانان کاروان حسيني پس از شهادت امام، به طمع برداشتن بند زير جامه آن حضرت، دوباره به مقتل آن امام بازگشت و آن حضرت را سربريده و خونين يافت. دست برد تا آن بند را بردارد، که دست امام برآمد و بر دست او زد و مانع شد.کاردي در آورد و انگشت يا دست حضرت را بريد تا آن بند را برگيرد.امام دست چپ را برآورد، دست چپ را هم بريد. (1) اين شخص، بعدا چهره اش سياه شد و در راه مکه فرياد برمي آورد که: «ايها الناس!دلوني علي اولاد محمد». (2) اي مردم! مرا به فرزندان محمد راهنمايي کنيد. نام او را «بريدة بن وائل » گفته اند. اين قضيه به صورتهاي ديگر هم در برخي کتب نقل شده است، (3) از جمله درباره کسي به نام ابحر بن کعب، که لباس از تن آن حضرت درآورد و او را عريان نهاد.
بعدا دستانش مثل دو چوب خشک، خشکيد. (4) اما نمي توان به صحت آنها اطمينان يافت.
در نقلها، گاهي قضيه انگشت و انگشتر هم آمده است و اينکه، بجدل بن سليم انگشت را با انگشتر قطع کرد و انگشتر را به غارت برد. (5) .پاورقي(1) اثبات الهداة، ج 5، ص 205.
(2) ناسخ التواريخ، ج 4، ص 19، به نقل از «مدينة المعاجز».
(3) همچون: بحار الانوار، ج 45، ص 311، معالي السبطين، ج 2، ص 61.
(4) اثبات الهداة، ج 5، ص 201.
(5) عوالم (امام حسين)، ص 302.سالم غلام بني المدينة الکلبي الکوفي. از شهداي روز عاشوراست و نام گراميش در زيارت ناحيه مقدسه چنين آمده است: «السلام علي سالم مولي بني المدينة الکلبي»، سالم در کوفه با مسلم بن عقيل بيعت نمود و پس از حوادث و مشقت زياد خود را به کربلا رسانيد و در رکاب امام پس از قتال با دشمن به شهادت رسيد.سالم بن ابوالجعد

او از شهداي روز عاشوراست. غلام عامر بن مسلم عبدي و از شيعيان بصره و از تابعين مورد اطمينان بود. نامش در زيارت ناحيه ي مقدسه آمده است.
عبدي: منسوب به قبيله ي «عبدالقيس»، تيره اي از عدنان. (يمن، عرب شمال).

سالم بن خثيمه يکي از ده نفري بود که با اسب بر بدن مطهر سيدالشهداء عليه السلام تاختند. ابوعمرو زاهد مي گويد: به اين ده نفر نگاه کرديم، همه زنازاده بودند.
مختار، اين گروه را دستگير کرد و دستور داد همه را به پشت بخوابانند و با ميخهاي آهني دست و پايشان را به زمين کوبيد و دستور داد اسبهايي با نعل آهنين، بر بدنهاي پليد آنان تاختند و آنقدر ادامه دادند تا به هلاکت رسيدند. سپس جسدهاي آنان را با آتش سوزانيد.سالم بن عمرو از شهداي کربلاست. او غلامي از طايفه ي «بني مدينه» بود و در کوفه مي زيست و از شيعيان اهل بيت به شمار مي آمد. نام او سالم بن عمرو بن عبدالله مولي بني مولي بني المدينه کلبي، و اهل کوفه مي باشد. بني المدينه تيره اي از بني کلب قضاعة است. و زيد بن حارثه صحابي معروف از اين تيره بوده است.
او شيعه اي شجاع، سوارکاري نامدار و از ياران خالص حضرت مسلم بوده است که با آن حضرت قيام کرده و بعد از شهادت مسلم عليه السلام سالم، دستگير شده، و موفق به فرار از چنگ ابن زياد گشته و در ميان قبيله اش مخفي شد. تا اين که خبر ورود حضرت امام حسين عليه السلام به کربلا را شنيده و همراه مجاهدين بني کلب به خدمت امام عليه السلام رسيدند. او در روز عاشورا به فيض شهادت نايل آمد. و در زيارت ناحيه مقدسه نامش وارد است: «السلام علي سالم مولي بني المدينه کلبي».
بني مدينه: تيره اي است از «کلب بن وبره» و از عرب قحطان. (يمن، عرب جنوب)سالم بن عمرو، مولي بني المدينه از شهداي کربلاست.وي غلامي از طايفه بني مدينه بود و در کوفه مي زيست و ازشيعيان اهل بيت به شمار مي آمد.سوارکاري نامدار بود.در نهضت حضرت مسلم شرکت داشت.پس از تنها ماندن مسلم بن عقيل، او و جمعي ديگر از شيعيان دستگير شدند، اما سالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد.چون شنيد امام حسين «ع » به کربلا رسيده است، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهيد شد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (1) .پاورقي(1) عنصر شجاعت، ج 2، ص 271، انصار الحسين، ص 74.سالم بن مسلم عبدي از شهداي کربلاست. به قولي او همان «عامر بن مسلم» است.سالم، مولي عامر بن مسلم وي از شهداي عاشوراست.او غلام عامر بن مسلم عبدي و از شيعيان بصره و از تابعين مورد اطمينان بود.نام کامل او سالم بن ابو الجعد است.نامش در زيارت ناحيه مقدسه است. (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 74.سايب بن مالك اشعري وي يکي از پنج نفر افراد مطمئن و صادقي بود که به عنوان رابط پيامها،نقشه ها و برنامه هاي مختار بن ابوعبيد ثقفي را به افراد مورد اعتماد مي رساند و براي قيام به رهبري مختار، از مردم به طور کاملا پنهاني، بيعت مي گرفت. وي از سران شيعه ي عراق بود. اين پنج نفر عبارت بودند از: «سايب بن مالک اشعري»، «يزيد بن انس»، «احمر بن شميط»، «رفاعة بن شداد فتيابي» و «عبدالله بن شداد بجلي». افراد مزبور به طور جدي، کار مقدمات قيام را مخصوصا، از نظر جذب نيرو به شدت پيگيري مي کردند.
استاندار جديد کوفه (ابن مطيع) که از سوي ابن زبير به استانداري منصوب شده بود، به منبر رفت و نظام اداره ي استان را براي مردم توضيح داد. «سايب بن مالک اشعري» که از سران شيعيان و مردي بانفوذ و غيوري بود برخاست و در جواب ابن مطيع گفت: «ما جز به حکم و روش علي بن ابي طالب عليه السلام که تا آخرين
لحظات زندگي با عدالت با ما رفتار کرد، به قانون و روش ديگري ترجيح نخواهيم داد». «يزيد بن انس» که از بزرگان کوفه بود، به تأييد سايب بن مالک، برخاست و بر گفتار او تأکيد کرد و گفت: «نظر ما نيز نظر سايب است».
«حميد بن مسلم» کوفي، از جمله کساني بود که در جريان نهضت امام حسين عليه السلام از اول تا آخر حضور داشت. وي در جريان کربلا، تقريبا عنوان وقايع نگار را داشته و بسياري از تاريخ حوادث کربلا، از قبل و بعد آن را نقل کرده است. حميد بن مسلم گويد: مختار، «سائب بن مالک اشعري» را با گروهي مسلح به سراغ ما فرستاد، من به خارج کوفه به طايفه ي عبدالقيس پناه بردم و «عبدالله» و «عبدالرحمان» فرزندان «اصلخب» نيز به دنبال من به آن جا آمده و مخفي شديم. نيروهاي سائب، آن دو نفر را تعقيب کردند و من از فرصت استفاده نمودم و موفق شدم فرار کنم و نجات پيدا کردم اما آن دو نفر دستگير شدند و در مسير خود، فرد ديگري از عاملان کربلا به نام«عبدالله بن وهب» از طايفه ي حمدان نيز دستگير شد. و همه را دسته جمعي به نزد مختار بردند، مختار که خوب به جرم آنان آگاه بود بلافاصله دستور داد در مقابل بازار آنان را اعدام کردند.
و حميد بن مسلم گويد: اين شعر را درباره ي نجات خود از چنگ مختار سرودم:
«ديدي چگونه از آن وحشت، نجات يافتم در حالي که من خود اميدي به نجات نداشتم».سبط اصغر از القاب حضرت امام حسين عليه السلام و به معناي نواده ي کوچکتر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است.سبط النبي سبط، به معناي نواده است. از لقبهاي امام حسين عليه السلام مي باشد. (اين لقب در بين اهل سنت از لقبهاي ديگر حضرت مشهورتر و رايج تر است). امام حسين عليه السلام سبط اصغر و امام حسن مجتبي عليه السلام سبط اکبر پيامبرند. به اين دو نواده ي عزيز رسول خدا «سبطين» هم گفته مي شود. «السلام عليکما يا سبطي نبي الرحمة و سيدي شباب اهل الجنة».سبط پيامبر سبط، به معناي نواده است.از لقبهاي امام حسين، «سبط محمد النبي » (1) و سبط النبي است. امام حسين «ع » سبط اصغر پيامبر و امام مجتبي، سبط اکبر ناميده مي شود.سبط منتجب هم گفته شده است.به اين دو نواده عزيز رسول خدا، «سبطين » هم در روايات و زيارتنامه ها اطلاق مي شود: «السلام عليکما يا سبطي نبي الرحمة و سيدي شباب اهل الجنة ». (2) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 244.
(2) زيارتنامه حضرت معصومه‏ «ع‏» در مفاتيح الجنان.سبطين دو نواده ي پيامبر (حسن و حسين عليهماالسلام). به اين دو نواده ي عزيز رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم «سبطين» گفته مي شود.سپهسالار از القاب حضرت عباس بن علي عليه السلام است. لقب سپهسالار به بزرگترين شخصيت فرماندهي و ستاد نظامي اطلاق مي شود و آن حضرت را نيز، به سبب آن که فرمانده نيروهاي مسلح امام حسين عليه السلام در روز عاشورا بود و رهبري نظامي سپاه ايشان را بر عهده داشت، سپهسالار ناميده اند.سجاد به معناي بسيار سجده کننده، لقب حضرت علي بن الحسين، زين العابدين عليهماالسلام پسر گرامي و بزرگوار امام حسين عليه السلام است.سر ابيها راز پدرش. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.سر امام حسين
روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار         خورشيد سر برهنه بر آمد به کوهسار (1) .

پس از شهادت ابا عبدالله «ع »، سپاه کوفه قساوت و دشمني را به اوج رساندند و سر مطهر آن حضرت را از پيکر جدا کردند، سپس به دستور عمر سعد، پيکر آن امام را زير سم اسبها له کردند.اين سر مقدس، همراه سرهاي ديگر شهدا بر نيزه ها شد و در کوفه و شام و شهرهاي ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.سر مطهر سيد الشهدا «ع » ماجراهاي مختلفي در حادثه کربلا دارد، اينکه سر آن حضرت را از پشت گردن مي برند، (2) بر نيزه مي کنند، خولي سر را به خانه خويش برده در اتاقي يا تنوري پنهان مي کند، سر امام بر فراز ني در کوچه هاي کوفه قرآن تلاوت مي کند، نزد ابن زياد، بر طشت طلا نهاده مي شود، (3) درراه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قنسرين مي شود، در کاخ يزيد، بر طشت نهاده نزد او مي آورند، يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مي زند، در خرابه شام نزد رقيه دختر امام حسين برده مي شود و... هر کدام موضوعي است که دستمايه بسياري از مرثيه هاي سوزناک گشته و درباره اين وقايع، شعرها و نوحه هاي بسيار سروده اند.
اين که سر مطهر کجا دفن شد، ميان محققان نظر واحدي نيست.برخي بر اين عقيده اندکه سر را از شام به کربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند (نظر سيد مرتضي)، برخي معتقدند در کوفه، نزديک قبر امير المؤمنين «ع » دفن شد و برخي هم جاهاي ديگر راگفته اند.در شام، محلي به نام جايگاه سر مطهر معروف است که محل عبادت است. (4) برخي هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسين مي دانند و براي کيفيت انتقال آن به آن منطقه، تاريخچه اي را ذکر مي کنند. (5) اما مشهور آن است که سر را به کربلا آوردند و کنار پيکر دفن شد و اين را جمعي از علما در تاليفاتشان آورده اند. (6) .
اصل اين جنايت بي سابقه، براي امويان مايه ننگ بود.اين که به دستور ابن زياد، سر آن حضرت را بر نيزه کرده در کوفه چرخاندند، اولين سري بود که در دوران اسلام با آن چنين کردند. (7) بريدن سر و بر نيزه کردن آن و شهر به شهر گرداندن، حتي در سروده ها و مرثيه هاي آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان کاري فجيع و زشت از آن ياد شده است که نشانه مظلوميت ثار الله است.در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينه مي خوانيم: «و الراس منه علي القناة يدار» و در شعر حضرت زينب در کوفه پس از ديدن سر برادر بر فراز ني، آمده است: «يا هلالا لما استتم کمالا...»
اين بي حرمتي آشکار، بر خلاف آنچه که يزيديان مي خواستند ديگران را مرعوب کنند، موجي از احساسات خصمانه بر ضد آنان پديد آورد و مردم، عمق خباثت دودمان «شجره ملعونه » را شناختند.چند بيت از سروده هاي شاعران را بعنوان نمونه، پيرامون سر مطهر مي آوريم:
اي رفته سرت بر ني، وي مانده تنت تنها          ماندي تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
اي کرده به کوي دوست، هفتاد و دو قرباني         قربان شومت اين رسم، ماند از تو به دورانها (8) .
سر بي تن که شنيده است به لب آيه ي کهف          يا که ديده است به مشکات تنور آيه نور؟ (9) .
بر نيزه، سري به نينوا مانده هنوز           خورشيد فراز نيزه ها مانده هنوز
در باغ سپيده، بوته بوته گل خون          از رونق دشت کربلا مانده هنوز (10) .
زان فتنه ي خونين که به بار آمده بود         خورشيد «ولا» بر سر دار آمده بود
با پاي برهنه دشتها را زينب          دنبال حسين، سايه وار آمده بود (11) .
روزي که در جام شفق، مل کرد خورشيد         بر خشک چوب نيزه ها گل کرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم             خورشيد را بر نيزه، گويي خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟آري اين چنين است           خورشيد را بر نيزه ديدن، سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ، بر مي توان ديد     خورشيد را بر نيزه کمتر مي توان ديد (12) .پاورقي(1) محتشم کاشاني.
(2) عوالم (امام حسين)، ص 303 و 304.
(3) امالي صدوق، ص 140.
(4) سفينة البحار، ج 1، ص 492.
(5) در اين باره به بحث مفصل در کتاب‏ «سيرة الائمة الاثني عشر»، هاشم معروف الحسني، ج 2، ص 84 مراجعه‏کنيد.نيز «آرامگاههاي خاندان پاک پيامبر»، ص 311.
(6) به موارد آن در کتاب‏ «مقتل الحسين‏»، مقرم، ص 469، و بحار الانوار، ج 45، ص 144 مراجعه کنيد.
(7) الکامل، ابن اثير، ج 2، ص 574، بحار الانوار، ج 45، ص 119.در برخي نقلها اولين سر را متعلق به عمرو بن‏حمق در زمان معاويه دانسته‏اند.وي از ياران امير المؤمنين بود و معاويه او را به شهادت رساند.
(8) جودي.
(9) نير تبريزي.
(10) محمد پيله‏ور.
(11) حسين اسرافيلي.
(12) علي معلم.سران سپاه كوفه فرماندهي سپاه انبوهي که ابن زياد براي جنگ امام حسين «ع » بسيج کرد، به عهده جمعي از سران بود که عبارت بودند از: حر بن يزيد رياحي، کعب بن طلحه، عمر بن سعد، شمر بن ذي الجوشن، يزيد بن رکاب کلبي، حصين بن نمير تميمي، مضاير بن رهنيه مازني، نصر بن حرشه، شبث بن ربعي و حجار بن ابجر، که هر کدام، چندين هزار نيرو را تحت فرمان داشتند. (1) البته نامهاي ديگري چون سنان و عروة بن قيس هم نقل شده است.ازجمع ياد شده، حر در روز عاشورا به حسين بن علي «ع » پيوست و در رکاب او شهيد شد.پاورقي(1) عنصر شجاعت، ج 1، ص 408.سرجون سرجون بن منصور از مسيحيان شام بود که معاويه او را بعنوان مشاور خويش در امرحکومت، استخدام کرده بود.در دوره يزيد هم چنين نقشي را در دربار يزيد داشت و با يزيد، همدم و مانوس بود.با راي و نظر او بود که يزيد، پس از بيعت شيعيان کوفه بامسلم بن عقيل، براي سرکوبي نهضت کوفيان، ابن زياد را به ولايت کوفه گماشت. (1) سرجون رومي، سمت دفتر اداري و کاتب بودن را در دربار خلفا، در دوره مروان بن حکم و عبد الملک مروان هم داشت و چون برخي کوتاهيها و سهل انگاريها در کار او ديدند، بالطايف الحيلي مثل تغيير ديوان محاسبات از رومي به عربي، او را از کار برکنار کردند. (2) .پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 169.
(2) العقد الفريد، ج 4، ص 252.سرجون بن منصور وي از مسيحيان شام بود که معاويه او را به عنوان مشاور خويش در امر حکومت، استخدام کرده بود. همچنين در دوره ي يزيد نقشي را در دربار يزيد داشت و با يزيد، همدم و مأنوس بود. با رأي و نظر او بود که يزيد، پس از بيعت شيعيان کوفه با مسلم بن عقيل، براي سرکوبي حرکت کوفيان، ابن زياد را به ولايت کوفه گماشت. سرجون رومي، سمت دفترداري و کاتب بودن را در دربار خلفا، در دوره ي مروان بن حکم و عبدالملک مروان هم داشت و چون برخي کوتاهيها و سهل انگاريها در کار او ديدند، با لطايف الحيلي مثل تغيير ديوان محاسبات از رومي به عربي، او را از کار برکنار کردند.سرهاي شهدا بريدن سر (چه از مرده و چه از کشته) نوعي مثله به حساب مي آيد و شرعا حرام است و در زمان رسول خدا «ص » و خلفاي بعدي هرگز با کشته هاي دشمن کافر چنين رفتاري نشد، تا چه رسد به پيکر شهداي اهل بيت، که سرها را از بدنها جدا کرده، شهر به شهر گرداندند. (1) اولين سري که بريده و به جاي ديگر فرستاده شد، در عصر معاويه و سر شهيد بزرگوار، عمرو بن حمق خزاعي بود که از ياران با وفاي علي «ع » به حساب مي آمد.
اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تکرار شد.پيش از عاشورا نيز سر مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را از بدن جدا کردند و به شام، نزد يزيد فرستادند.سرهاي قيس بن مسهر، عبدالله بن بقطر، عبد الاعلي کعبي، عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد.
سرهاي تعداد زيادي از شهداي کربلا هم از بدن جدا شد و به کوفه نزد ابن زياد بردند. طبق برخي نقلها تعداد آنها 78 سر بود که ميان قبايل تقسيم کردند تا از اين طريق نزد ابن زياد و يزيد، مقرب شوند.سران هر يک از قبايل کنده، هوازن، تميم، مذحج و... تعدادي از سرها را به کوفه بردند. (2) ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد.کيفيت فرستادن سرها نمايشي بود تا جماعت بسياري آنها را ببينند و وسيله اي براي ترساندن مردم و زهر چشم گرفتن از آنان باشد، بويژه که جدا کردن سر نسبت به شخصيتهاي معروفتر انجام شد.به احتمال قوي، تصميم به بريدن سرها توسط سپاه عمر، با فرمان عبيد الله زياد بوده است، چون در نامه اش فرمان به کشتن و مثله کردن داده بود.به تحليل کتاب «انصار الحسين »، بريدن سرها تنها يک جنايت جنگي نبود، بلکه نوعي حرکت سياسي و نشان دهنده عمق خصومت و دشمني و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ کسي، انديشه مبارزه با امويان را در سر نپروراند و بداند که چنين سرهايي بريده و بر نيزه ها افراشته خواهد شد.نيز به عنوان کاري سمبليک براي درهم کوبيدن قداست سيد الشهدا «ع » بود.
مدفن برخي از اين سرها (حدود 16 سر) را در «باب الصغير» شام مي دانند، از جمله سر مطهر علي اکبر، حبيب بن مظاهر و حر بن يزيد را.پاورقي(1) در زمينه بريدن سرهاي شهدا و انگيزه‏هاي سياسي دشمن از اين جنايت، رجوع کنيد به بحث مفصل و تحليلي‏محمد مهدي شمس الدين در کتاب‏ «انصار الحسين‏»، ص 206 به بعد.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 62.سروش اصفهاني شمس الشعرا، ميرزا محمد علي سدهي اصفهاني، قصيده سراي قرن سيزدهم هجري است. او در سده اصفهان متولد شد و چندي مقيم تبريز بود و به مدح ناصرالدين شاه که در آن موقع وليعهد بود پرداخت. در سلطنت ناصرالدين شاه مقيم تهران شد و به سال 1285 ه. ق درگذشت. ديوان او در دو جلد شامل انواع شعر چاپ شده ولي مهارت او در قصيده است و سبک شاعران دوره ي بازگشت ادبي در قصايد او به کمال رسيده است.
اين شاعر شهير ايراني اشعاري را در رثاي شهيدان دشت نينوا و حضرت امام حسين عليه السلام و اهل بيت آن حضرت سروده است .سعد از شهداي روز عاشوراست. او غلام حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام بود.سعد بن ابي وقاص وي پدر عمر بن سعد ملعون بود. به دستور سعد بن ابي وقاص بود که «دار الاماره ي» شهر کوفه را بنا نهادند. نام دارالاماره «طمار» بوده، مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را در همين قصر به شهادت رساندند.سعد بن بشر بن عمرو حضرمي سعد بن بشر از آزاد شده هاي ابي عبدالله الحسين و از موالي آن حضرت مانند سليمان و قارب و منحج است و به همراه امام در کربلا آمد و با لشکريان عمر سعد به مقابله و مقاتله برخاست تا به شهادت رسيد.سعد بن حارث يکي از غلامان حضرت علي بن ابيطالب عليهماالسلام. سماوي در ابصار العين و عسقلاني در الاصابة و مامقاني در رجال خود او را از اصحاب رسول الله شمرده اند. سعد از موالي و آزاد شده هاي علي عليه السلام است. اول ملازم حضرت امير و سپس امام حسن و آن گاه از اصحاب ابي عبدالله شد با آن حضرت به کربلا آمد و پس از نبردي سخت با دشمن و دفاع از حريم مقدس حسيني به شهادت رسيد.سعد بن حارث انصاري به قولي او از شهداي روز عاشورا بوده است.سعد بن حذيفه وي از شيعيان و معتمديني بود که مختار بن ابوعبيد ثقفي به قيام خويش دعوتش کرده بود.سعد بن حرث انصاري عجلاني سعد بن الحارث (حرث) بن سلمة انصاري عجلاني و برادرش ابوالحتوف، اهل کوفه و از تيره بني عجلان از قبيله خزرج انصار مدينه بودند. اين دو برادر هر چند سابقه خوبي نداشتند ولي عاقبت بخير شدند.
سعد و ابوالحتوف تا قبل از شهادت از خوارج و از لشکر عمر بن سعد بودند، وقتي که در روز عاشورا اصحاب امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند و امام عليه السلام تنها مانده و نداي هل من ناصر فرموده و اهل حرم گريه مي کردند اين دو برادر به سعادت روي آورده و به امام عليه السلام لبيک گفتند و در جا شمشير کشيده و با کفار اطراف خود شروع به جهاد کرده و جمعي از آنان را به هلاکت رساندند. و خودشان در مکان واحدي به شهادت رسيدند.سعد بن حرث خزاعي از غلامان اميرالمؤمنين عليه السلام، و به هنگام شهادت در سنين بالايي بود.
از جمله فضايل و سوابق وي آن است که مصاحبت با حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را درک کرده و فردي مدير و شجاع بود و حضرت علي عليه السلام او را به استانداري آذربايجان نصب کرد و مدتي هم مسؤوليت نيروي انتظامي کوفه را در زمان آن حضرت به عهده داشت.
بعد از شهادت حضرت علي عليه السلام در خدمت حسنين عليهماالسلام بوده تا اينکه با آن حضرت از مدينه به مکه و کربلا هجرت کرده و در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسيد.سعد بن حنظله تميمي از طايفه بني تميم، و از اعراب عدناني و از اعيان سپاه حضرت امام حسين عليه السلام محسوب مي شده است.
او بعد از عمرو بن خالد ازدي و پسرش، عازم ميدان شده و رجزهاي زير را خواند:
صبرا علي الاسياف و لاسنه             صبرا عليها لدخول الجنه
و حور عين ناعمات هنه           لمن يريد الفوز لا بالظنه
يا نفس للراحة فاجهدنه            و في طلاب الخير فارغبنه
«کسي که خواستار رستگاري و بهشت و حوريان نرم تن هست بايد در برابر شمشيرها و نيزه ها صبور باشد. اي نفس براي آسودگي بکوش و در طلب خوبي راغب و مشتاق باش.»
سعد بعد از جهادي سخت به شهادت رسيد.
تميمي: منسوب به قبيله ي «تميم»، قبيله اي از اعراب عدنان است. (عدنان، عرب شمال).سعد بن عبدالله غلام «عمرو بن خالد اسدي صيداوي» از شهداي کربلاست. او به همراه مولاي خودش و گروهي ديگر، به نيروي امام حسين عليه السلام ملحق شد. هنگامي که به نيروي امام پيوستند که بعد از ديدار با حر بن يزيد رياحي که پيش از رسيدنشان به کربلا انجام گرفته بود، دچار رنج و اندوهي شده بود. حر تصميم گرفته بود که از ملحق شدن آنها به نيروي حسين عليه السلام ممانعت کند ولي نتوانست. عمر بن خالد و سعد در زيارت ناحيه نامشان چنين وارد شده است: «السلام علي عمر بن خالد الصيداوي و السلام علي سعيد مولاه».سعد بن عمرو بن نفيل ازدي وي قاتل حضرت قاسم بن الحسن عليه السلام مي باشد. قاتل آن حضرت را «عمرو بن سعد بن نفيل ازدي» هم گفته اند.سعد بن مسعود ثقفي وي عموي مختار و از ياران مخلص اميرمؤمنان و ائمه اطهار عليهم السلام بود.سعد بن مسعود فرمانده و رزم آوري باتجربه بود که مختار دوران نوجواني و جواني را نزد عمويش مي گذراند و تجربه مي اندوخت.
اميرمؤمنان علي عليه السلام پس از رسيدن به حکومت بنابر علل و حوادثي که پيش آمد رسما مرکز خلافت را از مدينه به عراق (کوفه) منتقل نمود. استانداري مدائن که از مناطق مهم مرزي عراق بود، از طرف حضرتش به عموي «مختار» واگذار گرديد. و مختار نيز در کنار عموي خود در عراق ساکن شد و در زمان حکومت امام علي عليه السلام در کنار حضرت در کوفه ماند و پس از شهادت امام عليه السلام به بصره رفت و مدتي در آنجا ساکن بود.
در جنگ صفين، اميرمؤمنان عليه السلام «سعد» را فرمانده ي طايفه ي قيس و عبدالقيس قرار داد. سعد بن مسعود ثقفي در آن جنگ با «فئه ي باغية» و دار و دسته ي معاويه به مبارزه پرداخت.سعر بن ابي سعر حنفي وي يکي از سران شيعه بود. «عبدالرحمن بن شريح» که از ياران مورد اعتماد مختار و مردي بانفود و داراي شخصيت و احترام بود، براي مشورت پيرامون مسأله ي بيعت با مختار و قيام وي، به خانه ي «سعر بن ابي سعر حنفي» رفت. بعضي از سران کوفه در خانه اش جلسه داشتند که عبارت بودند از: «سعيد بن منقذ ثوري»، «اسود بن جراد کندي» و «قدامة بن مالک جشمي». سرانجام سران کوفه به پيشنهاد «عبدالرحمن بن شريح» براي کسب تکليف به نزد «محمد بن حنفيه» رفتند.
سعر بن ابي سعر حنفي، از ياران نزديک مختار بود. هم او بود که از مخفيگاه چهار تن از جنايتکاران واقعه ي عاشورا خبر داد و مختار توانست به وسيله ي «عبدالله بن کامل» و نيروهايش آنان را دستگير و مجازات کند.سعيد بن حذيفة بن يمان وي از هواداران و امراي تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود.
سعيد بن حذيفة بن يمان استاندار استان «حلوان» بود. صاحب معجم البلدان گويد:
«حلوان يکي از شهرهاي مهم و آباد عراق بود که بعد از کوفه، بصره، واسط، بغداد و سامرا، بزرگترين شهر عراق بوده است و آنجا منطقه ي کوهستاني و داراي آب و هواي خنک است. حلوان در سال 19 ه. ق به تصرف مسلمين درآمد. و ماجراي دو نخل حلوان، در کتب بلدان، معروف است.
«سعد بن حذيفة بن يمان» از سران و بزرگان شيعه مدائن بود و سليمان بن صرد خزاعي، رهبر بزرگ قيام توابين، او را به نهضت خود دعوت کرد.
سعد، نامه سليمان را براي مردم شيعه ي مدائن خواند، و همه آنان با نهضت توابين اعلام همبستگي نمودند و سعد، در پاسخ نامه ي سليمان نوشت که ما آماده حرکت و پيوستن به نهضت شما مي باشيم. اما متأسفانه نيروهاي سعد، هنگامي عازم کمک به قيام توابين شدند که دير شده بود و در بين راه، خبر شهادت «سليمان بن صرد» و ياران او را شنيدند. و به ناچار به کوفه آمدند و از وضع مختار جويا شدند، و سعد و تعدادي از سران شيعه کوفه، به مختار پيغام محرمانه دادند که ما حاضريم شما را از زندان نجات دهيم و آماده ي قيام هستيم.
«مختار» پس از پيروزي و تعيين استانداران، «سعد بن حذيفة» که از مشاوران نزديک او بود، به استانداري استان «حلوان» برگزيد.
«طبري» گويد: «بيش از هزار جنگجوي مسلح، از نيروهاي تحت فرمان «سعد» او را همراهي مي کردند و با همان نيروها به محل مأموريت خود اعزام شد. و «مختار» ماهانه، هزار درهم به «سعد» براي امور انقلاب و حقوق مجاهدين همراه او مقرر کرده و به «سعد» توصيه نمود که به مجرد رسيدن به حلوان، اشرار کرد و راهزنان و خرابکاران را تعقيب و سرکوب نمايد و امنيت کامل، خصوصا در راهها را برقرار نمايد و علاوه بر اين، به تمام عمال و فرمانداران منطقه شمال عراق دستور داد که تحت فرمان استاندار «حلوان»، سعد بن حذيفه باشند و مالياتهاي مراکز تحت حکومت خود را به او برسانند.»سعيد بن عبدالرحمن وي يکي از شعراي دوره ي اموي است. سعيد بن عبدالرحمن در رابطه با قتل عام (7 - 6) هزار نفري اسراي مصعب بن زبير (که عمدتا از نيروهاي مختار بن ابوعبيد ثقفي بودند) اشعاري سروده است.سعيد بن عبدالله او همان سعد بن عبدالله غلام عمرو بن خالد اسدي صيداوي و از شهداي کربلاست.سعيد بن عبدالله حنفي از شهداي والاقدر کربلاست، که ايماني راسخ و شجاعتي فراوان داشت و از هواداران سرسخت اهل بيت «ع » بود.شب عاشورا وقتي سيد الشهدا «ع » از افراد خواست که ازتاريکي استفاده کرده متفرق شوند، ياران برخاستند و هر يک سخناني گفتند.از جمله سعيد بن عبدالله ايستاد و گفت: نه به خدا قسم، تو را وا نمي گذاريم تا خداوند بداند که مادر نبود رسول خدا «ص » حق او و ذريه اش را مراعات کرديم.به خدا سوگند، اگر بدانم که کشته مي شوم، سپس زنده مي شوم، آنگاه سوزانده مي شوم و هفتاد بار با من چنين مي کنند، باز هم از تو جدا نمي شوم تا در راه تو فدا شوم.چگونه چنين کنم، با آنکه بيش از يکبار کشته شدن نيست و پس از آن کرامت ابدي و بي پايان است. (1) اين نشان دهنده عمق ايمان و اخلاص او در راه ياري حق و عترت است.او و همراهش هاني به هاني، آخرين سفيراني بودند که امام حسين «ع » نامه اي خطاب به مردم کوفه نوشت و به دست آنان سپرد.در آخر همين نامه، جمله معروف امام درباره «وظيفه پيشوا» آمده است که: «... فلعمري ما الامام الا العامل بالکتاب...». (2) .
نيز يکي از فرستادگاني بود که نامه هاي کوفيان را خدمت امام حسين «ع » آورده بود. وي از انقلابيون پر شور کوفه به حساب مي آمد.در نهضت مسلم بن عقيل هم فعال بود و نامه مسلم را به مکه رساند و از مکه همراه امام به کوفه آمد تا در روز حماسه بزرگ عاشورا، جان را فداي رهبرش سازد.هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين «ع » ايستاد تاآن حضرت نمازش را بخواند.او آنقدر تير خورد که بر زمين افتاد و جان باخت.در پيکراو غير از زخم شمشيرها و نيزه ها، سيزده تير يافتند. (3) نامش در زيارت ناحيه مقدسه، همراه با جملاتي که شب عاشورا در برابر امام حسين «ع » گفت و ثنا و دعايي که حضرت حجت در اين زيارت براي او دارد، آمده است. (4) .پاورقي(1) اعيان الشيعه، ج 7، ص 241.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 165.
(3) بحار الانوار، ج 45، ص 21.
(4) همان، ص 70.سعيد بن مدرك وي از راويان واقعه ي عاشوراست. نامبرده از نياي خويش «عمارة بن عقبه» جريان گسيل غلام خود به خانه براي آوردن آب به مسلم، پيش از ورود به استانداري کوفه و رويارويي با دژخيم اموي «ابن زياد» را روايت مي کند.
روايت به گونه اي آمده است که گويي او خود حضور داشته در حالي که درست بنظر نمي رسد، بلکه چنين بنظر مي رسد که از نياي خود عماره اين روايت را آورده است.
و به باور ما نه آن روايتي که بيانگر آب آوردن «عمرو بن حريث» براي آن حضرت باشد درست به نظر مي رسد، و نه آب آوردن عماره.سعيد بن مكي نيلي سعيد بن احمد بن مکي نيلي، از ادباي مشهور شيعه در اواسط قرن ششم است که در بغداد مي زيسته. او حدود 100 سال عمر کرده و به سال 565 ه. ق درگذشته است.
أبکي عليه ولو أن البکاء علي              سوي بني أحمد المختار ما خلقا
تالله کم قصموا ظهرا لحيدرة           و کم بروا للرسول المصطفي عنقا
و الله ما قابلوا بالطف يومهم          الا بما يوم بدر فيهم سبقا
براي او (امام حسين عليه السلام) گريه مي کنم زيرا گريه فقط براي فرزندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آفريده شده است.
سوگند به خدا که چه بسيار پشت حيدر را شکستند و چه بسيار سر رسول مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم را از بدن جدا کردند.
سوگند به خدا که جنگ روز طف فقط به خاطر انتقام روز بدر بود.سعيد بن منقذ ثوري وي يکي از سران کوفه بود که به پيشنهاد «عبدالرحمن بن شريح» براي تأييد و کسب اجازه جهت بيعت با «مختار ثقفي» به نزد «محمد بن حنفيه» رفتند.سعيد بن هاشم خالدي ابوعثمان سعيد بن هاشم بن وعلة، بصري عبدي يا ابوعثمان خالدي اصغر، به سال 371 ه. ق وفات يافته است. او
از اهالي خالديه، قريه اي از قراي موصل بوده و نسبش به قبيله ي عبدالقيس مي رسد.
و حمائم نبهنني             و الليل داجي مشرقين
شبهتهن و قد بکي          ن و ما ذرفن دموع عين
بنساء آل محمد          لما بکين علي الحسين
در شبي که سراسر تاريکي بود، صداي کبوترها مرا بيدار کرد.
آنها بدون اشک گريه مي کردند و من آنها را تشبيه کردم،به زنان اهل بيت در آن هنگام که بر حسين عليه السلام مي گريستند.سفاح غلام بجدل بود. از نسابه کلبي نقل شده که بجدل پدر ميسون، غلامي داشت به نام سفاح که با مليسون - مادر يزيد - رابطه ي نامشروع داشت. وقتي مليسون را که بيابان نشين بود در وادي حوارين، نزد معاويه آوردند، از آن غلام باردار بود ولي حملش ظاهر نبود و پس از زايمان، معاويه آن را از خود پنداشت.سفاح بن كردوس از هواداران قيام مختار بود. در زمان قيام مختار بن ابوعبيد ثقفي، عليه نيروهاي ابن زياد پس از آن که ابن زياد
شکست خورد و به هلاکت رسيد، ابراهيم بن اشتر (فرمانده سپاه مختار) پس از پيروزي بر تمام منطقه ي شمال و غرب عراق تسلط يافت و موصل را مقر استانداري خويش قرار داد و در آن جا ماند. زيرا مختار، وي را به اين پست نصب کرده بود. سپس فرمانداران خود را به شهرهاي «جزيره» اعزام نمود. «سفاح بن کردوس» نيز فرماندار «سنجار» شد.سفره اطعام و احساني که در خانه ها و تکيه ها، به ياد شهداي کربلا يا خانواده امام حسين «ع » به افراد مي دهند و اغلب در پي نذر و نياز، سفره مي گسترند.به تناسب کسي که به نام او سفره پهن مي کنند، نام خاصي به آن مي دهند، مثل سفره اباالفضل، سفره امام زين العابدين، سفره رقيه و امثال آن و آداب و رسوم خاصي دارد.آنچه که به ياد امام حسين «ع » ضيافت داده مي شود، چه در ايام محرم و چه اوقات ديگر، مورد تقديس افراد است و بعنوان تبرک، بر سر آن سفره مي نشينند يا از غذاي آن اطعام، به خانه ها مي برند و متواضعانه هر چند وضع مالي شان خوب باشد، از برکت معنوي آن استفاده مي کنند و آن را «غذاي امام حسين » مي دانند.به چنان سفره اي «سفره ماتم » هم مي گفته اند.اين از ديرباز رواج داشته است.خلفاي فاطمي در مجلس سوگواري بر زمين مي نشستند و پيروانشان در نهايت اندوه، گرد آنان حلقه مي زدند.به جاي فرش در تالارها و سرسراها شن مي ريختند و خوراک بسيار مختصري تنها مرکب از عدس سياه، پيازهاي شور و خيار و نان جوين که از دستي رنگ آن را تغيير مي دادند، بر سر خوان مي نهادند و آن را «سفره ماتم » مي خواندند...». (1) .پاورقي(1) تاريخ آموزش در اسلام، احمد شلبي، ترجمه محمد حسين ساکت، ص 324.سفيان بن ليلي وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. سفيان بن ليلي در بوقوع پيوستن قيام مختار نقش مهمي را ايفا نمود. شعار سفيان بن ليلي و نيروهايش «يا لثارات الحسين» بود.سفيان بن مالك از شهداي کربلا و عاشوراي حسيني است. اما نام او در زيارت رجبيه چنين آمده است: «السلام علي سليمان بن مالک».سفيان بن يزيد ازدي از هواداران قيام مختار و از افسران تحت امر ابراهيم بن اشتر بود. در جنگ ميان سپاه مختار (به فرماندهي ابراهيم بن اشتر) عليه نيروهاي ابن زياد «ابراهيم»، ميمنه ي لشکر را به سفيان بن يزيد ازدي سپرد.سقايي يکي از منصبهاي حضرت عباس «ع » در عاشورا.اصل آب رساني به تشنگان در تعاليم ديني بسيار پسنديده است.امام صادق «ع » فرموده است: «افضل الصدقة ابراد کبد حراء» برترين صدقه، خنک کردن جگر سوخته و تشنه است.و نيز فرموده است: «من سقي الماء في موضع يوجد فيه الماء کان کمن اعتق رقبة و من سقي الماء في موضع لا يوجد فيه الماء کان کمن احيي نفسا و من احيي نفسا فکانما احيي الناس جميعا» هر که در جايي که آب هست مردم را سيراب کند، گويا برده اي را آزاد کرده است و هر که آب دهد در جايي که آب نيست، گويا کسي را زنده ساخته است و کسي که يک نفر را زنده کند، گويا به همه مردم حيات بخشيده است.و در روايت ديگري از امام باقر «ع » است که خداوند سقايي براي جگرهاي تشنه را دوست مي دارد: «ان الله يحب ابراد الکبد الحراء». (1) .
در کربلا، آب رساني به خيمه ها و حرم سيد الشهدا «ع » بر عهده اباالفضل «ع » بود و او را لقب «سقاي دشت کربلا» داده اند، مثل لقب قمر بني هاشم، يا علمدار حسين: «و کان العباس السقاء، قمر بني هاشم، صاحب لواء الحسين...» (2) .
در ايام عاشورا و محرم نيز، عده اي به ياد آن حماسه و به نشانه سقايي حضرت عباس و تشنگي اهل بيت، به سقايي و آب دادن به مردم و دسته هاي عزادار مي پردازند، چه با مشک، چه با آماده سازي منبع آب در معابر عمومي، يا تهيه آب خنک.و اين را پيروي از شيوه مردانگي علمدار کربلا مي دانند.البته سقايي، به معناي فروش آب و تقسيم آب درخانه ها هم به عنوان يک حرفه، گفته مي شده است.سقاي کربلا، آن چنان فتوت داشت که با لب تشنه وارد فرات شد ولي خود، آب نخورد و ايثارگري را به اوج رساند و عاقبت هم روز عاشورا، جان را در راه آب آوري براي ذريه تشنه کام پيامبر از دست داد و دستانش قلم شد و مشک پر آب را نتوانست به خيام حسيني برساند و در کنار فرات، بر خاک افتاد.
بر توسن موج خشم، آوا زده بود            مانند علي بر صف هيجا زده بود
آبي مگر آورد حرم را ز فرات            سقاي حسين، دل به دريا زده بود
سقاي کربلا و علمدار شاه دين         فرزند شير حق و هژبر کنامها
با کام تشنه آب ننوشيدي از فرات          ياد لب حسين و دگر تشنه کامها
افسوس شد اميد تو از آب، نا اميد          با اينکه شد ز جانب تو اهتمامها
دستت جدا شد از تن و دست خدا شدي         حق در عوض سپرد به دستت زمامها (3) .
به محلي که مخصوص آب دادن به عزاداران و هياتهاست، يا به ظرف بزرگي از سنگ که مخصوص اين کار، تراشيده مي شد، «سقاخانه » گفته مي شد.به نوشته لغت نامه دهخدا:محلي که در آن آب ريزند که تشنگان خود را سيراب نمايند، جايي که در آنجا براي تشنگان آب ذخيره کنند و آنجا را متبرک دانند.پاورقي(1) هر سه حديث در وسائل الشيعه، ج 6، ص 330 و 331.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 40.
(3) سيد رضا بهشتي‏ «دريا».سكينه دختر بزرگوار سيد الشهدا «ع »، که در علم، معرفت، ادب، توجه به حق و جذبه پروردگار، کم نظير و مورد توجه خاص پدرش ابا عبدالله الحسين «ع » بود.نام اصلي او را آمنه، امينه، اميمه يا امامه هم نوشته اند.لقب سکينه (يا سکينه) از طرف مادرش «رباب » به او داده شد.او که خواهر «علي اصغر» هم بود، در کربلا حضور داشت و در عاشورا، سن او حدودا ده تا سيزده سال بوده است.اين را از آنجا گفته اند که امام حسين «ع » روز عاشورا به او لقب «خيرة النسوان » (برگزيده زنان) داده است و اين با کودک بودنش نمي سازد.شرح آنچه به مصيبتهاي او در حادثه کربلا مربوط مي شود، در کتابهاي مقتل (از جمله در نفس المهموم) آمده است.روز عاشورا، چون سيد الشهدا «ع » هنگام وداع بااطفال و زنان، ديد که دخترش سکينه از زنان کنار گرفته و در حال گريستن است، به او فرمود:
سيطول بعدي يا سکينة فاعلمي            منک البکاء اذا الحمام دهانيلا تحرقي قلبي بدمعک حسرة         ما دام مني الروح في جسماني
فاذا قتلت فانت اولي بالذي          تاتينه يا خيرة النسوان (1) .
اين دختر بزرگوار، که به تعبير شيخ عباس قمي «زني با حصافت عقل و اصابت راي وافصح و اعلم مردمان به زبان عرب و شعر و فضل و ادب » بوده است، (2) پس از بازگشت از سفر کوفه و شام، در خانه پدر خود، تحت کفايت امام سجاد «ع » قرار گرفت.وي، محضر سه امام (امام حسين، امام سجاد و امام باقر) عليهم السلام را درک کرد.نوشته اند: خانه اش مرکز تجمع شعرا و محل مناقشه و بحث و نقد ادبي بود.به شاعران بزرگ همچون فرزدق و جرير، صله عطا مي کرد. سکينه به زني مصعب بن زبير در آمد و پس از قتل او، زوجه عبدالله بن عثمان گرديد و پس از مرگ او، زيد بن عمر با وي ازدواج کرد، ولي زيد، به توصيه سليمان بن عبد الملک او را طلاق گفت. (3) سکينه همچنان در مدينه مي زيست، تاآنکه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجري در زمان هشام بن عبد الملک پس از هفتاد سال، در مدينه در گذشت. (4) قبر او نيز در مدينه است.پاورقي(1) شام سرزمين خاطره‏ها، ص 106، به نقل از «سکينه‏»، مقرم، ص 266.
(2) منتهي الآمال، ج 1، ص 463.
(3) فرهنگ فارسي، معين، ج 5، ص 776.
(4) تهذيب الاسماء، نووي ج 1، ص 163، سفينة البحار، ج 1، ص 638.سلالة الولاية خلاصه ي ولايت. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.سلام بر حسين درودي است که هنگام نوشيدن آب خنک بر زبان مي آيد.به عربي گفته مي شود: «سلام الله علي الحسين و اصحابه ».امام سجاد، امام صادق و ائمه ديگر، هنگام نوشيدن آب، از حسين «ع » ياد مي کردند.از خود سيد الشهدا (يا بعنوان زبان حال) نقل شده که:
شيعتي ما ان شربتم عذب ماء فاذکروني         او سمعتم بغريب او شهيد فاندبوني (1) .
شيعيان من! هر گاه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد کنيد، هر گاه غريب يا شهيدي را شنيديد، بر من گريه کنيد.آب و تشنگي، تداعي کننده عاشوراي حسين است و هر مرثيه خواني نيز از فرات و آب و عطش، گريز به صحراي کربلا مي زند و از حسين عطشان ياد مي کند. (2) .پاورقي(1) الخصائص الحسينيه، شوشتري، ص 99.
(2) صلوات خاص امام حسن و امام حسين، بحار الانوار، ج 91، ص 74، سلام بلندي بر اين امام شهيد است، مراجعه شود.سلام وداع روز عاشورا، هر يک از ياران حسين «ع » که مي خواست به ميدان نبرد آخرين برود، سلام وداع مي داد، به اين صورت که: السلام عليک يابن رسول الله.و امام جواب مي فرمود: «و عليک السلام و نحن خلفک » (1) يعني ما هم از پي خواهيم آمد.پس ازشهادت همه ياران امام، سيد الشهدا «ع » به خيمه آمد و سکينه، زينب، ام کلثوم و فاطمه...را ندا داد که «عليکن مني السلام ».اين سلام وداع حضرت که ديدار پاياني وي با اهل بيت بود، شوري و سوزي در ميان آنان افکند و هر کدام سخناني گفتند. (2) .پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 305.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 47.سلسله غل، طوق آهني و بند است، که در فارسي غل (مخفف) گويند، بند گردن و بند دست، طوقي آهني يا دوالي است که در گردن يا دست قرار دهند. «غل جامعه » نوعي غل که دستها را به گردن بندد، بندي که دستها را به گردن جمع مي کند، (هو القيد الذي يجمع اليمين و العنق). (1) غل جامعه، طوقي آهنين و سنگين که در دوران ساساني به کار مي رفت و توسطپدر عمر سعد در نبرد با ايرانيان به غنيمت گرفته شده بود.در دوران اسارت اهل بيت «ع » دستهاي امام سجاد «ع » با زنجير به گردنش بسته شده بود.از جمله کساني که اسراي اهل بيت را در کوفه در محله کناسه ديده و امام سجاد «ع » را سوار بر شتر بي روپوش مشاهده کرده که از گردن او در اثر غل جامعه خون مي آمده، «مسلم جصاص » بوده که در آن ايام به تعمير و سفيد کاري قصر دار الاماره مشغول بوده است.پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا.سلطان احمد جلايري بناي ايوان قبله و مناره هاي شرقي و غربي حرم حسيني به سال 768 به وسيله ي سلطان احمد جلايري پسر سلطان اويس تحقق يافت.سلطان كربلا امام سوم شيعيان، شهيد کربلا و خون خدا، که نهضت عاشورا بر محور فداکاري و جانفشاني آن حضرت شکل گرفت و تاريخ بشري را سرشار از حماسه و ايثار کرد و درس آزادگي و عزت به انسان داد و با خون خويش که در کربلا ريخت، درخت اسلام آبياري شد و امت مسلمان بيدار گشت.
در معرفي آن امام، بايد کتابي قطور نوشت، ليکن در اينجا فشرده اي از زندگي آن حضرت را مي خوانيد: امام حسين «ع » در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد.رسول خدا «ع » نام اين فرزند زهرا «ع » را «حسين » نهاد.وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا «ع » بود و آن حضرت درباره او فرمود: «حسين مني و انا من حسين...» و در آغوش پيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود.در دوران پدرش علي بن ابي طالب «ع » نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و... از صفات برجسته اين حجت الهي بود.در دوران خلافت پدرش، در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل »، «صفين » و «نهروان » شرکت داشت.
پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علي «ع » رسيد، همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح، با برادرش و بقيه اهل بيت «ع » به مدينه آمدند.با شهادت امام مجتبي «ع » در سال 49 يا 50 هجري، بار امامت به دوش سيد الشهدا قرار گرفت.در آن دوران دهساله که معاويه بر حکومت مسلط بود، امام حسين «ع » همواره يکي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در کشتن حجر بن عدي و يارانش و عمرو بن حمق خزاعي که از وفاداران به علي «ع » بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت.در عين حال، حسين بن علي «ع » يکي از محورهاي وحدت شيعه و ازچهره هاي برجسته و شاخصي بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي از نفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجري، يزيد به والي مدينه نوشت که از امام حسين «ع » به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا که فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع کرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد که به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مکه هجرت کرد و درپي نامه نگاريهاي کوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به کوفه، آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان کوفه و بصره نوشت و بادريافت پاسخ کوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل، در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مکه به سوي عراق، حرکت کرد.
پيمان شکني کوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيد الشهدا که همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي کوفه مي رفت، پيش از رسيدن به کوفه در سرزمين «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاي يزيدي نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسيد، از آن پس، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و کشته شدن وي، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.فضايل اين امام شهيد، بيش از آن است که در اين مختصر بگنجد، چرا که او آويزه عرش الهي و پرورده دامن رسول خداست.پيامبر خدا «ص » درباره اش فرمود: قسم به آنکه مرا بحق به پيامبري فرستاد، حسين بن علي در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهي نوشته است «مصباح هدي و سفينة نجاة ». (1) .
اي که آميخته مهرت با دل             کرده عشق تو مرا دريا دل
بذر عشقي که به دل کاشته ام           جز هواي تو ندارد حاصل
از مي عشق تو، عاقل مجنون          و زخم مهر تو مجنون، عاقل
کربلا سر زد و پيدا شد حق           جلوه اي کردي و گم شد باطل
تويي آن کشتي درياي حيات         هر که را مانده جدا از ساحل
گر شود کار جهان زير و زبر          نشود عشق تو از دل زايل (2) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 1، ص 257.براي آشنايي بيشتر با آن حضرت، بايد به کتابهاي مفصلتر مراجعه کرد، از جمله:
موسوعة کلمات امام الحسين (درباره سخنان او)، حياة الامام الحسين بن علي، باقر شريف القرشي (درباره زندگاني او) عوالم و بحار الانوار (درباره فضايل او) نفس المهموم، شيخ عباس قمي (در مقتل او) و کتابهاي فراوان ديگر.به ‏عنوان‏ «کتابنامه عاشورا» در همين مجموعه مراجعه شود.
(2) از مؤلف.سلمان بجلي سلمان بن مضارب بن قيس انماري بجلي. او پسر عموي زهير بن قين مي باشد. بجلي منسوب به «بجليه» که فرزندان انمار بن اراش بن کهلان هستند، و از اعراب قحطاني يمني الاصل مي باشند.
او ساکن کوفه بوده که در سال 60 هجري همراه زهير بن قين به سفر حج رفته و در بين راه با زهير به خدمت امام عليه السلام رسيدند. و با هم وارد کربلا شدند تا اين که در روز عاشورا بعد از نماز ظهر، قبل از زهير به شهادت رسيد.سلمان بن مضارب بجلي از شهداي کربلاست.گفته شده وي پسر عموي زهير بن قين بود و همراه او، پيش از رسيدن به کربلا، به سپاه حسين بن علي «ع » پيوست و عصر عاشورا شهيد شد. (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 101.سلمان بن مضارب بن قين پسر عموي زهير بن قين. سلمان بن مضارب به همراه زهير پسر عموي خود به اصحاب سيدالشهدا ملحق شد و همچون زهير و جمعي ديگر قبل از ورود به کربلا جذب وجود مقدس حسيني شد. و روز عاشورا قبل از زهير و پس از
نبردي دلاورانه به شهادت رسيد.سلمان ساوجي جمال الدين بن علاء الدين محمد، از جواني مداح خواجه غياث الدين محمد وزير بود و پس از برهم خوردن اساس سلطنت ايلخانان و مرگ ابوسعيد به خدمت امراي جلاير پيوست و مداح امير شيخ حسن بزرگ و زوجه ي او دلشاد خاتون گرديد و در بغداد پايتخت ايلکانيان اقامت گزيد. او مدتي در تبريز به سر برد و در سال 777 ه. ق که شاه شجاع بر تبريز مستولي شد وي را در آن جا مدح گفت. در اواخر عمر به ساوه برگشته و در آن جا منزوي شد و بالاخره به سال 778 ه. ق در ملک خود درگذشت. سلمان آخرين شاعر قصيده سراي بزرگ پس از حمله ي مغول است و در قصيده، سبک کمال الدين اسماعيل اصفهاني و ظهير فاريابي و انوري را تتبع کرده. بعضي غزليات او نيز به واسطه ي شباهت بسيار به غزليات حافظ، به اشتباه در ديوان حافظ گنجانده شده است. سلمان علاوه بر ديوان قصايد و غزليات و مقطعات، دو مثنوي به نام «جمشيد و خورشيد» و «فراقنامه» دارد. ديوان او از نظر اشارات تاريخي داراي اهميت بسيار است.
اين شاعر شهير ايراني اشعاري را در رثاي سيد و سالار شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام و ياران وفادارش سروده است .سليلة الزهراء فرزند برومند حضرت زهرا، سلام الله عليها. از القاب شريفه ي حضرت زينب عليهاالسلام است.سليليه نام مکاني در مسير مکه به عراق است.اين وادي در سرزمين غطفانيان بوده و آب و چاه داشته است.محل، به نام سليل بن زيد معروف شده است.امام حسين «ع » از اين منزلگاه هم عبور کرده است. (1) .پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 40.سليمان او فرستاده ي حسين عليه السلام به سوي اهالي بصره بوده است. يکي از بزرگان بصره که او به سويش فرستاده شده بود يعني «منذر بن جارود عبدي» که کارگزار يزيد بن معاويه در آن زمان در بصره بود سليمان را تسليم عبيدالله بن زياد کرد و عبيدالله او را کشت و اين سليمان کنيه اش «ابارزين» بود.سليمان بن حمير حمداني وي از هواداران قيام مختار و از نيروهاي تحت امر او بود. «شعبي» گويد: به جان خودم سوگند، وي مردي شجاع بود و در جنگ بصره با مصعب بن زبير، در کنار مختار به قتل رسيد. «سليمان بن حمير» از طايفه ي حمداني ها بود.
هنگامي که مختار، سپاهي را به فرماندهي «شرحبيل بن ورس حمداني» براي تصرف حجاز اعزام نمود، ابن ورس سليمان بن حمير را فرمانده طرف راست لشکر قرار داد.سليمان بن راشد او روايات «عبدالله بن حازم» و «حميد بن مسلم» و «عبدالرحمن عبيد» را آورده است. از نامبرده 20 روايت ديگر در تاريخ طبري موجود است که بيشتر آنها را باواسطه آورده است و تا سال 85 ه. ق زيست.سليمان بن رزين از غلامان حضرت امام حسين عليه السلام بوده و در بصره به شهادت رسيد.
هنگامي که امام عليه السلام در مکه بودند نامه هايي توسط سليمان براي بزرگان بصره که عبارتند از: مالک بن مسمع بکري - احنف بن قيس تميمي - منذر بن جارود عبدي - مسعود بن عمرو ازدي - قيس بن هيثم - عمرو بن عبدالله بن معمر، فرستاد.
ابن زياد در آن زمان حاکم بصره و نيز داماد منذر بن جارود بوده، همه سران غير از منذر موضوع نامه امام عليه السلام را کتمان کردند، ولي منذر از ترس اين که شايد موضوع نامه، دسيسه ابن زياد باشد، سليمان را همراه نامه امام عليه السلام تحويل ابن زياد داد، و او يک روز بعد از تحويل سليمان عازم کوفه بود. چون يزيد حکومت کوفه را هم به ابن زياد سپرده بود و شب قبل از حرکت،دستور قتل سليمان را صادر کرده و او را به شهادت رسانيدند.
بحريه همسر ابن زياد و دختر منذر بن جارود بوده است. و بنا به روايت لهوف ابن زياد سليمان را به دار زد.
متن نامه امام حسين عليه السلام که به وسيله سليمان به مردم بصره فرستاده شد به شرح ذيل مي باشد:
«اما بعد، بدرستي که خداي تعالي، محمد صلي الله عليه و آله و سلم را از ميان مردم برگزيد و او را به نبوت برتري داد و براي رسالت اختيار کرد. آن گاه که او پيام خدا را به مردم رسانيد. و در مقام خيرخواهي آنها آنچه شايسته بود گفت و کرد، خدايش به سوي رحمت خود برد، ما اهل بيت و اوليا و اوصيا و وارثان او بوديم و جانشين او در ميان مردم، حق ما بود. قوم ما (مسلمانان) اين حق را به استبداد از ما گرفتند. و ما هم از ترس پراکندگي مسلمين و به منظور آن که کار به سلامت بگذرد تن داديم و خود مي دانيم که ما از مردمي که اين کار را به عهده گرفته اند به آن شايسته تريم.
... اکنون فرستاده ام را با اين نامه نزد شما مي فرستم و شما را به کتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت مي کنم چه اين سنت رسول صلي الله عليه و آله و سلم از بين رفته و بدعت زنده گشته است. اکنون اگر سخنم را بشنويد و فرمانم را اطاعت کنيد شما را به راه راست خواهم برد، سلام و رحمت خدا بر شما باد».
در زيارت ناحيه مقدسه نام سليمان بدين گونه وارد شده است:
«السلام علي سليمان مولي الحسين ابن اميرالمؤمنين و لعن الله قاتله سليمان به عوف الحضرمي».سليمان بن سليمان ازدي گفته شده که از شهداي کربلا بوده است.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است. (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 101.سليمان بن صرد خزاعي رهبر نهضت توابين در کوفه که به خونخواهي سيد الشهدا «ع » قيام کرد و شهيد شد. سليمان بن صرد، از چهره هاي برجسته و سرشناس شيعه در کوفه و از بزرگان طايفه خودش به شمار مي رفت و قدر و منزلتي عظيم داشت.نامش در جاهليت، «يسار» بود.نام «سليمان » را پيامبر اسلام بر او نهاد.کنيه اش «ابو المطرف » بود.از اصحاب پيامبر محسوب مي شد و در جنگ صفين و معرکه هاي ديگر نيز در رکاب امير المؤمنين «ع » بود.از اولين مسلماناني بود که ساکن کوفه شد.وي از کساني بود که پس از مرگ معاويه، به امام حسين «ع » نامه نوشت و از آن حضرت خواست که به کوفه بيايد.در حرکت مسلم بن عقيل، فعاليت داشت، اما ابن زياد او را در کوفه به زندان افکند.از اين رو توفيق شرکت درحماسه عاشورا را نداشت.
پس از حادثه کربلا که کوفيان از کوتاهي خود در ياري امام حسين «ع » پشيمان شده بودند، وي رهبري نهضت «توابين » را بر عهده گرفت و با هم پيمانان خود، در سال 65 هجري قيام کردند. شعار توابين، «يا لثارات الحسين » بود. (1) او را «امير التوابين » نيزمي گفتند.سرانجام، در درگيري با سپاه ابن زياد در «عين الورده »، همراه با جمعي از يارانش شهيد شد.بعضي نيز شهادتش را در درگيري با نيروهاي اعزامي از شام که به حجاز آمده بودند دانسته اند.سليمان بن صرد، هنگام شهادت 93 سال داشت.پس از شهادت، سر او را نزد مروان حکم در شام بردند. (2) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 358.
(2) سفينة البحار، ج 1، ص 650.سليمان بن عون حضرمي نامش را در شمار شهداي کربلا آورده اند و در زيارت رجبيه هم آمده است. (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 101.سليمان بن قته سليمان بن قته عدوي تيمي، برده اي از تيم بن مرة بوده و به سال 126 ه. ق در دمشق در گذشته است. همه ي اشعار او به بني هاشم اختصاص دارد. او بعد از حادثه ي عاشورا به کربلا رفته و مرثيه اي را در برابر کشتگان کربلا سروده است:
ألم تر أن الشمس أضحت مريضة           لقتل حسين و البلاد اقشعرت
و ان قتيل الطف من آل هاشم          اذل رقاب المسلمين فذلت
مگر نمي بيني که خورشيد به خاطر قتل امام حسين عليه السلام بيمار است و تمام دنيا بر شهادت او مي لرزد؟
شهادت اين فرزند بزرگ از آل هاشم در سرزمين طف، گردنهاي مسلمانان را خم و آنان را ذليل کرد.سليمان بن كثير به قولي او همان مسلم بن کثير ازدي، از شهداي کربلا است. بعضي احتمال داده اند اسلم بن کثير ازدي در زيارت ناحيه و سليمان بن کثير در رجبيه همان مسلم بن کثير باشد.
در زيارت رجبيه بدين گونه از او ياد شده است: «السلام علي سليمان بن کثير...».سليمان تركي وي همان «اسلم ترکي» غلام امام حسين عليه السلام بود که در کربلا به شهادت رسيد.سليمان ظاهر شيخ سليمان ظاهر از علما و ادباي لبنان در قرن نوزده ميلادي بود. او به سال 1380 ه. ق وفات يافت.
اين شاعر لبناني اشعاري را در رثاي سيد و سالار شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام سروده است که در اين جا نمونه اي از آن ذکر مي شود:
بکيت الحسين و من کالحسين          أحق بفرط الشجا و البکا
کفي شرفا أن شکت رزءه             البرايا، و من هوله ما شکا
بکاه المصلي و رکن الحطيم           و زمزم و الحجر و المتکا
کفاک علي أن غدا کعبة          تحج اليه الوري رمسکا
بر حسين گريستم و چه کسي از حسين سزاوارتر است که از ناراحتي و اندوه بر او بگريند؟
اين شرف براي او کافي است که همه ي مردم براي او آه و ناله کردند ولي خودش از مصيبتش شکايت نکرد.
مصلي و رکن حطيم و زمزم و حجر و فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را از بدنش جدا کرد و آن را به خولي سپرد.
3. پس از اين جنايت بزرگ، اطرافيان «سنان» به او گفتند: «تو کار مهمي کردي، تو بزرگترين مرد عرب را کشتي، تو حسين فرزند فاطمه، دختر رسول خدا عليهم السلام را به قتل رساندي، تو پاداش مهمي در نزد امير خواهي داشت. تو از عمر سعد و ديگر سران بخواه که پاداش و جايزه ي بزرگي به تو دهند گرچه اگر تمام اموالشان را به تو به عنوان جايزه دهند در مقابل کارت کوچک است، «سنان بن انس» سوار بر اسبش شد و خود را به خيمه ي سعد رساند و اين اشعار را با صدايي رسا خواند:
اوقر رکابي فظلقي و قنا و ذهبا السيد المحجبا           قتلت خير الناس خيرهم و اباذ ينسبون نسبا
«اي امير، مرا غرق در طلا و نقره کن. من آن، آقاي بزرگوار را کشتم. من بهترين مردم را از نظر پدر و مادر کشتم و دارنده بهترين نسب را به قتل رساندم».
در زمان قيام مختار سنان بن انس به شدت تحت تعقيب بود، زيرا مختار او را قاتل اصلي امام حسين عليه السلام مي دانست. «سنان» خود آگاه بود که اگر به چنگ مختار افتد، حسابش پاک است، بنابراين پيش از همه از کوفه فرار کرد و به بصره رفت. مختار دستور داد خانه او را ويران کردند.
پس از چندي، به صورت پنهاني از بصره به «قادسيه» گريخت، مأموران اطلاعاتي مختار، که کاملا حرکت هاي «سنان» را زير نظر داشتند، به مختار گزارش دادند که وي به «قادسيه» آمده است. مختار مأموراني را براي دستگيري وي اعزام کرد. سنان به طور کامل غافلگير شد و در منطقه اي بين «عذيب» و «قادسيه» به چنگ مأموران مختار افتاد.
«سنان» را دست بسته نزد مختار آوردند و اين جاني قسي القلب، در چنگال عدالت گرفتار شد و بار ديگر وعده ي خدا تحقق يافت. مختار، دستور داد ابتدا انگشتان آن خبيث را قلم کردند، سپس دو دستش و بعد دو پايش را قطع نمودند. ديگي بزرگ که در آن روغن زيتون مي جوشيد، آماده و «سنان» نيز
هنوز زنده بود. وي را درون ديگ جوشان انداختند و بدين سان «سنان بن انس» به اشد مجازات رسيد.سنان بن انس از جنايتکاران جنگي در کربلا، که در سپاه عمر سعد بود و آخرين لحظه، او نيزه اي برامام حسين «ع » زد و آن حضرت از اسب بر زمين افتاد.به نقل بيشتر مورخان، او سر مقدس امام حسين «ع » را از پيکر جدا کرد و بر نيزه افراشت (برخي هم شمر يا خولي را گفته اند). (1) بعدها نيز بخاطر همين جنايت، از ابن زياد جايزه مي طلبيد.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 55 و 56.سنج نام يکي از ابزاري که بصورت يک جفت صفحه گرد مسين يا برنجي يا رويين، با دستگيره ايي در قسمت بيروني است و در دسته هاي عزاداري و زنجير زني به هم مي زنند و با صدا و آهنگ شور آفرين آن، به نوحه خواني مي پردازند. «صنج » هم گفته شده است.سنگابخانه محلي که يک يا چند ظرف بزرگ سنگي براي نوشيدن آب سرد، در ايام عزاداري سيد الشهدا «ع » در آن نهاده مي شد و سقاها، آماده آب دادن به عزاداران و هيئتهاي سينه زني بودند. معمولا در محوطه اي بود که روي آن چادر مي زدند و اطرافش را با پارچه سياه و کتيبه هاي مخصوص و عکس و شمايل مي پوشاندند و در آنجا نگهبان و شبخواب مي گذاشتند.سنگاب، ظرف سنگي بزرگي بود که مقدار زيادي آب مي گرفت و از يک پاره سنگ تراشيده مي شد و در مسجدها و تکايا براي آشاميدن يا وضو گرفتن مي گذاشتند. دهخدا مي نويسد: «ظرف بزرگ از سنگ تراشيده که يک کر و بيشتر آب گيرد و در مساجد و امامزاده ها نهند.» (1) .پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا.سنگباران از شيوه هاي سپاه کوفه در مقابله با حماسه آفرينيهاي ياران شجاع امام، استفاده از سنگباران بود.وقتي در نبرد تن به تن، سپاه کوفه پياپي تلفات مي داد، چندين نوبت عمرسعد و فرماندهان ديگر، سربازان خود را از رويارويي انفرادي منع کردند و دستور دادند که سنگباران کنند و اين را تنها راه مقابله با دلاوران عاشورايي مي دانستند: «و الله لو لم ترموهم الا بالحجارة لقتلتموهم...» (1) گاهي هم از حمله دسته جمعي به يک نفر استفاده مي کردند، نسبت به عابس بن ابي شبيب هم عمر سعد دستور داد سنگباران کنند.پاورقي(1) کامل، ابن اثير، ج 2، ص 565.سهل بن سعد يکي از شيعيان اهل بيت که در شام، بيرون دروازه دمشق، با کاروان اسراي کربلا برخورد کرد و از جشن و پايکوبي مردم به شگفت آمد.با سکينه دختر امام حسين «ع » سخن گفت و خود را معرفي کرد و درخواست نمود که اگر کاري داشته باشند، انجام دهد.
سکينه گفت: به نيزه داري که اين سر را مي برد، بگو تا جلوي ما برود و مردم مشغول تماشاي سر شوند و به چهره حرم رسول الله ننگرند.سهل با پرداخت چهار صد دينار به نيزه دار از او خواست که پيشاپيش خاندان پيامبر راه برود. (1) سهل بن سعد ساعدي، از اصحاب پيامبر و ياران علي بود.تا سال 88 هجري زيست.هنگام مرگ، 96 ساله يا صدساله بود. (2) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 127.وسيلة الدارين في انصار الحسين، ص 382، عوالم (امام حسين)، ص 428.
(2) تنقيح المقال، مامقاني، ج 2، ص 76.سهل بن سعد ساعدي از راوياني است که در شام حضور داشته و به بعضي از وقايع اسراء اهل بيت عليهم السلام اشاره دارد. سهل بن سعد گويد: غرفه ي بلندي ديدم که پنج زن در آن بودند. يکي از آنان پيرزن قد خميده اي بود، وقتي که برابر سر امام حسين عليه السلام قرار گرفت از جا برخاست و سنگي برداشت و به دندانهاي ثناياي حضرت زد. من وقتي که اين منظره را ديدم عرض کردم: بارالها، آن پيرزن را با آن زنهاي همراهش هلاک کن، در کتاب «رياحين الشريعه» (ج 3، ص 158) نقل شده که چون عليا مخدره زينب سلام الله عليها ديد سنگ چهره ي مبارک امام حسين عليه السلام را مجروح ساخت، با ناله و گريه روي خود خراشيد و دست به دعا و نفرين برداشت و عرض کرد: خدايا، خراب کن قصر اينها را و بسوزان آنها را به آتش دنيا، قبل از آتش
آخرت. راوي گويد به خدا قسم در ساعت آن قصر ويران و منهدم گرديد و آتش در آن قصر افتاد و بسوخت.
وي يکي از شيعيان اهل بيت بود که در شام، بيرون دروازه ي دمشق، با کاروان اسراي کربلا برخورد کرد و از جشن و پايکوبي مردم به شگفت آمد. با سکينه دختر امام حسين عليه السلام سخن گفت و خود را معرفي کرد و درخواست نمود که اگر کاري داشته باشند، انجام دهد. سکينه گفت: به نيزه داري که اين سر را مي برد، بگو تا جلوي ما برود و مردم مشغول تماشاي سر شوند و به چهره ي حرم رسول الله ننگرند. سهل با پرداخت چهارصد دينار به نيزه دار از او خواست که پيشاپيش خاندان پيامبر راه برود. سهل بن سعد ساعدي، از اصحاب پيامبر و ياران علي عليه السلام بود، تا سال 88 هجري زيست. هنگام مرگ، 96 ساله يا صد ساله بود.سهم بن عبدالرحمان جهني وي در روز عاشورا، در قتل جوانان بني هاشم شرکت فعال داشت. در زمان قيام مختار بن ابي عبيد ثقفي، متواري گرديد. مختار خانه ي او را ويران نمود و اموالش را مصادره کرد.سوابق فضايل او و پدرش عتيق از صحابه حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و از مجاهدين در غزوه احد بوده اند. کنانه مردي پهلوان، قهرمان، عابدي از عباد کوفه و قاري قرآن کريم محسوب مي شد.
قبل از عاشورا وارد کربلا شد و در همان روز در حمله نخست به شهادت رسيد. نام او در زيارت رجبيه و ناحيه مقدسه وارد شده است:
«السلام علي کنانة بن عتيق».
تغلبي: منسوب به قبيله ي «تغلب بن وائل» قبيله اي از عرب «عدنان» (عدنان، عرب شمال).سوار بن ابي حمير نهمي بعضي از مورخين او را از شهداي کربلا به حساب آورده اند.سوار بن منعم بن حابس همداني از شهداي حادثه کربلاست.وي پس از رسيدن امام حسين «ع » به کربلا، از کوفه آمد و به آن حضرت پيوست.برخي او را از شهيدان حمله اول مي دانند و بعضي ديگر وي را از مجروحاني مي دانند که اسير شد و نزد عمر سعد بردند، سپس در اثر جراحات، پس از شش ماه به شهادت رسيد.نام او در زيارت رجبيه بصورت «سوار بن ابي عمير نهمي » آمده است. (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 76.سوره فجر اين سوره، در روايت امام صادق «ع » به سوره امام حسين «ع » مشهور است و توصيه شده که در نمازهاي واجب و مستحب، خوانده شود: «اقرؤا سورة الفجر في فرائضکم و نوافلکم، فانها سورة الحسين «ع » و ارغبوا فيها». (1) .
و اين نامگذاري، جالب است، «چرا که قيام کربلاي حسين «ع »، خود انفجار فجري از ايمان و جهاد بود، در ظلمت شب جور و شرک بني اميه، و همچنان که با فجر و آغاز روز، حرکت و حيات مردم شروع مي شود، با خون حسين «ع » و يارانش در عاشورا، اسلام جاني تازه گرفت و حياتي مجدد يافت.» (2) در ذيل روايتي از امام صادق «ع »، علت نامگذاري اين سوره به سوره فجر، اين بيان شده که سيد الشهدا نفس مطمئنه و راضيه و مرضيه است و يارانش نيز اينگونه اند: «فهو ذو النفس المطمئنة الراضية المرضية و اصحابه من آل محمد هم الراضون عن الله يوم القيامة و هو راض عنهم ». (3) .
«و الفجر» که سوگند خداي ازلي است           روشنگر حقي است که با آل علي است
اين سوره به گفته امام صادق «ع » مشهور به سوره «حسين بن علي » است (4) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 2، ص 346، عوالم (امام حسين)، ص 97.
(2) آشنايي با سوره‏ها، جواد محدثي، ص 92.در اين باره مقاله ادبي-تحليلي‏ «سوره فجر، سوره امام حسين‏» را در «روايت انقلاب‏» ص 138 بخوانيد.
(3) عوالم (امام حسين)، ص 98.
(4) از مؤلف.سوگواري برپا داشتن مراسمي به ياد سيد الشهدا «ع » در ايام مختلف، بويژه دهه محرم و روز عاشورا.اين عمل، که زنده نگهداشتن هدف حسيني و فرهنگ عاشوراست، مورد تشويق بسيار اولياء دين است و خود معصومين، در راه اقامه عزاي حسيني، مي کوشيدند. (1) زيرا عزاداري، بصورت گريه، برپايي مجالس ذکر، سرودن مرثيه، گرياندن، نوحه خواني و... احياء خط ائمه و تبيين مظلوميت آنان است.امام باقر «ع » در زمينه برپايي عزا در خانه ها براي امام حسين «ع » مي فرمايد: «ثم ليندب الحسين و يبکيه و يامر من في داره بالبکاء عليه و يقيم عليه و يقيم في داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا في البيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين.» (2) (به کساني که روز عاشورا نمي توانند به زيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مي دهند) بر حسين «ع »، ندبه و عزاداري و گريه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگريند و در خانه اش با اظهار گريه و ناله برحسين «ع »، مراسم عزاداري برپا کنند و يکديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويي در سوگ حسين عليه السلام در خانه هايشان ملاقات کنند.
سنت عزاداري، با برخورداري از عشق و محبتي که از امام حسين «ع » در دلها بوده و هست، تبديل به يک برنامه گسترده و مردمي و مقدس شده است و هرگز سستي و خاموشي ندارد و به برکت آن، اقشار بسياري با امام حسين «ع » و دين و فرهنگ عاشورا آشنا مي شوند.فراز و نشيبهاي زيادي بر سوگواري بر خامس آل عبا گذشته است و هر گاه که شيعيان، قدرت و حکومتي يافته اند، در ترويج و توسعه آن کوشيده اند. «در زمان پادشاهي آل بويه، در دهه اول محرم، شيعيان به عزاداري حضرت سيد الشهدا قيام نمودند... معز الدوله، اولين کسي است که فرمان داد که مردم بغداد در دهه اول محرم، سياه بپوشند و بازارها را سياهپوش کنند و به مراسم تعزيه داري حضرت سيد الشهدا قيام نمايند.بستن دکانها و منع طباخي و تعطيل عمومي در روز عاشورا از طرف معز الدوله ديلمي در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل لطنت سلسله سلجوقي در آن شهر معمول بود.اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام کشورهاي اسلامي قلمرو آنها مرسوم و برقرار بوده است.» (3) .
رمز جاودانگي نهضت حسيني نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده است.امام خميني «قدس سره » فرمود: «الان هزار و چهار صد سال است که با اين منبرها، بااين روضه ها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها، ما را حفظ کرده اند، تا حالا آورده اند اسلام را... هر مکتبي تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه کن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد، حفظ نمي شود... ما بايد براي يک شهيدي که از دستمان مي رود، علم بپا کنيم، نوحه خواني کنيم، گريه کنيم، فرياد کنيم...». (4) برپايي عزا براي سيد الشهدا، نوعي اعتراض به ظالمان و حمايت از مظلوم است.اشک ريختن در سوگ ابا عبدالله «ع »، عامل تقويت حس عدالتخواهي و انتقامجويي از ستمگران و زمينه سازي براي تجمع نيروهاي پيرو حسين «ع » در خط دفاع از حق است.عزاداري براي شهيد، انتقال فرهنگ «شهادت » به نسلهاي آينده است.به تعبير شهيد مطهري: «در شرايط خشن يزيدي، در حزب حسينيها شرکت کردن و تظاهر به گريه کردن بر شهدا، نوعي اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق واعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت، نوعي از خود گذشتگي است.
اينجاست که عزاداري حسين بن علي «ع » يک حرکت است، يک موج است، يک مبارزه اجتماعي است.» (5) عزاداري، سبب مي شود که شور و عاطفه، از شعور و شناخت برخوردار گردد و ايمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگهدارد و «مکتب عاشورا» بعنوان يک فکر سازنده و حادثه الهام بخش، همواره تاثير خود را حفظ کند.عزاداري، احياء خط خون و شهادت و رساندن صداي مظلوميت آل علي به گوش تاريخ است.عزاداران حسيني، پروانگاني شيفته نورند که شمع محفل آراي خويش را يافته، از شعله شمع، پيراهن عشق پوشيده اند و آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدن اند.نقش عزاداري در حفظ فرهنگ عاشورا مهم است.عميقترين پيوندها را از طريق آميختگي عقل و عشق و برهان و عاطفه که در کربلا تجسم يافته است، انتقال مي دهد.هم بر مظلوميت امام گريه مي شود و هم در سايه آن هدف امام حسين از نهضت و حرکت، شناخته مي شود.روضه هاي خانگي و دسته هاي عزاداري و هيئتهاي زنجير زني، پوشيدن لباس مشکي و پرچم به دست گرفتن و شربت وآب دادن و تلاش در بر پايي مجالس و نوحه خواني و سينه زني و... هر يک به نوعي سربازگيري جبهه حسيني است و اين پيوند قلبي را عمق و غنا مي بخشد.پاورقي(1) تاريخچه عزاداري حسيني، ترجمه‏ «تاريخ النياحة علي الامام الشهيد» از سيد صالح الشهرستاني.
(2) کامل الزيارات، ص 175.کتاب‏ «زفرات الثقلين في ماتم الحسين‏»، محمد باقر محمودي، چند جلد، به مساله گريه‏کردن اولياء خدا بر آن حضرت پرداخته و نيز مجموعه‏اي از مرثيه‏ها در سوگ سيد الشهدا «ع‏» را آورده است.
(3) موسيقي مذهبي ايران، حسن مشحون، ص 4.
(4) صحيفه نور، ج 8، ص 69 و 70.
(5) نهضتهاي اسلامي صد ساله اخير، شهيد مرتضي مطهري، ص 89.سويد بن عبدالرحمن منقري وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر عبدالله بن مطيع بود که عليه فعاليتهاي مختار بن ابوعبيد ثقفي، مبارزه مي کرد.سويد بن عمرو خثعمي آخرين کشته ميدان کربلاست.وي پس از شهادت امام حسين «ع » شهيد شد.يکي از دو مردي بود که همراه حسين «ع » بودند.او مجروحي افتاده در ميدان، ميان زخميان بود ورمقي در بدن داشت و در آن حال، چون شنيد که کوفيان شادي کنان مي گويند «حسين کشته شد»، به هوش آمد و با چاقو و شمشيري که داشت، با همان حالت به جنگ پرداخت و شهيد شد. (1) به «سويد بن مطاع » هم معروف است.پاورقي(1) انصار الحسين، ص 77.سويد بن مطاع از شهداي کربلاست. به قولي او همان «سويد بن عمرو خثعمي» است. او به دست «عروة بن بطان ثعلبي» و «زيد بن رقاد تغلبي» به شهادت رسيد.سياه جامگان بعضي در سوگ عزيزان لباس سياه مي پوشند.لباس سياه پوشنيدن مکروه است، مگر در عزاي ابا عبدالله الحسين «ع ».ابو مسلم خراساني، لباس سياه مي پوشيد، تا هم با بني اميه مخالفت کرده باشد، هم در ديد بيننده، هيبت يابد.سياه جامگان (مسوده)، سپاه ابو مسلم خراساني بودند که لباس مشکي را در عزاي شهداي کربلا و زيد بن علي و يحيي بن زيد مي پوشيدند.کساني هم در عالم رؤيا، رسول خدا «ص » و امير المؤمنين «ع » و فاطمه زهرا «ع » را ديده اند که در عاشورا و سوگ امام حسين «ع » لباس سياه مي پوشيدند. (1) سياه جامگان به عباسيان گفته مي شود، به همان دليل شعار قرار دادن لباس سياه براي خود.پاورقي(1) سفينة البحار، ج 1، ص 670.سياهپوشي سـيـاهـپـوشي در سوگ امامان پاک (ع)، به ويژه در مصيبت جانسوزکـربـلا، از شـعائر مهمّ شيعه است. شيعه در ايام عادي از پوشيدن سـياه پرهيز مي کند، امّا در دهه اول محرّم يا آخر صفر و نظاير آن،بـه نـشـانه اندوه بر مظلوميّت امامان، جامه مشکين مي پوشد و در وديوار را سياهپوش مي سازد.
رنـگ سـيـاه خـواص گـونـاگون دارد و به اعتبار هر يک از آن ها، درمـوردي خـاص بـه کـار مـي رود: اسـتـتـار، تـشـخّص، هيبت، و اندوه (سـيـاهـپـوشـي در سـوگ ائمـه نـور (ع)،فـصـل دوم). بـه لحـاظ حـزن آور بـودن ايـن رنـگ، از آن(وسـائل الشـيـعه، 3/385 ـ 387، سخن امام صادق (ع) به حنّان) در مـراسـم عـزا اسـتـفـاده مـي شـود. انـتـخـاب اين رنگ در عزا، ضمناً گـويـاي آن اسـت کـه فـرد مـتـوفـّي، در حـکـم ((چـراغ زنـدگـيِ)) بازماندگان بوده و مرگش، همچون غروب خورشيد، پهنه حيات را در چشم آنان تاريک ساخته است. فاطمه (س) بر مزار پدر فريادبـرآورد: اي پـدر... جـهـان بـه فـروغ جـمـال تـو روشـن بـود و اکـنـون با رفتنت روز آن سياه گشته است(بحار، 43/174 ـ 180). مولا علي (ع) نيز در مرگ همسر، سخن ازتـيـرگي زمين و تشديد اندوه راند (همان، 43/180). اين معني، در سـوگْ سـروده هـاي پـارسـي و عربي هم فراوان آمده است. (ديوان حـسـّان بـن ثـابـت، ص 102 و 195؛ بـحـار، 21/51 و 42/293 ـ294؛ سياهپوشي در سوگ ائمه نور (ع)، ص 43 ـ 50).
سـيـاهـپـوشـي در مـلل و اقـوام: شـواهـد گـونـاگون حاکي است که ايراني ها، يوناني ها، رومي ها، مصريها و يهوديان قديم در سوگ عـزيـزان خـود جـامـه سـياه مي پوشيدند (شاهنامه فردوسي، بخش مـربوط به سوگ فريدون و رستم و بهرام گور؛ دائرة المعارف بـستاني، 6/710 ـ 712). راهبان مسيحي از قرن 3 ميلادي به بعد(تـاريـخ تـصوف در اسلام، ص 73) رنگ جامه را کبود و تيره مي گـرفـتـند تا اندوهشان از هلاکت نفس در گرداب گناه را به نمايش گـذارنـد (التّحصين، ص 15 ـ 16؛ ربيع الا برار، 3/747) و لذابـه آنـان ((سـوگـواران)) مـي گـفـتند (شاهنامه، 9/364). در ميان مسلمين، رنگ سياه نوعاً نشان عزا بود و تاريخ، اين نکته را کراراً در عـصـر سـامـانيان و بويه يان و سلاجقه و ايلخانيان و تيموريان ثبت کرده است (معجم البُلدان، 3/452؛ تاريخ گيلان و ديلمستان،ص 223؛ هـديـّة العـبـاد...، ص 297 ـ 298؛رسائل الهمداني، ص 58 به بعد؛ چند مرثيه از شاعران پارسي گـوي، ص 19 ـ 23؛ رحلة ابن بطوطه، ص 211 ـ 212 و 332؛تـاريـخـنـامه هرات، ص 458 و 601؛ گزيده مقالات تحقيقي، ص144 بـه بعد و 154). تنها در اندلس، مهد حکومت امويان، از سر ضـدّيـّت بـا سـيـاه جـامـگـان عـبـاسـي (الوسـائل الي مـعـرفـة الاوائل، ص 102 ـ 103) در وَفـَيـات از جـامـه سـفـيد بهره مي جستند(آل بويه...، ص 809؛ شرح مقامات حريري، ج 1، ظهر ورقه 47م). اعـراب، از مـصـر گرفته تا عراق و حجاز چه پيش از اسلام وچه پس از آن، رنگ سياه را رنگ عزا مي شناختند و هنگام مصيبت، سياه مـي پـوشـيـدند (اخبار الدّولة العبّاسيّة، ص 247؛ ربيع الا برار،3/747؛ مـحـاضـرات الادبـاء، 4/372؛ العـقـد الفـريد، 3/461).شـعـر لَبـيد، شاعر مشهور جاهليت، در وصف سياهپوشي زنان نوحه گـر (... فـِي السُّلُبِ السُّودِ وَ فـِي الاَمساح) مورد استناد لغويّين در مـاده ((سـِلاب)) قـرار دارد. جـز او، شـاعـرانـي چـون زيـد بـن سـهـل مـوصـلي (م 450 ق) و عـبـدالنـبـي جـدّ حـفـص(اوايـل قـرن 13) در رثـاي سـالار شـهـيـدان (ع) از سياهي شب به عـنـوان رخـت عـزا يـاد کـرده انـد (ادب الطـّفّ، 2/313 و 5/363).بـررسـي سـه واژه مـِثـْلاة، حـِداد و سِلاب نيز مؤيد همين امر است:((مـئلاة)) پـارچـه اي سـيـاه رنـگ اسـت کـه زنـان عـرب هـنگام نوحه سـرايـي در دسـت مي گيرند و حرکت مي دهند (شرح نهج البلاغه،ابـن ابـي الحـديـد، 12/39). ((حـِداد)) بـه مـعـنـي تـرک آرايـش و پـوشـيـدن جـامـه عزا در سوگ عزيزان است (مختار الصّحاح، مجمع البـحـرين، و لسان العرب، ذيل ((حداد))). لسان العرب و اقرب المـوارد (ذيل ((حداد)) و بحار مجلسي (45/253 ـ 254) به سياهي رنـگ جـامـه حـداد تـصـريـح دارند و در شعر و ادب عربي، بويژه مـراثـي سـالار شـهـيـدان (ع)، بـر جـامـه سـياه عزا، فراوان اطلاقِ((ثـوب حـداد)) شـده اسـت (بـحـار، هـمـان جـا؛ ادب الطّفّ، 1/317 و9/348 و 5/110 و 6/171 و 10/7؛ عـلمـاء مـعاصرين، ص 139).((سـِلاب)) نـيـز جـامـه سـيـاهـي اسـت که در عزا مي پوشند، يا به قـولي، پـارچـه سـيـاهـي کـه زنـان داغـدار سـر خـود را بـا آن مي پـوشـانـنـد. تـَسـَلُّب (يا تسليب) از همين ماده و به معني پوشيدن جامه هاي مشکين عزا (سُلُب) است. ديوان الادب، معجم مقائيس اللغة، صحاح اللغة، فقه اللغة، المحيط في اللغة، لسان العرب،قـامـوس و تـاج العـروس (ذيـل ((سـلب))) و نيز الفائق في غريب الحديث (2/192) و غريب الحديث (1/490 ـ 491) ويژگي سِلاب و سُلُب را در رنگ سياه و استعمال آن در عزا شناخته اند.
سياهپوشي در سوگ شهداي اهل بيت (ع): سياهپوشي و خشن پوشي در سوگ آل اللّه، رسم و سيره خاندان پيامبر(ص) و دوستان آنان در تـاريـخ بـوده و ايـن بـيـت شـريـف در ايـام عـزا، بـه رسـم معمول عرب تأسّي مي جسته است. سياهپوشي زينب، دختر امّ سلمه و ربيبه پيامبر، و نيز زنان انصار در سوگ حمزه سيدالشهداء (ع) قـديـمـي تـريـن مـوردي اسـت کـه تـاريـخ اسـلام ضبط کرده است.(السـيـرة النـبـويـه، 3/159 ـ 160؛ البـداية و النهاية، 4/59،شعر حسّان؛ الفائق... 2/192؛ النّهاية...، 2/387؛ لسان العرب، 6/318) سـياهپوشي اسماء در سوگ جعفر طيّار(ع) (غريب الحديث، 1/490 ـ 491؛ النـهـاية، 2/387؛ لسان العرب، 6/318؛ مسنداحـمـد بـن حـنـبـل، 7/513 و 591؛ المـعـجم الکبير، 24/139؛ مجمع الزّوائد، 3/16 ـ 17)، سـيـاهپوشي زنان پيامبر(ص) در سوگ وي(سـيـاهـپـوشـي در سـوگ...، ص 108 ـ 110 و 303 ـ 305)، سـيـاهـپـوشـي امـام مجتبي (ع) در سوگ پدر (شرح نهج البلاغه،16/22؛ مـقـتـل الا مـام امـيـرالمـؤمـنـين، ص 95؛ اثبات الوصيّة، ص166) و حـداد کـردن زنـان بـنـي هـاشـم در سـوگ امـام مـجـتـبي (ع)(تـرجـمـه الا مـام الحسن...، ص 228؛ المستدرک علي الصّحيحين...،3/173) مـواردي از سـيـاهـپـوشي خاندان وحي مي باشد که پيش از عاشورا صورت گرفته است.
سياهپوشي در سوگ سالار شهيدان (ع):عمرالاشرف، فرزند امام سـجـّاد(ع)، مي گويد: ((پس از شهادت امام حسين، زنان بني هاشم جـامـه سـيـاه و مـويـيـن پوشيدند. آنان از گرما و سرما شکايت نمي کـردنـد و پـدرم بـرايشان غذا درست مي کرد)) (المحاسن، برقي،ص 420؛ وسائل الشيعه، 2/890). حديث فوق، از حيث سند معتبر،و دلالت آن نيز واضح است. رجال حديث، حسن بن ظريف، ظريف بن ناصح، حسين بن زيد، و عمرالا شراف، همگي مورد اعتمادند: حسن وظـريـف، بـه وثـوق و صـداقـت سـتـوده شـده انـد(رجال نجاشي، ص 146). حسين بن زيد ذوالدّمعه، ربيب امام صادق اسـت کـه از وي و امـام کـاظـم (ع) نـقـل حـديـث مـي کـنـد(رجـال نـجـاشـي، ص 38؛ مـقـاتـل الطـالبـيـيـن، ص 387؛ مـعـجـم رجـال الحـديـث، 5/240؛ قـرب الاسـنـاد، ص ‍ 132). عمرالاشراف فـاضـلي گـرانـقدر و پرهيزگار بود (مصنّفات الشيخ المفيد، ج11: الارشـاد، 2/170 ـ 171) و مـامـقـانـي در آغـاز ((تـنـقـيـح المقال)) وي را ((در اعلا درجه حُسن بلکه موثّق)) شمرده است (نيز ر. ک، رجـال طـوسـي، ص 127 و 251؛ تـنـقـيـح المقال، 1/470 ـ 471). از احمد بن محمّد برقي، صاحب المحاسن،نـيـز بـه وثـاقـت يـاد شـده (فـهـرسـت طـوسـي، ص 37؛رجال نجاشي، ص 44) و در اعتبار روايات مُسنَدي که وي از ثقات نقل مي کند جاي ترديد نيست (شرعة التّسمية...، ص 27). از حديث فوق برمي آيد که هاشميّات در سوگ سالار شهيدان (ع) جامه سياه پـوشـيـده انـد و ايـن عـمـل بـه ((تقرير)) و امضاي عملي امام معصوم رسـيـده است. به علاوه، اشخاص مزبور که شخصيت بزرگواري چـون حـضـرت زيـنـب (س) در مـيـان آنان بوده، به احکام آشنايي والتـزام کـامـل داشـته اند و رسم و روش آنان برخلاف موازين نبوده است؛ چنان که گاه امام صادق (ع) براي تأييد مشروعيّت شعائرحـسـيـنـي (ع) بـه عـمـل فـاطـميّات استناد کرده اند (تهذيب الا حکام،8/325، ذيـل حـديـث خـالد بـن سـُدَيـر). حـديـث مـحاسن برقي، به دليـل قـوّت سـنـد و وضوح دلالت، مورد استناد فقهايي چون محقّق بـحـرانـي، مـحـدّث نـوري و شـيخ عبداللّه مامقاني قرار گرفته وبـراسـاس آن بـه رجـحـان سـيـاهـپـوشي در سوگ امام فتوا داده اند(الحـدائق النـّاضـرة، 7/118؛ مـسـتـدرک الوسـائل، 3/328؛ مـجـمـع الدّرر فـي مسائل اثنتي عشر، ص 62 ـ 65).
مفاد گزارش برقي را شواهد تاريخي نيز تأييد مي کند. پس ازرسـيـدن خـبـر شـهـادت امام به مدينه، ام ّسلمه در مسجد پيامبر (ص) خيمه اي سياه زد و جامه مشکين پوشيد (عيون الاخبار و فنون الاثار، ص 109؛ شرح الا خبار في فضائل الا ئمّة الاطهار(ع)، 3/171).در شـام نـيـز، زماني که يزيد بر اثر فشار افکار عمومي اسراي اهـل بـيـت را از حصر بيرون آورد و رخصت عزاداري داد، زني از بني هـاشـم و قـريـش در شـام نـمـانـد جـز آن کـه بـر حسين سياه پوشيد(المـنـتـخـب للطـّريـحي، 2/482؛ بحار، 45/196). بر پايه همين سـنـّت بود که سيف بن عَميره، صحابي بزرگ امام صادق و کاظم (ع) و از رُواتِ زيـارت عـاشـورا، شـيـعـيـان را در شـعـر خـويش به پـوشـيـدن لبـاس هـاي بـسـي سـيـاه در روز عاشورا دعوت مي کرد (المـنـتـخـب، 2/436) و سـران قيام عباسي نيز که همه شعارهايشان تـقـليـدي از شـيـعـه بـود، بـراي جـلب قـلوب دوسـتـان اهـل بـيـت (ع) بـر ضدّ امويان، پيوسته مي گفتند: ((جامه سياه ما،رخـت عـزا در سـوگ خـانـدان پيامبر و شهداي کربلا... است)) (مناقب آل ابي طالب، 3/300).
سياهپوشي شيعيان در عزاي آل اللّه، خاصّه سالار شهيدان (ع)، در دوران غـيبت نيز به مثابه رسمي عام و رايج ادامه يافت. در نخستين عـزاداري رسمي و آشکار شيعيان (بغداد، عاشوراي 352 ق) که درحکومت آل بويه صورت گرفت، بر در و ديوار پلاس عزا آويختند و زنـان صـورت خـود را سياه کردند (تکملة تاريخ الطّبري، ص183؛ الکامل، 8/549 ـ 550؛ دول الاسلام، ص 195). به نوشته يـمـانـي در ((نـسـمـة السـحـر))، شـيعيان اين شعر مشهور شيخ محمّد طـوبـي، شـاعر شيعه در قرن 6 ـ 7 ق، را بر نِگين هاي سياه حکمـي کـردنـد: أَنَا غَرَويُّ شديدُ السَّواد... (من دُرّ نجفي بسيار سياه مکـه هـمـچـون نـقـره سـپـيـد بـودم، امـا درقـتـل حـسين (ع) سياه پوشيدم (ادب الطف...، 4/336). تاريخ و ادب شـيـعـي، بـه ويـژه مـراثـي سـوزنـاک عـاشـورا، از اشـاره بـه سـيـاهـپـوشـي در سـوگ امـامـان سـرشار است. اديبان، شاعران، و فقيهان بزرگ همچون ابوالحسن جوهري جرجاني، ابن حمّاد بصري، زيـد بـن سـهـل مـوصـلي، ابـوالحـسـن مـرسي اندلسي، سيّد بن طـاووس، ابـن نـماي حلّي، ابن عرندس حلّي، محتشم کاشاني، ابن ابي شافين بحريني، لطف اللّه ميسي عامِلي، فخرالدّين طريحي، حـرّ عـامـلي، عـلاّمه مجلسي، سيّد علي خان مدني شيرازي، صاحب((مفتاح الکرامه))، عبداللّطيف سِندي، و شيخ جعفر نقدي، به نظم يـا نـثر، به سياهپوشي در سوگ سالار شهيدان اشاره يا توصيه دارند (سياهپوشي در سوگ...، ص 27 ـ 30 و 79 و 146 ـ 155).
اسـتـحـبـاب سـيـاهـپـوشـي در سوگ سالار شهيدان، در فتاوي علما:مـلاحظه مجموع شواهد فوق، ثابت مي کند که سياهپوشي در عزاي اهـل بـيت، به ويژه سالار شهيدان (ع)، سيره جاري و مستمرّ خاندان وحـي و دوسـتـانـشـان بـوده و تـاريخ و شعر و حديث و لغت، کراراً وجـود آن را در عصر پيامبر (ص) و امامان (ع) ثبت کرده است. مؤيّدايـن امـر، حـديـث امـام صـادق اسـت که به زنان اجازه مي دهد در مرگ هـمـسـر سـياه بپوشند (دعائم الا سلام، 2/291) و فقهاي بزرگي چون شيخ طوسي در مبسوط و محقّق در شرايع (در مبحث ((حداد))) طبق آن فـتـوا داده انـد. بـر پـايه شواهد مزبور، به ويژه حديث محاسن برقي که قبلاً گذشت، جمعي کثير از فقهاي شيعه سياه پوشيدن در عـزاي سـيـدالشـّهـداء (ع) را مـباح، بلکه مستحب شمرده اند. آنان دربـاره رواياتي که از رسول خدا(ص) يا ائمّه در مورد ((کراهت)) لبـاس سـيـاه وارد شده است (ر. ک، فروع کافي، 3/403؛ تهذيب الاحـکـام، 2/213؛ وسـائل الشـيـعـه، 3/278)، مـعتقدند چنانچه از((ضـعـفِ سـنـد)) ايـن گـونـه روايات چشم پوشي کنيم و به اعتبار عـمل اصحاب و ملاک هاي مشابه، آن ها را معتبر شماريم، باز بايد گـفـت کـه روايـات مـزبـور، بـه اصـطـلاح فقهي، با سيره فوق((تخصيص)) مي خورند و شامل مورد سياهپوشي در عزاي امامان نمي شـونـد. (ارشـاد العباد الي استحباب لبس السّواد...، تبيين الرّشاد فـي اسـتـحـبـاب لبـس السـّواد؛ مـجـمـع الدّرر فـي مـسائل اثنتي عشر، شفاء الصّدور...، ص 324؛ اربعين حسينيّه، ص26؛ احسن الجزاء...، 1/258 ـ 274؛ نجاة الامّة...، ص 83 ـ 96).
در ايـن زمـيـنـه، مـي توان فهرستي بلند از مراجع بزرگ دو قرن اخـيـر فـراهـم آورد، هـمـچـون: مـحقّق بَحراني، شيخ زين العابدين مازندراني، ميرزاي شيرازي اوّل و دوم، صاحب ((عروه))، محمدحسين آل کـاشـف الغـطـاء، سـيّد ابوالحسن اصفهاني، سيّد حسين طباطبايي قـمـّي، سـيـّد مـحـسـن حـکـيـم، سيّد شهاب الدين نجفي مرعشي، سيّدمـحـمـدرضا گلپايگاني، و سيّد ابوالقاسم خوئي ارائه کرد که کتباً يا عملاً بر اين شعار چشمگير شيعي مُهر تأييد زده اند. صاحب عروه در پاسخ به سؤال از حکم سياهپوشي در سوگ شهيد کربلا مـي نـويسد: ((بلي؛ راجح و موجب خشنودي پيغمبر و ائمّه هدي است،صلوات اللّه عليهم اجمعين)). آية اللّه گلپايگاني نيز آورده است:((مـوضـوع سـياه پوشيدن در مراسم عزاداري حضرات ائمّه معصومين سـلام اللّه عـليـهـم اجـمـعـيـن، سـيـره مـسـتمّره شيعيان و پيروان مکتب اهـل بـيـت عـصـمـت و طـهـارت، و تـعـظـيـم شـعـائر اسـلامي است...))(سياهپوشي در سوگ ائمّه نور(ع)، ص 209 ـ 236).
مـنـابـع: آل بـويه؛ نخستين سلسله قدرتمند شيعه...، علي اصغر فـقـيهي، ط 3، 1366 ش؛ اثبات الوصية للامام علي بن ابيطالب(ع)، ابـوالحـسـن مـسـعـودي، دارالا ضـواء، بيروت، 2، 1409 ق؛احسن الجزاء في اقامة العزاء علي سيد الشهداء (ع)، سيد محمدرضا اعرجي، کتابفروشي داوري، قم، 1399 ق؛ اخبارالدولة العباسية(و فيه اخبار العباس و ولده)، مؤلف؟ (ظاهراً از نويسندگان قرن3)، تـحـقـيـق دکـتـر عـبـدالعـزيـز دوري و دکـتـر عبدالجبار مطلّبي،دارالطـليـعـة للطـبـاعـة والنـشـر، بـيـروت 1971 م؛ ادب الطّفّ اوشـعـراء الحـسـين، سيد جواد شبّر، مؤسسة البلاغ ـ دارالمرتضي،بـيـروت، 1409 ق؛ اربـعـيـن حـسـيـنـيـه يـا چهل حديث حسيني، ميرزا محمد ارباب، انتشارات اسوه، قم، 1372ش؛ ارشاد العباد الي استحباب لبس السّواد علي سيد الشهداء والائمة الامجاد(ع)، سيد محمدجعفر طباطبائي حائري، تصحيح و تعليق سـيـد مـحـمـدرضـا اعرجي، مطبعه علميه، قم، 1404 ق؛ مصنّفات الشـيـخ المـفـيـد، چاپ کنگره جهاني هزاره شيخ مفيد، ج 11: الارشاد فـي مـعرفة حجج اللّه علي العباد، 1413 ق؛ اقرب الموارد، سعيدخـوري شـرتـونـي؛ بـحـارالانـوار، مـجـلسي، تصحيح محمدباقر بـهـبـودي، ج 45، المـکـتـبـة الاسـلامـية، تهران، صفر 1385 ق؛البـدايـة والنـهـايـة، ابـن کـثـيـر دمـشـقـي، تـدقـيـق اصـول و تـحـقيق دکتر احمد ابوملحم و دکتر علي نجيب عطوي، ج 4،دارالکـتـب العـلمـيـة، بـيـروت 1405؛ تـاج العـروس، سـيـد مـحـمد مـرتـضي حسيني زبيدي، تحقيق عبدالکريم غرباوي، دارالهداية،بـيـروت 1386 ق؛ تـاريـخ گيلان ديلمستان، مير سيد ظهيرالدين مـرعـشـي، تـصـحـيـح: دکـتر ستوده، بنياد فرهنگ و تمدن ايران؛تاريخنامه هرات يا تاريخنامه سيفي، سيف بن محمد يعقوب هروي،تـصـحـيـح: محمد زبير صديقي، کلکته، 1943 م؛ تبيين الرّشادفي استحباب لبس السّواد علي محمد و آله الا مجاد، سيد حسن صدر،معرفي شده در: الذريعة، شيخ آقا بزرگ تهراني، دارالا ضواء،بـيروت، 3/333؛ ترجمة الا مام الحسن (ع) من تاريخ مدينه دمشق لابـن عـسـاکر، تحقيق محمدباقر محمودي، مؤسسة المحمودي للطباعة و النـشـر، بـيـروت 1400 ق؛ تـکـملة التاريخ الطبري، همداني،مـطـبـعـه کـاتـوليـکـيـة، بـيـروت 1961؛ تـنـقـيـح المقال في علم الرّجال، شيخ عبداللّه مامقاني، قطع رحلي؛ تهذيب الاحـکـام، شـيـخ طـوسـي، دارالکـتـب الاسـلامـية، تهران 1390 ق؛الحدائق النّاضرة في احکام العترة الطاهرة، شيخ يوسف بحراني، تحقيق و تعليق محمدتقي ايرواني، دارالکتب الاسلامية، نجف 1379ق؛ دائرة المـعـارف، پـطـرس بـسـتـانـي، دارالمعرفة، بيروت؛دعـائم الاسـلام، قاضي نعمان مغربي، تحقيق آصف بن علي اصغرفـيـضـي، دارالاضـواء، بـيـروت 1411 ق؛دول الاسـلام، شـمـس الديـن ذهـبـي، مـؤسـسة الا علمي للمطبوعات،بـيـروت 1405 ق؛ ديـوان الادب، ابو ابراهيم اسحاق فارابي،تـحـقيق دکتر احمد مختاري عُمر، مجمع اللغة العربيه، قاهره 1394ق؛ ديـوان حـسـّان بـن ثـابـت، شـرح و مـقـدمـه عبدا... مهنّا، دارالکتب العـلمـيـة، بـيـروت 1406 ق؛ رَبـيع الا برار و نُصوص الا خبار،زمـخـشـري، تـحقيق دکتر سليم نعيمي، منشوران شريف رضي، قم1410 ق؛ رجال الطوسي، تحقيق و تعليق و مقدمه سيد محمد صادق بـحـرالعـلوم، المـکـتـبـة الحـيـدريـة، نـجـف 1381 ق؛رجـال النـّجـاشـي، مکتبة الداوري، قم؛ رحلة ابن بطوطة، شرح و هـوامـش: طـلال حـرب، دارالکـتـب العـلمـيـة، بـيـروت 1407 ق؛سـيـاهـپـوشـي در سوگ ائمه نور(ع) (ريشه هاي تاريخي، مباني فـقـهـي)، علي ابوالحسني (مُنذِر)، ناشر: مؤلف، قم 1357 ش؛السـيـرة النـبـويـّة، ابن هشام، تحقيق و ضبط و شرح مصطفي سقّاو...، دار احـيـاء التـراث العـربـي، بيروت؛ شاهنامه فردوسي،بـراسـاس چـاپ مـسکو، به کوشش دکتر سعيد حميديان، دفتر نشر داد، تـهـران 1374 ش؛ شـرايـع الاسـلام فـي مـسـائل الحـلال و الحـرام، مـحـقـق حـلّي، تـحـقـيـق و اخـراج و تـعليق عـبـدالحسين محمد علي، دارالا ضواء، ط 2، بيروت 1403 ق؛ شرح الاخـبـار فـي فـضـائل الائمة الا طهار(ع)، قاضي نعمان مغربي،تحقيق سيد محمد حسيني جلالي، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قـم، ط 2، ص ‍ 1414 ق؛ شـرح مـقـامـات حـريـري، شـرشـي،کـتـابـخانه کشوري فرانسه، مخطوط عربي، به نشانه 3942؛شـرح نـهـج البـلاغـه، ابـن ابـي الحـديـد، تـحـقـيـق مـحـمـدابـوالفـضـل ابـراهـيم، دار احياء التراث العربي، ط 2، بيروت1387 ق؛ شـرعـة التـسـمـيـة حـول حـرمـة تـسمية صاحب الامر (عج) بـاسمه الاصلي في زمان الغيبة، ميرداماد، اعداد رضا استادي، مؤسـسـه مهديه ميرداماد، اصفهان 1409 ق؛ شفاء الصدور في شرحزيـارة العـاشـور، مـيـرزا ابـوالفضل تهراني، بمبئي 1309 ق؛صـحـاح اللغـة (الصـحـاح: تـاج اللغـة و صـحـاح العـربـيـة)،اسـمـاعـيـل بـن حـمـاد جـوهري، تحقيق احمد عبدالغفور عطار، دارالعلم للملايين، ط 4، بيروت 1403 ق؛ علماء معاصرين، واعظ خياباني، کتابفروشي اسلاميه، تهران 1366 ق؛ عيون الا خبار و فنون الاثـار، عمادالدين ادريس قرشي، بيروت؛ غريب الحديث، ابو جعفرابـن جـوزي، اخراج و تعليق دکتر عبدالمعطي امين قلعجي، دارالکتب العـلمية، بيروت 1405 ق؛ الفائق في غريب الحديث، زمخشري،تحقيق علي محمد بجاوي و...، دارالفکر للطباعة والنشر والتوزيع، ط 3، 1399 ق؛ الفـروع من الکافي، کليني، تصحيح و مقابله و تـعـليـق عـلي اکـبـر غـفـاري، افـسـت دار الصـعـب و دارالتـعـارف للمطبوعات، ط 3، بيروت 1401 ق؛ فقه اللغة و سرّ العربية،ابـومـنـصـور ثـعـالبـي، دارالبـاز للنـشـر والتـوزيـع، مـکـه؛الفـهـرسـت، شـيـخ طـوسـي، تـصـحـيـح و تعليق سيد محمدصادق بـحـرالعـلوم، المـطـبـعة الحيدرية، ط 2، نجف 1380 ق؛ القاموس المـحـيـط، فـيـروزآبـادي، دارالجـيـل، بـيـروت؛ قـرب الا سـنـاد، ابـوالعـبـاس حـمـيـري، مـکـتـبـة نـيـنـوي الحـديـثـة، تـهـران؛الکـامـل في التاريخ، ابن اثير، دار الصادر، بيروت 1399 ق؛گـزيـده مـقالات تحقيقي، و. و. بار تولد، ترجمه کريم کشاورز،تـهـران 1358 ش؛ لسـان العـرب، ابـن مـنـظـور، تعليق و وضع فهارس: علي شيري، دار احياء التراث العربي، بيروت 1408ق؛ مـجـمـع البـحـريـن، فـخـرالديـن طـريـحـي، اعـداد مـحـمـود عـادل، دفـتـر نشر فرهنگ اسلامي، تهران 1376 ش؛ مجمع الدررفـي مـسـائل اثـنتي عشر، مندرج در کتاب الاثني عشر، شيخ عبداللّه مـامـقـانـي، المطبعة المرتضويه، نجف 1344 ق؛ مجمع الزوائد ومـنـبـع الفـوائد، هـيـثـمـي، تـحـرير عراقي و ابن حجر، دارالکتاب العـربي، ط 2، بيروت 1402 ق؛ المحاسن، برقي، تصحيح وتـعـليـق مـحدث ارموي، دارالکتب الاسلامية، ط 2، قم؛ محاضرات الادبـاء، راغـب اصـفـهاني، بيروت؛ المحيط اللغة، صاحب بن عَبّاد، تـحـقـيق شيخ محمد حسين آل ياسين، عالَم الکتب، بيروت 1414 ق؛مـخـتـار الصـحاح، محمد بن ابي بکر رازي، دارالکتاب العربي،بـيـروت 1967 م؛ المستدرک علي الصحيحين للحاکم النيسابوري ويـليـه: التـلخـيـص للحـافـظ الذهـبـي، دارالمـعـرفة، بيروت؛مـسـتـدرک الوسـائل، مـحـدث نـوري، تـحـقـيـق مـؤسـسـه آل البـيـت (ع) لاحياء التراث، ط 3، بيروت 1411 ق؛ مسند احمد بـن حنبل، طبع جديد مصحَّح، مؤسسة التاريخ العربي، دار احياءالتـراث العـربـي، بـيـروت 1412 ق؛ مـعـجـم رجال الحديث، حاج سيد ابوالقاسم خوئي، منشورات مدينة العلم،ط 3، قـم؛ مـعـجـم البـلدان، يـاقـوت حـُمَوي، چاپ لايپزيک آلمان،1873 م؛ المعجم الکبير، طبراني، تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفي،دار احـيـاء التراث العربي؛ معجم مقائيس اللغة، ابوحسين احمد بن فـارس بـن زکريا، تحقيق و ضبط عبدالسلام محمد هارون، دار احياءالکـتـب العـربـيـة، قـاهـره 1368 ق؛مـقاتل الطالبيّين، ابوالفرج اصفهاني، شرح و تحقيق سيد احمد صـقـر، دارالمـعـرفـة، بـيـروت؛ مـقـتـل الا مـام امـيرالمؤمنين علي بن ابيطالب، ابن ابي الدنيا، مقدمه و تحقيق شيخ محمد باقر محمودي، وزارت ارشـاد اسـلامـي ايـران، تـهـران، 1411 ق؛ مـنـاقـب آل ابـيطالب (ع)، ابن شهرآشوب، دارالاضواء، بيروت؛ المنتخب للطـريـحـي فـي جـمـع المـراثـي و الخـطـب المـشتهر بالفخري،فـخـرالديـن طـريـحي، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، طبع مصحّح،بيروت 1412 ق؛ نجاة الامة في اقامة العزاء علي الحسين والا ئمة(ع)، سـيـد مـحـمـدرضـا اعـرجي، قم 1413 ق؛ النهاية في غريب الحـديـث والا ثـر، ابن اثير، تحقيق محمود محمد طناخي و...، مؤسسه مـطـبـوعـاتـي اسـمـاعـيـليـان، ط 4، قـم 1364 ش؛الوسـائل الي مـعـرفـة الاوائل، جـلال الديـن سـيـوطـي، تـحـقـيـق عـبـدالقـادر احـمـد عـبـدالقـادر، مـکـتـبـة ابن قتيبه، کويت 1410 ق؛وسـائل الشـيـعـة الي تـحـصـيـل مـسائل الشريعة، شيخ حرّ عاملي،تحقيق شيخ عبدالرحيم رباني شيرازي، دار احياء التراث العربي، ط 5، بـيـروت 1403 ق؛ هـديـة العـبـاد در شـرح حـال صـاحـب بـن عـبـّاد، عـبـاسعلي اديب اصفهاني، اصفهان 1385 ـ1386 ق.
/ علي ابوالحسني (منذر)سيحان بن عمرو وي يکي از شيعيان و معتمدين بود که در نهضت مختار حضور داشت. وي نامه هايي را که از طرف مختار بن ابوعبيده ي ثقفي دريافت مي کرد به ديگران ارسال و ابلاغ مي نمود.سيد القراء سيد القراء، لقب جناب «برير بن خضير حمداني» است که در روز عاشورا به فيض شهادت نايل آمد.سيد بن طاووس رضي الدين علي فرزند موسي بن طاووس از زهاد و علماي بنام اسلام است. پدر وي موسي و امام فقيه مشهور ورام بن ابي فراس مؤلف کتاب تنبيه الخاطر (مجموعه ي ورام) است. رضي الدين در پانزدهم ماه محرم سال 589 ه. ق در حله ديده به جهان گشود و همان جا پرورش يافت و علوم رايج عصر خود را فرا گرفت. وي با توجه به استعداد سرشاري که داشت توانست در مدت دو سال و نيم. به تحصيل علم فقه بپردازد و از ادامه آن بي نياز شود. جد سيد، ورام بن ابي فراس، کتابخانه ي معتبري داشت که پس از مرگش به واسطه به سيد رسيد و او با اضافه کردن کتابهاي خود بدان کتابخانه، اعتبار زيادتري بخشيد و به مرکز نگهداري آثار نفيس تبديل شد.
رضي الدين تمام کتابهاي اين کتابخانه را مطالعه کرده، اطلاعات ذي قيمتي حاصل نمود. او دوران جواني اش را با مطالعه و تحقيق در حله گذراند و پس از آن خود حوزه ي درسي مجزايي (به درخواست استادش) تشکيل داد و به صدور فتوا پرداخت. از آنجا که سيد در زهد و تقوا و عرفان زبانزد خاص و عام بود، در صدور فتوا احتياط زيادي به خرج مي داد و حتي بواسطه ي ورعي که داشت از درگير شدن در مسايلي که بيم غلبه هواي نفس مي رفت پرهيز مي کرد.
وقتي مستنصر عباسي از وجود شخصيت او آگاه شد، از وي خواست مفتي اعظم مملکت اسلامي شود و مردم را در امور ديني فتوا دهد. رضي الدين دعوت خليفه را رد کرد و به دنبال آن از قبول منصب نقابت نيز خودداري کرد. رضي الدين پس از مدتي اقامت در حله با زن و فرزندان خود به نجف اشرف مشرف شد و سه سال در آنجا با حالت انزوا و گوشه گيري به سر آورد آنگاه به کربلا رفت و سه سال هم در آن جا اقامت گزيد. در سال 649 قمري که شصت و يک سال داشت کتاب «کشف المحجه» را به نگارش درآورد.
سيد بن طاووس در زندگي خود بيش از هر چيزي به زهد و عرفان مي پرداخت و از اين جهت در هر زمينه اي نگرش عرفاني داشت و همه چيز را از اين منظر مورد بررسي قرار مي داد تا اينکه در سال 664 ه. ق زندگي را با اين روش و منش رها کرد و به ابديت پيوست و در نجف اشرف به خاک سپرده شد. سيد داراي آثار زيادي است که از مهمترين آنها مي توان به کتاب هاي زير اشاره کرد: طرائف، اقبال، فرج الهموم در تاريخ علماي نجوم، فلاح السائل، اليقين باختصاص مولانا اميرالمؤمنين بأمرة المؤمنين، مصباح الزائر و اللهوف.
سيد بن طاووس از جمله کساني است که به عاشورا و قيام حسيني از منظر عرفان، نظر انداخته است:
«امام حسين عليه السلام از همان آغاز، به قصد کشته شدن، حرکت کرد و خود را به
کشتن داد. در جاي دگر بر مدعاي خود چنين دليل مي آورد: من مي گويم، شايد بعضي از حقيقت رسيدن به سعادت شهادت بي اطلاع باشند و اعتقاد داشته باشند که با چنين حال (کشته شدن)، نتوان خدا را پرستش کرد و آن کس که چنين اعتقادي دارد مگر نشنيده است که در قرآن راست گفتار است که، طايفه اي با کشتن خود، خدا را عبادت کردند و خداي تعالي فرمود: فتوبوا الي بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خير لکم عند بارئکم، شايد منشأ اين عقيده آيه ي شريفه ي، و لا تلقوا بايديکم الي التهلکة، باشد و مقصود کشته شدن است. در صورتي که چنين نيست و عبادت خداي تعالي با کشته شدن از مهمترين وسايلي است که شخص را به درجات سعادت و نيک بختي مي رساند.»
سيد بن طاووس، در مبناي انديشه ي عرفاني خود درباره ي عاشورا مي نويسد: «و چون بينند که زندگي دنيا، آنان را از پيروي خواسته ي خداوند مانع است و ماندن در اين عالم، ميان آنان و بخشش هاي خداوند، حايل است؛ بي تأمل، جامه ي ماندن از تن برکنند و حلقه بر درهاي ديدار بکوبند و از اين که در راه رسيدن به اين رستگاري تا سرحد جانبازي فداکاري مي کنند و خود را در معرض خطر شمشيرها و نيزه ها قرار مي دهند، لذت مي برند. مرغ جان مردان صحنه ي کربلا در اوج چنين شرافتي به پرواز درآمد که براي جانبازي، از يکديگر پيشي مي گرفتند و جانهاشان را در برابر نيزه ها و شمشيرها به يغما مي دادند».سيد حسين محمد جعفري هندي دکتر سيد حسين جعفري به سال 1983 ميلادي در شهر لکنهوي هندوستان چشم به جهان گشود. او ابتدا علوم اسلامي را در يک مدرسه ي قديمي اسلامي گذراند و سپس به اخذ درجه ي دکترا نايل گرديد. نخستين درجه ي دکترا را از دانشگاه لکنهو هندوستان و ديگري را از دانشکده مطالعات شرق شناسي و آفريقا شناسي دانشگاه لندن اخذ کرد. او سالها رشته مطالعات اسلامي را در دانشگاه هاي مالزي و در شهر کوالالامپور و بيروت تدريس کرده است و در آن جا صاحب کرسي مطالعات اسلامي شيخ زيد گرديد و به رياست بخش مطالعات مذهبي برگزيده شد و تا سال 1976 م. که بيروت را ترک کرد، سمت نمايندگي دانشگاه بيروت را در بسياري از مجامع و محافل، کنفرانس ها و سمينارهاي بين المللي به عهده داشت و در زمينه هاي گوناگون اسلامي مطالب و مقالات زيادي نوشته است، وي اکنون سردبير فصلنامه ي اسلامي «همدرد اسلاميکوس» در پاکستان است. جعفري مدتي است که تحقيق جامعي درباره ي مذاکرات و اسناد نهج البلاغه شروع کرده است و ترجمه و شرح اين کتاب را به زبان انگليسي و با قلمي شيوا در دست دارد.
دکتر جعفري درباره ي نهضت عاشورا مي نويسد: «حسين عليه السلام با آگاهي کامل از وسعت ماهيت وحشيانه ي نيروهاي ارتجاعي، مي دانست که پس از شهادتش امويان زنان و کودکان را اسير خواهند کرد و آنان را در بين راه کوفه و دمشق حرکت مي دهند. کاروان اسراي خاندان بلافصل پيامبر، پيام حسين عليه السلام را تبليغ مي کند. و قلوب مسلمانان را به تفکر و انديشه درباره ي اين تراژدي وا مي دارد و اين موضوع آنها را به تفکر در کل امر واداشته، وجدان آنها را بيدار مي سازد. اين دقيقا همان چيزي بود که اتفاق افتاد. حسين عليه السلام (بدين ترتيب) در هدف خود موفق شد».
«درباره ي حسين عليه السلام مطالعه و تجزيه و تحليل دقيق حوادث کربلا، به طور کل اين حقيقت را نشان مي دهد که حسين عليه السلام از همان آغاز، نقشه ي ايجاد انقلاب کامل در وجدان مذهبي مسلمانان را مي کشيد. تمام اعمال و کردار حسين عليه السلام نشان مي دهد که وي کاملا از اين حقيقت آگاه بود که پيروزي از طريق قدرت و امکانات نظامي هميشه موقتي است، زيرا قدرت نيرومندتري وجود دارد که بتواند آن را در جريان زمان نابود کند. ولي پيروزي اي که از طريق رنج و جانبازي به دست آيد،ابدي است و در وجدان بشري اثر جاودان مي گذارد».
«در انديشه ي حسين عليه السلام،... اسلام نياز مبرم به فعاليت دوباره اي همچون عمل محمد صلي الله عليه و آله و سلم در مقابل عکس العمل کهنه ي عربي داشت. بنابراين نياز به تکان سختي به چشم مي خورد.»سيد حميري از برجسته ترين شاعران شيعه که در عراق مي زيست و مورد عنايت خاص ائمه، بخصوص امام صادق «ع » بود.در مدح اهل بيت و مرثيه سيد الشهدا «ع » و شهداي کربلا، آثار برجسته اي سروده است.نامش ابو هاشم، اسماعيل بن محمد الحميري بود.در سال 105 ه به دنيا آمد. خانواده اش از محبت اهل بيت دور بودند، اما خودش شيفته آل علي بودو هنر و زبانش را وقف آن دودمان پاک کرد.امام صادق «ع » به او فرمود: «سمتک امک سيدا، وفقت في ذلک و انت سيد الشعراء» (1) مادرت تو را «سيد» ناميد، در اين باره موفق شدي و تو سالار شاعراني.سيد حميري، علاوه بر چيرگي در شعر و ادب، در علوم قرآني، تفسير، حديث و کلام نيز چهره اي بارز بود و نامش در کنار نام عالمان بزرگ مطرح است. اما زبان شعري او در مدح دودمان پيامبر و هجو و رسوا کردن بني اميه، بسيار نافذ و بران بود. مجموعه شعر او نيز (ديوان السيد الحميري) چاپ شده است.
حضرت صادق «ع » در منزل خود او را نشاند و خانواده امام، پشت پرده نشستند.امام از او خواست در سوگ حسين «ع » شعر بخواند.او هم مرثيه اي خواند، با اين مطلع:
امرر علي جدث الحسين         فقل لاعظمه الزکيه

و امام صادق «ع » گريست و صداي ناله از خانه آن حضرت بلند شد، تا حدي که به او گفتند: ديگر بس است.او نيز شعرش را متوقف کرد. (2) سرانجام، در رميله بغداد، در سال 173 ه وفات يافت. (3) يافت.پاورقي(1) الغدير، ج 2، ص 232.
(2) اعيان الشيعه، ج 1، ص 586.
(3) پيرامون شخصيت او، از جمله ر.ک: «الغدير»، ج 2، «شاعر العقيده‏»، محمد تقي حکيم، «سيد حميري، سالارشاعران‏»، محمد صحتي.سيد طاهر سيف الدين هندي به سال 1355 هـ يک راد مرد از خاندان سيادت هندي به نام سيد طاهر سيف الدين هندي به زيارت کربلا افتخار يافت و اوضاع رقت بار حرم حسيني را مشاهده نمود، آن گاه شخصا متعهد گرديد تا تمام نواقص و ويرانيهاي حرم را اصلاح نمايد. سيد طاهر پس از مرمت کامل حرم حسيني، ضريح مقدس را از پايين تا بالا با نقره هاي بسيار عالي، بوسيله ي استادان و زرگران هندي بنا نمود، بطوري که کار حرم سيدالشهداء عليه السلام کامل شد و به اتمام رسيد.سيد محسن امين علامه سيد محسن امين (1371 - 1284 ه. ق) يکي از مصلحان بزرگ جهان اسلام به شمار مي رود که روزگاري با رهبري خود، اصلاحات زيادي در انديشه و عمل مسلمانان به عمل آورد. نظريه اصلاحي او در عزاداري اباعبدالله عليه السلام يکي از اقدامات او به شمار مي رود.
سيد محسن پس از اتمام تحصيلات خود در نجف اشرف و با عنوان مرجعيت عامه، در سوريه و لبنان فعاليتهاي خود را آغاز کرد. او به نيکي دريافته بود که در اين کشورها مشکل اساسي مسلمانان و به ويژه شيعيان فقر مالي و جهل آنان است، لذا در نخستين فرصت درصدد رفع اين دو نقيصه برآمد.
از سوي ديگر وقتي شاهد تغييرات و تحولات شگرفي در عرصه ي فن آوري و علوم انساني شد درصدد آماده سازي مسلمانان براي تطبيق خود با شرايط حاضر برآمد و براي مصون سازي مسلمانان در جهت در امان ماندن از مفاسد اجتماعي غرب که به همراه تلقي جديد از انسان و دنيا ناشي شده بود، اقدامات لازم را به عمل آورد. به علاوه سيد متوجه شده بود که مسيحيان تبليغات وسيعي به راه انداخته اند تا دختران و پسران جوان را به سوي خود جلب و جذب کنند. و براي رسيدن به اين مقصود مدارس مختلط دختر و پسر را گسترش مي دادند و محسن امين به نيکي مي دانست که با «تحريم» اين مدارس نمي تواند کاري از پيش ببرد، لذا تصميم گرفت دست به کار ايجابي بزند و در اين راستا از افراد زيادي براي تشکيل انجمني دعوت به عمل آورد و سرانجام دبيرستاني تحت عنوان «المدرسة العلوية» را تأسيس کرد. در اين زمان بود که سيد، بچه هاي شيعيان را از اسم نويسي در مدارسي غير شيعه و به خصوص مسيحيان منع کرد.
سيد علاوه بر اقدامات فوق نيک مي دانست که اسلام با عقايد خرافي آميخته شده است، لذا مبارزه ي اصلاحي سختي را آغاز کرد و به هر ترتيبي بود موهومات را از چهره ي اسلام زدود. او در اين باره کتابهايي چون «مجالس السنيه» در پنج جلد و «رسالة التنزيه و الدرس الدينية» را تأليف کرد.
با وجود آن که اقدامات سيد با مقاومت اهل جمود مواجه شد ولي در نهايت او بود که به پيروزي دست يافت.
سيد محسن نه تنها در زمينه ي مسايل فرهنگي و اصلاح ديني اقدامات زيادي کرد بلکه اين کار، او را از پرداختن به امور علمي باز نداشت. تأليف اثر بسيار باارزش «اعيان الشيعه» که در واقع دايرة المعارف تشيع است، گوياي تلاش خستگي ناپذير سيد در اين عرصه است.
سيد در عين حال از مشکلات مادي و اقتصادي مسلمانان و شيعيان هم غافل نبود و به همين منظور انجمن هايي تشکيل داد که مهمترين آنها عبارتند از: انجمن جمع آوري اعانات براي بينوايان،
انجمن حمايت از ايتام و کودکان و تأمين هزينه ي تحصيلي آنان و انجمن تأمين هزينه ي طبابت و خريد دارو براي مستمندان.
سيد محسن امين حرکت امام حسين عليه السلام را براساس عقل و منطق مورد ارزيابي قرار داده است و قيام آن حضرت را بهترين راه حل منطقي و عاقلانه در مبارزه با يزيد و فرار از بيعت با يزيد مي داند که آن حضرت چنين روشي را در پيش گرفت. اين گونه انتخاب طريق، بهترين توجيه کننده ي شهادت طلبي امام حسين عليه السلام است. سيد محسن امين در اين زمينه مي نويسد: «چنان چه امام حسين عليه السلام با يزيد بيعت مي کرد، بر بسياري از مردم اين امر پوشيده مي ماند که چه مرد فاسق و بي ديني است و چنين مي پنداشتند که يزيد رهبري است که بر حکومت حق تکيه زده است و بدون ترديد احکام ديني در بوته فراموشي مي رفت». اما قيام و شهادت طلبي حضرت امام حسين عليه السلام همه اين پندارها را از ميان برد و چهره ي کريه و منافقانه يزيد را براي مردمان آشکار کرد.»سيد مرتضي علم الهدي سيد مرتضي علم الهدي در سال 355 هجري قمري در شهر بغداد ديده به جهان گشود. نسب او با پنج واسطه به امام هفتم حضرت موسي بن جعفر عليه السلام مي رسد. سيد از دوران کودکي به يادگيري دانشهاي متداول آن روز پرداخت. نبوغ و پيشرفت سريع او در رشته هاي مختلف اسلامي سبب شد که در بين علما شهرت چشمگيري پيدا کند. از همين جاست که به عناويني چون «ذو المجد»، «علم الهدي» «شريف مرتضي» و... ملقب شد.
سيد مرتضي شاگرد شيخ مفيد بوده است. نقل است که فاطمه مادر سيد مرتضي روزي خطاب به شيخ مفيد گفت: «جناب شيخ! اين دو، پسران من هستند، آنها را نزد شما آورده ام تا علم فقه بياموزي!» بدين ترتيب سيد مرتضي به همراه برادرش سيد رضي شاگردان شيخ مفيد شدند. سيد مرتضي در زمان خود سرآمد عالمان بوده است و به ويژه در علم اصول داراي نظرياتي است و در اين زمينه الذريعه را به نگارش درآورده است. علاوه بر اين کتاب، سيد آثار ديگري هم دارد که مهم ترين آنها عبارت اند از: شافي، تنزيه الانبياء، ناصريات و امالي.
آيت الله سيد مرتضي علم الهدي از برجسته ترين دانشمندان متقدم شيعه است که درباره ي عاشورا در زمره ي نظريه پردازان حکومتي به حساب مي آيد. به عقيده ي او «امام حسين عليه السلام براي امتناع از بيعت با يزيد بن معاويه، از مدينه به مکه رفت و پس از آن که نماينده ي اعزاميش، مسلم بن عقيل آمادگي اکثريت نيروهاي مردمي کوفه را براي حمايت از امام به وي گزارش داد، به قصد تشکيل حکومت، براي احياي اسلام به سوي کوفه روانه شد. و پس از آن که در محاصره ي نظامي قرار گرفت، کوشش کرد براي جلوگيري از خونريزي به حجاز بازگردد، ولي دشمن نپذيرفت و از وي خواست که بدون قيد و شرط تسليم ابن زياد شود. امام مطمئن بود که اگر تسليم شود، ابن زياد او را ذليلانه خواهد کشت، لذا تسليم را براي خود شايسته نديد و چون دشمن اقدام به حمله کرد، به دفاع اضطراري پرداخت و در اين دفاع افتخار آميز شهد شهادت را به جان نوشيد.»
«امام حسين عليه السلام که از هر سو جريان امور را مساعد مي ديد براي او ترديدي باقي نماند که به حق خود خواهد رسيد و به امر خلافت دست خواهد يافت. از اين رو، بر وي لازم بود که در اين مسير قيام کند. بدين ترتيب که از يک سو بزرگان و اشراف مردم کوفه و قاريان قرآن با ارسال نامه هاي بسيار و بستن عهد و پيمان به ياريش خواهند آمد، چنانکه در زمان امام حسن و نيز پس از شهادت آن حضرت با ارسال نامه ها از وي مي خواستند که به کوفه بيايد و امر خلافت را در دست گيرد، و از سوي ديگر در آن زمان چنان بود که مردم کوفه فرمانروايي کوفه را تحت نفوذ و تسلط خويش درآورده و امکان قدرت نمايي و زورگويي را از وي سلب کرده بودند. به هر حال امر چنان
بود که امام حسين عليه السلام در ابتدا به گمان قوي معتقد بوده است که علايم پيروزي آشکار مي شود و هر روز بر عده ي ياران وي افزوده مي شود. اکثر مردم کوفه با مسلم بن عقيل - نماينده ي امام - بيعت کرده بودند و مسلم نيز اين بيعت را به اطلاع امام رسانده بود. و آن روز که ابن زياد به ديدار هاني آمده بود، براي مسلم اين امکان وجود داشت که وي را به قتل رساند، اما وي به اين عذر که اسلام، غافلگيري و کشتن مخفيانه را روا نمي داند از اين امر خودداري کرد. آن گاه که ابن زياد، هاني را به زندان افکند و مسلم و يارانش قصر وي را محاصره کردند، اوضاع چنان مي نمود که به زودي بر او چيره شوند و کارش را يکسره سازند؛ اما اوضاع دگرگون شد و برعکس پيروزي به شکست مبدل گرديد و آن چه نبايد بشود رخ داد.»سيدالشعرا لقب ابوهاشم، اسماعيل بن محمد الحميري، از شعرا و مديحه سرايان ائمه معصومين عليهم السلام بود. امام صادق عليه السلام به او فرمود: «سمتک امک سيدا، وفقت في ذلک و انت سيد الشعراء؛ و مادرت تو را «سيد» ناميد، در اين باره موفق شدي و تو سالار شاعراني».سيدالشهداء به معناي سرور و سالار شهيدان. لقب مشهور امام حسين عليه السلام. از معروفترين لقب هاي حسين بن علي عليه السلام که در روايات و زيارتنامه ها از زبان ائمه عليهم السلام بيان شده است. امام صادق عليه السلام فرمود: «اين لقب ابتدا مخصوص حضرت حمزه عليه السلام، عموي پيامبر خدا بود که در جنگ احد به شهادت رسيد. اما ايثار اباعبدالله عليه السلام چنان بود که او را بر همه ي شهيدان برتري و سروري داد و شهداي کربلا رانيز بر ديگر شهيدان فضيلت بخشيد و اين سيادت و برتري در قيامت هم مشهود خواهد بود».سيدة العقائل بزرگ بانوي بانوان. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.سيره امام حسين (1) . سيره اخلاقي و رفتاري سيد الشهدا «ع » نشان دهنده روح بلند او و تربيت در دامان پيامبر و علي «ع » و تجسم قرآن کريم در عمل و اخلاق اوست.مهمان نواز و بخشنده بود، به خويشاوندان رسيدگي مي کرد، سائلان را محروم نمي گذاشت، به فقيران مي رسيد، برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مي کرد، بدهي بدهکاران را مي داد، بر يتيمان شفقت و مهرباني داشت، ضعيفان را کمک و ياري مي کرد، صدقاتش فراوان بود و مالي که به دستش مي رسيد ميان تهيدستان تقسيم مي کرد.بسيار عبادت خدا مي کرد و روزه مي گرفت، بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت، شجاعتش زبانزد همگان بود، در ميدان نبرد استوار و بي باک بود، اراده اي نيرومند و روحيه اي والا داشت، هرگز ذلت و حقارت را نمي پذيرفت، مرگ را بر زندگي ذليلانه ترجيح مي داد، غيرتمند بود، صراحت لهجه و صلابت در بيان حق داشت، حلم و بردباري و تحملش بسيار بود، کريم و بزرگوار بود و با کمترين بهانه اي غلامان و کنيزان خويش را آزاد مي کرد، شبها انبان غذا به در خانه محرومان مي برد، متواضعانه با فقيران و مساکين همنشين و هم غذا مي شد.امر به معروف و نهي از منکر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاي ظالمان بشدت انتقاد مي کرد، جوانمرد و با فتوت و اهل گذشت بود، کينه بدي کننده را به دل نمي گرفت، اهل عفو بود، بزرگي روح و کرم او همه را شيفته رفتارش مي ساخت، خانه اش پناهگاه و مرکز اميد درماندگان بود، اهل شب زنده داري بود، در شب و روز هزار رکعت نماز مي خواند، در ماه رمضان ختم قرآن مي کرد، پولها و بخششهايي را که معاويه مي فرستاد مي گرفت و ميان فقرا تقسيم مي کرد، سالي يک بار نصف همه دارايي خود را در راه خدا به نيازمندان صدقه مي داد، ثروت را ذخيره نمي کرد، محاسن خويش را خضاب مي کرد.
خصلتهاي برجسته و سيره متعالي آن حضرت، در صحنه هاي مختلف نهضت عاشورا نيز جلوه داشت.به عنوان نمونه: قاطعانه بيعت با يزيد را رد کرد و از مدينه خارج شد، در سخت ترين شرايط محاصره و سختي و تشنگي در کربلا هم پيشنهاد تسليم شدن و بيعت را نپذيرفت، عزتمندانه به استقبال شهادت رفت، جوانمردانه به حر و سپاه تشنه او در طول راه آب داد و بالاخره توبه حر را روز عاشورا پذيرفت، بيعت خود را از ياران برداشت تا هر که مي خواهد برگردد، غلام و خادم خويش را هم آزاد گذاشت و از او خواست که اگر مي خواهد برود، به يتيمان مسلم بن عقيل پس از شهادت پدرشان مهرباني کرد، شب عاشورا را براي مناجات و تلاوت قرآن و عبادت مهلت خواست، تا آخرين لحظات حتي در قتلگاه هم حالت تسليم و رضا داشت، بر سختيها و شدايد کربلا و شهادت اصحاب صبوري کرد، روز عاشورا با آن همه داغ و مصيبت و تشنگي و تنهايي چون شير جنگيد و از انبوه دشمن نهراسيد، قيام خويش را با انگيزه امر به معروف و نهي از منکر دانست، بارها در طول سفر کربلا بي اعتباري دنيا را گوشزد کرد و زهد خويش را نشان داد، هتاکيهاي دشمنان را روز عاشورا حليمانه تحمل کرد، اثر انبانهايي که به خانه محرومان برده بود، پس از شهادتش بر پشت و دوش آن حضرت ديده شد.پاورقي(1) اين ويژگيهاي رفتاري در منابع زير آمده است: مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 65، حياة الامام الحسين، ج 1، ص 112، المحجة البيضاء، ج 4، ص 222، سيرة الائمة الاثني عشر، ج 2، ص 29، کشف الغمه، ج 2، ص 226، بحار الانوار، ج 44، ص 189 و عوالم (ج 13، الامام الحسين) ص 59.سيف بن الحارث به قولي او همان سيف بن الحرث از شهداي روز عاشوراست.سيف بن الحرث سيف بن حرث بن سريع بن جابر الحمداني الجابري - مالک بن عبدالله بن سريع بن جابر الحمداني الجابري.
بني جابر تيره ايي از قبيله حمدان است و قبيله حمدان در اصل يمني مي باشد.
سيف و مالک بن عبدالله هم پسر عمو و هم برادر بودند البته از طرف مادر. آن دو از کوفه قبل از روز عاشورا به ياري امام شتافتند و هنگام شهادت جوان بودند.
روز عاشورا که دشمن به خيمه گاه امام عليه السلام نزديک مي شد هر دو به حالت گريان، خدمت امام حسين عليه السلام رسيدند.
امام عليه السلام فرمود: چرا گريه مي کنيد، اي فرزندان برادرم؟ به خدا من اميدوارم که بزودي چشم شما روشن شود. (يعني وارد بهشت مي شويد).
سيف و مالک عرض کردند: فدايت شويم به خدا، براي خودمان گريه نمي کنيم بلکه به تنهايي تو گريه مي کنيم.
امام عليه السلام فرمودند: خداوند به شما به خاطر کمک و ياريتان به من بهترين پاداش متقين را بدهد.
سپس با عبارت «عليک السلام يا ابن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم» و جواب امام عليه السلام: «و عليکم السلام و رحمة الله و برکاته» اجازه جهاد گرفتند و آنقدر مبارزه کردند تا اينکه به شهادت رسيدند.
بنا به نقل بحار هر کدام از اصحاب امام حسين عليه السلام که عازم ميدان مي شد خدمت امام عليه السلام مي رسيد و عرض مي کرد: «السلام يا ابن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم».
امام در جواب مي فرمود: «و عليک السلام و نحن خلفک»؛ «ما هم بعد از تو مي آييم» و سپس آيه: فمنهم من قضي نحبه و منهم ينتظر» را قرائت مي کرد.
«بعضي از آنها به پيمان عمل کردند و بعضي منتظرند که عمل نمايند.»
گاهي اوقات بيانات و مطالب خاصي که بيانگر احساسات و عواطف آن حضرت و يا نشانگر اهميت يک موضوع بود ايراد مي فرمود.
در بعضي از منابع، مالک بن عبدالله به صورت مالک بن عبد نوشته شده است.
در زيارت ناحيه، اشتباها نام سيف بن حارث را، شبيب بن حارث ثبت کرده اند.
ولي در زيارت رجبيه سيف بن حارث نقل شده است.
بهر حال نام آن بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.سيف بن حارث بن سريع جابري از شهداي جوان کربلاست.نامش در زيارت ناحيه، بصورت «شبيب بن حارث » آمده است.وي و پسر عمويش مالک بن عبدالله از کوفه آمده، در کربلا به امام حسين «ع » پيوستند.روز عاشورا، پس از شهادت حنظلة بن قيس، هنگامي که دشمن به خيمه گاه امام حسين «ع » نزديک شده بود، گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند.سپس هر دو باهم به ميدان رفته، جنگيدند تا شهيد شدند.آن دو، هم برادر مادري و هم پسر عمو بودند. (1) در کتب، نام سيف بن حرث هم آمده است، شايد همان سيف بن حارث باشد.پاورقي(1) انصار الحسين، ص 77، عنصر شجاعت، ج 2، ص 130.سيف بن عبدالله بن مالك عبدي به قولي او همان سيف بن مالک عبدي از شهداي روز عاشوراست.سيف بن مالك عبدي از شهداي کربلاست.از جوانان پرشوري بود که در بصره، در خانه بانوي بزرگ، «مارية بنت منقذ عبدي » جمع مي شدند، خانه او پايگاهي براي شيعه بود. (1) از بصره به کوفه آمد و از آنجا به کاروان امام حسين «ع » پيوست، سپس همراه او به کربلا آمد.عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسيد. (2) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 78.
(2) عنصر شجاعت، ج 1، ص 79.سيف بن مالك عبدي بصري از صلحا و نيکنامان و از دلاوران بصره بود. در رجال مامقاني و رجال طوسي است که او از بصره به نصرت امام در کربلا شتافت و در کنار ياران امام حسين عليه السلام به جنگ با يزيديان پرداخت. سرانجام به شهادت رسيد. نام او در زيارت ناحيه مقدسه چنين آمده است: «السلام علي سيف بن مالک...».سيف بن مالك نميري بعضي مورخين او را از شهداي روز عاشورا دانسته اند.سيف فرغاني سيف الدين ابوالحامد محمد الفرغاني، شاعري عارف و گوشه گير بوده و در فرغانه متولد شده است. وي پس از مدتي به تبريز رفته و از آنجا به آسياي صغير هجرت کرد و در شهري به نام آقسرا در خانقاهي کوچک درگذشت و همانجا مدفون شد. تاريخ وفاتش را بين سالهاي 749 تا 705 ه. ق تخمين زده اند. او همواره از حکام و ستمگران روزگار خويش کناره گيري کرده و ستم آنان را مي نکوهيد.سينه زني از مراسم سنتي عزاداري براي سيد الشهدا «ع » و ديگر ائمه مظلوم، که همراه نوحه خواني و با آهنگي خاص بر سر و سينه مي زنند، گاهي هم سينه خود را لخت کرده، بر آن مي زنند.اصل اين سنت، بويژه در ميان عربها رواج داشته است.بعدها به صورت موجود در آمده که با انتخاب نوحه هاي سنگين، حرکات دست بر سينه مي خورد.به فردي هم که بر سينه خود زده، عزاداري مي کند، «سينه زن » مي گويند.
اينگونه نوحه گري، ابتدا بصورت فردي بوده، اما با مرور زمان به شکل گروهي و دستجات سوگواري در آمده است. «دسته گرداني و سينه زني و نوحه خواني که در زمان صفويه رايج شده و توسعه پيدا کرده بود، در عصر قاجاريه با توسعه و تجمل بيشتر در پايتخت رواج داشت... دسته گرداني در عصر قاجار، بويژه در زمان ناصر الدين شاه باآداب و تشريفات و تجمل بسيار برگزار مي شد.دسته هاي روز با نقاره و موزيک جديد وعلم و بيرق و کتل، و دسته هاي شب با طبقهاي چراغ زنبوري و حجله و مشعل به راه مي افتاد و در فواصل دسته سينه زنها با آهنگ موزون سينه مي زدند.نوحه خواني و سينه زني حتي در اندرون شاهان قاجار، بين خانمهاي اندرون نيز متداول بود...» (1) .پاورقي(1) موسيقي مذهبي ايران، ص 26.

 




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت علی علیه السلام :
اَللِّّّسانُ سَبُعٌ، اِن خُلّیَ عَنهُ عَقَرَ
زبان، حیوان درنده است، اگر رها شود می گزد. .
(نهج البلاغه)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI