ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 292128 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 43 نفر
IP بازدیدکننده : 54.196.110.222
امروز دوشنبه 31 ارديبهشت 1397
Monday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «خ»

خار مغيلان

خار درخت «ام غيلان »، ام غيلان درخت خار داري است که در باديه مي رويد که گاهي به اندازه درخت سيب يا کوچکتر مي شود. (1) در مرثيه ها چنين گفته مي شود که پس ازشهادت امام حسين «ع » و حمله دشمن به خيمه ها و به آتش کشيدن آنها، کودکان آواره دشت و بيابان شدند و دو کودک در بيابان، دور از جمع اهل بيت، گم شدند و شب زير خارمغيلان پناه گرفتند و جان باختند. (2) در منابع معتبر تاريخي چنين چيزي نيامده است.پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا «ام غيلان‏».
(2) معالي السبطين، ج 2، ص 89.خارجي عنواني که از سوي يزيد و ابن زياد به امام حسين «ع » داده شد.اصل معناي آن به معناي شورشي و ياغي است، نه اتباع کشورهاي بيگانه.اين اصطلاح به زمان امير المؤمنين «ع » بر مي گردد.به نوشته يکي از محققان: خروج، صرفا ترک مکه از سوي امام حسين «ع » به سوي کوفه نبود، بلکه از زماني که در جنگ صفين، عده اي بعنوان سرپيچي و تمرد ازفرمان علي «ع » شورش کردند (و بعدا خوارج نام گرفتند) بوي خاصي پيدا کرد و اين عنوان، بويژه در عراق مفهومي ناپسند يافت.سلطه ابن زياد هم از آغاز، نهضت حسيني را بعنوان «خروج » قلمداد کرد. (1) البته خروج و سر بر تافتن از حکومت و شورش کردن، اگر بر ضد حکومت مشروع اسلامي باشد، شورشگران بعنوان «فئه باغيه » مهدور الدم هستند و مبارزه با آنان بعنوان جنگ با متجاوزين داخلي لازم است.ولي اگر اين عصيان، بر ضدستم و طغيان باشد، يک وظيفه است و شورشگران، مجاهداني ارزشمندند.امام حسين «ع » نيز درباره امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از مدينه و عزيمت به مکه، از واژه خروج استفاده کرده است (اني لم اخرج اشرا و لا بطرا... انما خرجت لطلب الاصلاح) و خروج خود را بعنوان اصلاح طلبي در امت پيامبر معرفي کرده است.
يزيد، براي مشروعيت بخشيدن به کار خويش در کشتن حسين «ع » اين عنوان را مستمسک قرار مي داد و خود را سرکوب کننده يک شورش بر ضد خليفه اسلامي مي پنداشت.سخنان امام حسين و اهل بيت او نيز در طول نهضت، پس از عاشورا، همه بيان اين بود که قيام، بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبرمعرفي مي کردند تا پرده هاي غفلت را کنار زنند.پاورقي(1) انصار الحسين، ص 27 (پاورقي).خاكي شيرازي ملا محمد ابراهيم قاري، مردي باصلاح و تقوي و مطلع از علم قرائت و جفر و غير هما بوده و مراثي بسيار گفته است. از جمله در رثاي شهيدان کربلا و حضرت امام حسين عليه السلام اشعار پر سوز و گدازي دارد. در سال 1286 ه. ق رحلت کرده و جنازه اش را در وادي السلام نجف اشرف دفن کردند.
شنيده ايد حسيني به ظلم گشت شهيد           نديده ايد که چشم سپهر خون باريد
شنيده ايد که کردند تير بارانش           نديده ايد به ياران و عترتش چه رسيد
شنيده ايد که از خون سر نمود وضو           نديده ايد که چون در سجود سر بخشيد
چون شهسوار عرصه ي ميدان کربلا            شد غوطه ور به لجه ي عمان کربلا
باريد آسمان به زمين بس که سيل خون          شد مهر و ماه غرقه ي طوفان کربلا
شير خدا به راحت و آلوده گرگ چرخ        دندان به خون يوسف کنعان کربلا
مسجد به دير و سبحه به زنار شد بدل        چون شد فسرده شمع شبستان کربلا
از تندباد حادثه، دوران به باد داد          بشکفت هر گلي ز گلستان کربلا
در جوي خون لاله عذاران سرو قد            گرديده لاله زار بيابان کربلا
غير از سرشک حسرت و آب دل کباب         آبي که زد بر آتش مهمان کربلا؟
آل زنا غنوده بر اورنگ زرنگار          و اندر خرابه پرده نشينان کربلا
اي زاده ي زياد، کجا مي رود زياد       ظلمي که از تو رفت به سلطان کربلا؟

تا روز حشر لعنت حق بر يزيد باد             هل من مزيد نار بر او بر مزيد باد

خالد بن طلحه وي در روز عاشورا از هواداران و نيروهاي تحت امر عمر بن سعد بود. هنگامي که عون بن علي بن ابي طالب عليهم السلام پا به عرصه ي ميدان نهاد، خالد بن طلحه در کمين عون نشست و در فرصتي مناسب عون را به شهادت رسانيد.خالد بن عمرو بن خالد ازدي به اتفاق پدرش عمرو مصاحب و همراه ابي عبدالله عليه السلام بودند. پدر و پسر هر دو از رزم آوران و صالحان و شيعيان بودند. وقتي پدرش شهيد شد خالد به لشکر ابن سعد حمله سختي نمود، تا سرانجام شهيد گرديد!
ابن شهر آشوب، خوارزمي و بحارالانوار نام وي را آورده اند.
ازدي: منسوب به ازد، از ناحيه ي «شبان» ناحيه اي است در لبنان. (يمن. عرب جنوب).خالد محمد خالد نويسنده ي معاصر سني مذهب است. خالد محمد خالد از جمله کساني که در زمينه ي عاشورا مسأله ي فداکاري و ميل و رغبت به آن از سوي امام حسين عليه السلام را مطرح کرده اند که انگيزه ي اصلي امام حسين عليه السلام در اقدام به قيام خونين کربلا را شرافت فداکاري مي داند.
در ديدگاه خالد محمد خالد، امام حسين عليه السلام براي حفظ دين دست به فداکاري زد.
خالد محمد خالد در اين زمينه مي نويسد: «موضوع (در قيام عاشورا)، موضوع دين بود. اگر اول (حسين عليه السلام) از مبارزه دست بر مي داشت درست مثل اين بود که از دين دست کشيده است. پس امام عليه السلام براي انجام دادن امور عاطفي و يا حتي کمک به ديگران فداکاري نکرد، بلکه هدف اصلي او فداکاري براي حفظ دين خدا بود.خامس آل عبا از لقبهاي سيدالشهدا عليه السلام است که پنجمين نفر از «اصحاب کساء» است. حديث کساء نيز در مقام و فضيلت اين پنج تن وارد شده است: «اللهم هولاء اهل بيتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا».
در حديثي از امام صادق عليه السلام آمده است که: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براي هر يک از آن انوار، اسمي از اسماي الهي بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد صلي الله عليه و آله و سلم ظهور يافت. خدا «اعلي» است که در اميرالمؤمنين علي عليه السلام ظهور يافت. و براي خدا «اسماي حسني» وجود دارد که نام حسن و حسين عليهماالسلام از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراي اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا کرد پس وقتي که آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتي که فرشتگان به اين انوار نظر کردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فرا گرفتند و اين مطابق با گفته ي فرشتگان است که در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهي در تدبير عالم) صف کشيده ايم. و براستي ما تسبيح کننده ايم، و آن هنگام که آدم عليه السلام را آفريد آدم به سوي اين انوار از طرف راست عرش دقت نظر نموده عرض کرد: اي صاحب اختيار من! آنان کيستند؟ خداي متعال فرمود: اي آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگي ام آفريده ام و از اسمهاي خودم اسمي را براي اينها برگرفتم، پس عرض کرد: اي پروردگار! به حقي که تو بر اينها داري اسمهاي اينها را به من بياموز، پس خداي متعال فرمود: اي آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (که) سر و رازي از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من. عرض کرد: پروردگارم قبول کردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاي آنها را به آدم عليه السلام تعليم داد. و به فرشتگان عرضه کرد، هيچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداي متعال که فرمود: مرا از نامهاي اينها خبر دهيد اگر راست مي گوييد، عرض کردند: منزهي تو! براي ما علمي نيست جز آن چه به ما آموخته اي. همانا تو عالم و داراي حکمتي. (آنگاه خداوند) فرمود: اي آدم! فرشتگان را به اسمهاي آن انوار خبر ده، پس وقتي که اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهي از آن، فضيلت و برتري يافته است. سپس امر به سجده ي آدم عليه السلام شدند؛ زيرا که سجده ي ملائکه، فضيلتي براي آدم و عبادت براي خداي متعال بود. چون که سجده ي ملائکه سزاوار آدم بود».خبر از بناي مرقد امام حسين ابوعلي طبرسي به سند خود از حضرت رضا عليه السلام روايت مي کند که حضرت سجاد عليه السلام فرمود: گويا مي بينم که قصرها بالاي قبر حسين عليه السلام افراشته و بازارها اطراف قبر ايشان برپا شده است و روزگار سپري نمي شود که از اطراف به زيارت مي روند و اين هنگام انقراض دولت بني مروان است.
7- ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مي کند که امام سجاد عليه السلام فرمود به زودي برادرت عبدالله مردم را به خود مي خواند (يعني دعوي امامت مي کند) و عمرش کوتاه مي شود، چون پدرم وفات کرد، عبدالله دعوي جانشيني او را نمود همانطور شد که پدرم فرمود طولي نکشيد که از دنيا رفت و اين نشانه امامت بود که از حوادث قبل از وقوع خبر مي داد.خرابه شام پس از خطبه زينب «ع » در مجلس يزيد که اوضاع را بر ضد او متحول ساخت، يزيد ناچار اهل بيت را در خرابه اي بي سقف جاي داد.آنان سه روز در آن خرابه بودند و برحسين «ع » نوحه و عزاداري مي کردند. (1) رقيه، دختر خردسال امام حسين «ع » نيز در همانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيداري گريه سر داد و سر سيد الشهدا را برايش آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر کشيد و جان داد. (2) مدفن رقيه نيز همانجاست که بعدها حرمي برايش ساختند. (اين مساله از نظر محققان مورد بحث و تشکيک قرار گرفته است.)
زهراي حزين ز گرد راه آمده بود              جبريل، غمين و عذر خواه آمده بود
در کنج خرابه، در ميان طبقي          خورشيد، به مهماني ماه آمده بود
جغد دلم خرابه شام آرزو کند        تا با سه ساله دخترکي گفتگو کند
آن کعبه اي که قبله ارباب حاجت است          حاجت رواست، هر که به آن قبله رو کندپاورقي(1) مقتل خوارزمي، ج 2، ص 74، عوالم (امام حسين) ص 414، رياض القدس، ج 2، ص 292.
(2) در منابع اوليه، اين مساله نيامده است؛ هر چند مشهور است.خرصا دختر«خوصه» مادر بزرگوار جناب «عبيدالله بن عبدالله بن جعفر بن ابيطالب».خرگاه محلي که امام حسين «ع » پس از رسيدن به سرزمين کربلا در آن سرزمين فرود آمد و خيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يک سلسله تپه ها که از شمال شرقي تا جنوب و غرب کشيده مي شد محاصره شده بود.مجموعه اين منطقه، يک نيم دايره تشکيل مي داد و اهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند.از ميدان درگيري و نيروهاي دشمن فاصله داشت.در جايي بود که تيرهاي اردوي دشمن به آنجا نرسد.ولي سپاه انبوه کوفه، محل را محاصره کردند. (1) خيمه حضرت زينب را پشت خيمه امام حسين نصب کردند و خيام جوانان بني هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود. (2) .
خيمه هاي افراشته، برخي محل اسکان نفرات بود و برخي خيمه آب و آذوقه و امکانات.خيمه هاي اصحاب، جدا از خيمه اهل بيت و بني هاشم بود.آرايش خيمه هاحالت نعل اسبي داشت، بگونه اي که جمع و جور بود، نه متشتت و پراکنده، تا قابل حفاظت بيشتري باشد.در پشت اين خيمه ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، مورد تهاجم قرار نگيرند.برخي از خيمه ها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود.صبح عاشورا ياران امام به خيمه نظافت مي رفتند و خود را تميز مي کردند.در مقابل همين خيمه بود که برير بن خضير با عبد الرحمن بن عبد ربه از خوشحالي و شوق شهادت شوخي مي کردند. (3) کيفيت خيمه هاي حسيني در روز عاشورا از اين قرار بوده است:
1-خيمه فرماندهي
2-خيمه امدادگران (اورژانس)
3-خيمه سقاخانه و آبرساني
4-خيمه شهدا
5-خيمه انبار
6-خيمه نظافت و پاکيزگي
7-خيمه سنگري (فقط بعنوان سنگر استفاده مي شده است)
8-خيمه حضرت سجاد «ع »
9-خيمه هاي ياران
10-خيمه هاي بني هاشم
11-خيمه هاي خانوادگي (زنها، بچه ها)
12-خيمه حضرت زينب «ع ». (4) پس از شهادت امام حسين «ع » دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت کرد و به آتش کشيد.پيکر شهداي عاشورا، از ميدان رزم به مقابل خيمه گاه آورده مي شد.
«... آنچه اکنون در کربلا، در جنوب غربي حرم حسيني به نام خيمه گاه (مخيم) موجود است و زائران آنجا را زيارت کرده و به آن تبرک مي جويند، در زمانهاي قديم نبوده است و بعدها در محل خيمه گاه امام حسين «ع » بنايي ساخته شد تا نشاني از آن مکان باشد.بناي فعلي ساختمان و قبه خيمه گاه، ساخته «مدحت پاشا» براي پذيرايي ناصر الدين شاه و درباريان او بوده و به قولي هم «عبدالمؤمن دده » آن را ساخته است.» (5) .
خيمه گاه امروز، محوطه اي است که اطراف آن حجره مانند است و در وسط محوطه بنايي نمادين است که از جلو، حالت تنظيم خيمه ها را ميرساند و داخل آن جايگاه خيمه ي امام حسين و محراب آن حضرت و خيمه ي امام سجاد است و چاهي به نام «بئر العباس» در همين مکان است و به زير ساختمان منتهي مي شود و زير زمين آن آب دارد. در گوشه اي از صحن اين خيمه گاه، خيمه گاه حضرت قاسم قرار دارد.پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 93.
(2) زندگاني سيد الشهدا، عماد زاده، ص 329.
(3) عوالم (امام حسين)، ص 245.
(4) جزوه‏ «تشکيلات توحيدي عاشورا»، فاطمي پناه، ص 28.
(5) تراث کربلا، ص 111.خروج مختار مختار بن ابي عبيده ثقفي، پنج سال پس از حادثه کربلا و يک سال پس از نهضت توابين، در سال 66 هجري در کوفه قيام کرد. هدف نهضت او خونخواهي حسين «ع » و انتقام از قاتلان شهداي کربلا و جنايتکاران حادثه عاشورا بود.قيام او و خونخواهي اش موجب خرسندي ائمه بود.از امام باقر «ع » روايت شده که: «لا تسبوا المختار فانه قد قتل قتلتنا و طلب بثارنا». (1) مختار را ناسزا نگوييد، چرا که او قاتلان ما را کشت و به خونخواهي ما برخاست.خلاصه اي از قيام او (طبق نفس المهموم) چنين است:
مختار، در 14 ربيع الاول سال 66 در کوفه قيام کرد و عبدالله بن مطيع را که کارگزار عبدالله بن زبير بود بيرون نمود.آغاز قيامشان با شعار «يا منصور امت » و «يا لثارات الحسين » بود. درگيرهاي سختي در محله ها و ميدانهاي کوفه پيش آمد.گروههايي کشته و گروههايي تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براي مردم سخنراني کرد، اشراف کوفه با او بيعت کردند.مختار پس از استيلا بر اوضاع، يکايک قاتلان حسين «ع » رادستگير مي کرد و مي کشت. نيروهايي هم به اطراف مي فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلا يابد و هم جنايتکاران را گرفته و به کيفر رساند.مدتها اين تحرکات و دستگيريها و نبرد با مقاومت کنندگان از طرفداران بني اميه ادامه داشت. مختار موفق شد کساني چون عمر سعد، شمر، ابن زياد، خولي، سنان، حرمله، حکيم بن طفيل، منقذ بن مره، زيد بن رقاد، زياد بن مالک، مالک بن بشر، عبدالله بن اسيد، عمرو بن حجاج و بسياري از کسان را که درکربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تيغ گذراند و پيکرشان را بسوزاند و يا در مقابل سگها بيندازد. (2) مختار، سر «ابن زياد» را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد، او هم آن سر را پيش امام سجاد «ع » آورد.آن حضرت مشغول غذا خوردن بود.با ديدن اين صحنه، سجده شکر به جاي آورد و فرمود: «الحمد لله الذي ادرک لي ثاري من عدوي و جزي الله المختار خيرا...». (3) مختار، هجده ماه حکومت کرد (تا 14 رمضان سال 67) و در سن 67 سالگي در درگيري با سپاهيان عبدالله بن زبير به شهادت رسيد.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 343.
(2) بر گرفته و تلخيص شده از: در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم)، ص 776 به بعد.
(3) معالي السبطين، ج 2، ص 260.خزيمة بن نصر وي يکي از هواداران و طرفداران قيام مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. خزيمة که از شيعيان مخلص و از افسران لايق تحت امر ابراهيم بن اشتر بود، نقش مهمي را در به ثمر رساندن قيام مختار ايفا نمود.خزيميه نام يکي از منزلگاههاي بين راه مکه و کوفه (نزديک کوفه) که امام حسين «ع » در سفر به سوي عراق، يک شبانه روز در آنجا ماند.اين نام، منسوب به «خزيمة بن خازم » است و براي کسي که از کوفه به مکه رود، پس از منزل «زرود» قرار دارد. (1) در آن محل، چاهها و آبها و درختان و منازلي بوده است.در همانجا و همان شب بود که زينب کبري «ع » بيرون از خيمه ها صداي هاتفي را شنيد که دو بيت شعر خواند، مضمونش اين بود که اين کاروان به سوي مرگ مي رود.امام حسين «ع » در پاسخ خواهرش فرمود: «يا اختاه، کل ما قضي الله فهو کائن ». (2) خداوند هر چه را مقدر فرموده است، خواهد شد.پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 207.
(2) الحسين في طريقه الي الشهادة، ص 65 به نقل از مقتل خوارزمي.خشبية يکي از القابي که مورخين به مختار و ياران او دادند لقب «خشبيه» است. و خشب يعني چوب و خشبية يعني چوبداران. و علت اين که اين لقب را به ياران مختار داده اند اين است که: مختار، خوش نداشت که نيروهاي او با شمشير و سلاح وارد مسجد الحرام شوند و به احترام خانه ي کعبه دستور داد از سلاحهاي جنگي استفاده نکنند. و اين حاکي از احترامي بود که مختار براي مسجد الحرام و خانه ي خدا قايل بود. تصرف مسجد الحرام بدان جهت که
نيروهاي ابن زبير (محمد و ياران او را در تونل زمزم زنداني کرده بودند) از اين رو نيروهاي مختار آنجا را تصرف نمودند و محمد بن حنيفه و ياران او را آزاد کردند.خضر در مجمع البحرين، موسي عليه السلام با خضر سلام الله عليه ملاقات نمود، آن گاه از آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم و مصائب و شدايد ايشان صحبت کردند تا اين که به قضيه شهادت حسين عليه السلام رسيدند و صداي آن دو به ناله و گريه بلند شد.خط الموت اين تعبير، سر فصل خطبه اي از سيد الشهداست که آن حضرت در مکه و پيش از خروج به سوي عراق ايراد کرد و نهايت سير کاروان را با اشاره بيان کرد. (1) مضمون آن خطبه، آگاهي و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اينکه مرگ براي جوانمردان زيباست، آنگونه که گردنبند، بر گردن دختري جوان.ايراد اين خطبه، پس ازدريافت گزارشهايي بود مبني بر اين که ماموران يزيد براي ترور و ريختن خونش به مکه اعزام شده اند.بخشي از آغاز اين خطبه چنين است:
«خط الموت علي ولد آدم مخط القلادة علي جيد الفتاة و ما اولهني الي اسلافي اشتياق يعقوب الي يوسف و خير لي مصرع انا لاقيه، کاني باوصالي تقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و (2) .پاورقي(1) کشف الغمه، اربلي، ج 2، ص 241.
(2) بحار الانوار، ج 44، ص 366، مقتل الحسين، مقرم، ص 193.خطابه پرشور امام سجاد در مدينه منوره وقتي که امام سجاد عليه السلام به مدينه رسيدند و با ابراز احساسات عميق مردم مواجه شدند مردم را به سکوت فراخواندند و چنين فرمودند:
الحمد لله رب العالمين، مالک يوم الدين، باري ء الخلائق اجمعين...
نحمده علي عظام الامور و فجائع الدهور و ألم الفجائع و مضاختة اللو اذع و جليل الرز و عظيم المصائب الفاظعة الکاظة، الفادحة الجائحة. ايها القوم ان الله و له الحمد ابتلانا بمصائب جليله و ثلمة في الاسلام عظيمة، قتل ابوعبدالله الحسين عليه السلام و عترته و سبي نساؤه و صبيته و داروا برأسه في البلدان من فوق عامل السنان و هذه الرزية التي لا مثلها رزية ايها الناس فاي رجالات منکم يسرون بعد قتله ام اي فؤاد لا يحزن من اجله ام اية عين منکم تحبس دمعها و تضن عن انهمالها، فلقد بکت السبع الشداد لقتله و بکت البحار و السماوات بارکانها و الارض بارجائها و الاشجار باغصانها و الحيتان و لجج البحار و الملائکة المقربون و اهل السماوات اجمعون.
ايها الناس اي قلب لا ينصدع لقتله ام اي فؤاد لا يحن اليه ام اي سمع يسمع هذه الثلمة التي ثلمت في الاسلام و لا يضم  ايها الناس: اصبحنا مطرودين مشردين مذودين و شاسعين عن الامصار کانا اولاد الترک والد يلم من غير جرم اجترمناه و لا مکروه ارتکبناه و لا ثلمة في الاسلام ثلمناه ما سمعنا بهذا في آبائنا الاولين ان هذا الا اختلاق و الله لو کان النبي صلي الله عليه و آله و سلم تقدم اليهم في قتالنا کما تقدم اليهم في الوصاية بنا لما ازدادوا علي ما فعلوا بنا فانا لله و انا اليه راجعون من مصيبة ما اعظمها و اوجعها و افجعها و اکظها و افظعها و امرها و افدحها فعند الله نحتسب فيما اصابنا و ما بلغ بنا فانه عزيز ذوانتقام.
سپاس خداي را که پروردگار عالميان است و مالک روز جزا آفريننده ي همه ي آفرينش، خدايي که از ديدگاه عقول مردم آنقدر دور است که مقام رفيعش آسمانهاي بلند را فراگرفته... سپاسگزاريم او را بر کارهاي بزرگ و حوادث ناگوار روزگار و درد اين مصيبتها و سوزش زخم زبانها و مصيبتهاي بزرگ و دلسوز و حزن آور و سخت و ريشه کن.
اي مردم همانا خداوند که حمد و سپاس بر او باد به مصيبتهاي بزرگي ما را مبتلا کرد و رخنه اي بزرگ در اسلام پديد آمد ابوعبدالله الحسين عليه السلام و عترت پاکش کشته شدند و زنان و کودکانش را اسير کردند و سر بريده اش را بر نوک نيزه زده و شهرها را گرداندند و اين مصيبتي بود که مانندي ندارد.
اي مردم کداميک از مردان شما مي تواند پس از کشته شدن امام حسين عليه السلام شاد باشد؟ يا کدام قلبي
است که براي او اندوهگين نشود؟ يا کداميک از شماست که اشک ديدگانش را حبس کند يا بتواند از ريزش آن جلوگيري نمايد؟
با آن که هفت آسمان محکم براي شهادت او گريست و درياها با موجهايش و آسمانها با ارکانش و زمين با اعماقش و درختها با شاخه هايش و ماهيها و امواج درياها و فرشتگان مقرب خدا و اهل آسمانها همه و همه گريه کردند اي مردم آن چه دلي است که براي کشته شدنش آزرده نشود؟ و يا کدام قلبي است که ناله نکند و يا کدام گوش است که اين رخنه ي بر اسلام را بشنود و کر نشود؟
اي مردم ما صبح کرديم در حالي که از شهر خود رانده شده و در بدر بيابانها و دور از وطن بوديم گويي که از اهل ترکستان و ديلم بوديم. بدون هيچ گناهي که از ما سر زده باشد و کار زشتي که مرتکب شده باشيم و يا رخنه اي در اسلام وارد کرده باشيم.
ما چنين رسمي در نسلهاي پيشين نشنيده ايم اين يک کار نو ظهوري بود به خدا قسم اگر پيامبر به اينان جنگ با ما را سفارش مي کرد همانطور که سفارش ما را کردند از آنچه در حق ما انجام دادند بيشتر نمي توانستند بکنند. انا لله و انا اليه راجعون چه مصيبت بزرگ، دلسوز، دردناک، آزار دهنده، تلخ و ناگوار و جانسوزي بود ما آنچه را که رويداد به حساب خدا منظور مي کنيم که او عزيز است و انتقام گيرنده.
سخنان امام به شدت مردم مدينه را تحت تأثير داد تا آن حد که صوحان بن صعصعة بن صوحان که زمينگير بود از عدم توانائيش به شرکت در نهضت حسيني پوزش خواست امام عذرش را پذيرفت و برايش طلب مغفرت کرد.خطبه

خطبه شب شکن عابد و زينب در شام          به گلستان خزان ديده حق سامان داد
خطبه، خطابه و سخناني است آشکار که خطيب در برابر ديگران ايراد مي کند.مانندخطبه جمعه، خطبه عيد، خطبه نماز باران و خطبه هنگام کسوف.معمولا مشتمل بر حمد و ثناي الهي و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است.خطبه هايي که اميران و خلفا و واعظان مي خواندند، از اين قبيل است.به آن، خطابه هم گفته مي شود.
در نهضت عاشورا، يک سري خطابه ها و سخنرانيها توسط سيد الشهدا، امام سجاد، حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته که در کتب تاريخي و روايي ثبت است و اغلب تعيين کننده بوده است، چه آنها که پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مکه بوده، چه خطبه هايي که روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در کوفه و شام صادرشده است.خطبه هاي سيد الشهدا و نيز خطبه امام سجاد «ع » در مجلس يزيد، همچنين خطابه زينب کبري در کوفه و دمشق، معروفترين آنهاست.خطبه هاي امام، اغلب در مجموعه هايي که سخنان آن حضرت را گرد آورده، آمده است. (1) برخي از خطبه هاي سيد الشهدا «ع » که در طول نهضت عاشورا بيان شده است، چنين مطلعهايي دارد:
هنگام خروج از مکه به سوي عراق: «خط الموت علي ولد آدم مخط القلادة علي جيد الفتاة...» (2) .
پس از برخورد با سپاه حر در «ذو حسم »: «ايها الناس!... اني لم اقدم علي هذا البلدحتي اتتني کتبکم و قدمت علي رسلکم ان اقدم الينا انه ليس علينا امام...». (3) .
همان هنگام: «انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنيا قد تغيرت و تنکرت و ادبر معروفها... الا ترون الي الحق لا يعمل به و الي الباطل لا يتناهي عنه...». (4) .
در منزلگاه بيضه، خطاب به ياران خويش و سپاه حر: «ايها الناس!ان رسول الله «ص » قال: من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناکثا لعهد الله مخالفا لسنة رسول الله... الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و ترکوا طاعة الرحمن...». (5) .
شب عاشورا، خطاب به اصحاب خويش: «اثني علي الله احسن الثناء و احمده علي السراء و الضراء... اما بعد، فاني لا اعلم اصحابا اوفي و لا خيرا من اصحابي و لا اهل بيت ابرو لا اوصل من اهل بيتي فجزاکم الله عني خيرا...». (6) .
صبح عاشورا، خطاب به سپاه دشمن: «الحمد لله الذي خلق الدنيا فجعلها دار فناء وزوال، متصرفة باهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرته و الشقي من فتنته...». (7) .
خطاب به سپاه کوفه، آنگاه که نزديک اردوي امام آمده بودند: «ايها الناس!اسمعواقولي و لا تعجلوني حتي اعظکم بما لحق لکم علي... اما بعد، فانسبوني فانظروا من انا؟ثم ارجعوا الي انفسکم و عاتبوها، فانظروا هل يحل لکم قتلي و انتهاک حرمتي؟!الست ابن بنت نبيکم «ص » و ابن وصيه و ابن عمه...». (8) .
روز عاشورا، خطابه به نيروهاي ابن سعد: «تبا لکم ايتها الجماعة و ترحا، افحين استصرختمونا وليهن متحيرين فاصرخناکم مؤدين مستعدين، سللتم علينا سيفا في رقابنا وحششتم علينا نار الفتن... الا و ان الدعي بن الدعي قد رکز بين اثنتين، بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة...». (9) .
و اما خطبه هاي ديگر:
خطبه حضرت زينب در کوفه خطاب به مردم: «اما بعد، يا اهل الکوفة!يا اهل الختل و الغدر، فلا رقات الدمعة و لا هدءت الرنة، انما مثلکم کمثل الذي نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا...». (10) .
خطبه ام کلثوم، دختر امير المؤمنين، خطاب به کوفيان: «يا اهل الکوفة سواة لکم، مالکم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه و سبيتم نسائه و نکبتموه...». (11) .
خطبه پر شور زينب کبري «ع » در مجلس يزيد: «اظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساري ان بنا علي الله هوانا... امن العدل يابن الطلقاء تخديرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله «ص » سبايا؟...». (12) .
خطبه شورانگيز افشاگر امام سجاد «ع » در مجلس يزيد در شام: «ايها الناس! اعطيناستا و فضلنا بسبع: اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الشجاعة... فمن عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني انباته بحسبي و نسبي، انا ابن مکة و مني، انا ابن زمزم و الصفا...». (13) .
محتواي اينگونه خطبه ها که در معرفي دين راستين و افشاي چهره دشمنان اهل بيت و تبيين مظلوميت عترت پيامبر «ص » است، از ارزشمندترين اسناد تاريخي است که هم خط مشي سيد الشهدا «ع » را در حادثه عاشورا بيان مي کند، و هم عمق معرفت خاندان او وحمايت آگاهانه آنان را از راه حق.
خطبه يعني اعتراض آتشين           خطبه يعني درد زين العابدين
خطبه يعني همچو زينب استوار         با تبسم ايستادن پاي دار
خطبه يعني تشنگي آموختن        در کنار آب، لب را دوختن
خطبه يعني با خدا ساغر زدن           در جنون پيمانه ي آخر زدن
خطبه يعني زن، حريم پاکي است         جلوه اي از حجب و از بي باکي است
آنکه مست از باده ي تلخ شب است           آشنا کي با صداي زينب است؟ (14) .پاورقي(1) همچون: بلاغة الحسين، ادب الحسين و حماسته، نهج الشهادة، الصحيفة الحسينيه، موسوعة کلمات الامام‏ الحسين، سخنان حسين بن علي از مدينه تا کربلا و کتابهايي مثل بحار الانوار، کشف الغمه و... .
(2) اعيان الشيعه، ج 1، ص 593.
(3) مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 231.
(4) بحار الانوار، ج 44، ص 387.
(5) موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 360.
(6) الکامل في التاريخ، ابن اثير، ج 2، ص 559.
(7) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 100، بحار الانوار، ج 45، ص 5.
(8) بحار الانوار، ج 5، ص 6، اعيان الشيعه، ج 1، ص 602.
(9) نفس المهموم، ص 131، مقتل خوارزمي، ج 2، ص 7.
(10) بحار الانوار، ج 45، ص 109.
(11) همان، ص 112.
(12) اعلام النساء، ج 2، ص 504، حياة الامام الحسين، ج 3، ص 378.
(13) مقتل خوارزمي، ج 2، ص 69، بحارالانوار، ج 45، ص 174، براي مطالعه خطبه ها و سخنان امام سجاد عليه السلام از جمله ر.ک: «بلاغة الامام علي بن الحسين» عليه السلام، جعفر عباس الحائري، مطبعة الآداب، نجف.
(14) بهروز سپيدنامه، کيهان 6 / 5 / 73.خطيب سخنران.کسي که خطبه مي خواند.در کاخ يزيد، در حضور اسراي اهل بيت، خطيب دربار به دستور يزيد شروع به سخنراني کرد و به مدح يزيد و ناسزا گفتن به علي «ع » وحسين «ع » پرداخت.زين العابدين «ع » بر سر او فرياد کشيد که: واي بر تو اي خطيب! خشم خدا را به قيمت خشنودي مخلوق، مي خري؟ جايگاهت در آتش است «ويلک ايها الخاطب! اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق، فتبوا مقعدک من النار». (1) .پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 385.خلخال نوعي زينت ساقه پا، حلقه اي از طلا و نقره و امثال آن که در پاي کنند، (1) پاي برنجن. به نقل فاطمه دختر امام حسين «ع »، سپاه عمر سعد پس از شهادت امام، به خيمه ها حمله ور شدند و به غارت پرداختند، از جمله دو خلخال، از پاهاي او در آوردند و بردند. (2) راوي اين نکته و گفتگوهاي ميان آن غارتگر و دختر امام حسين «ع »، خود دختر آن حضرت است. (3) .پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 83.
(3) امالي صدوق، ص 140.خلف بن مسلم بن عوسجه فرزند مسلم بن عوسجه بود که همراه پدر بزرگوارش در کربلا به شهادت رسيد. امام حسين عليه السلام از او خواست که به سرپرستي مادرش بپردازد. ولي مادرش او را تشويق به جنگ کرد و گفت: جز با ياري پسر پيغمبر از تو راضي نخواهم شد. خلف پس از نبردي دليرانه به شهادت رسيد. پس از شهادتش سر او را به طرف مادرش پرتاب کردند. او هم سر را برداشته، بوسيد و گريست.خليد وي يکي از نيروها و طرفداران قيام مختار بود. خليد که برده اي آزاد شده بود، در جريان درگيري با نيروهاي عبدالله بن مطيع به اسارت درآمد. تا چشم شبث بن ربعي به او افتاد، بر او فرياد زد که: از ماهي فروشي در بازار دست کشيدي و انقلابي شدي؟ اين سزاي ارباب توست که تو را آزاد کرد، حال به رويش شمشير بکشيد و فورا او را گردن بزنيد. و سرانجام خليد را بدين گونه به قتل رساندند.خليل مغنيه شيخ خليل حسين بن علي مغنيه، به سال 1318 ه. ق در قريه ي «طيردبا» از قراي شهر صور در لبنان متولد شد و به سال 1378 ه. ق در صيدا وفات يافت. او را در زادگاهش دفن کردند. شيخ خليل علوم ابتدايي را نزد پدرش شيخ حسين و ديگر علما و مدرسين شهر خود فراگرفت و حدود پانزده سال در نجف اشرف به تحصيل پرداخت تا اجازه ي اجتهاد گرفت و سپس به قريه ي خود بازگشته و به هدايت مردم و تعليم و قضاوت پرداخت.
اين عالم رباني در رثاي شهيدان نينوا و در تجليل از مقام شامخ امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد که نمونه اي از آن در پيش مي آيد:
سل کربلا عما لقوا من کربة         فيها و من خطب قطيع مفجع
عميت قلوب امية فتجمعت        لقتال آل الله أي تجمع
هاجت بها احقادها فتذرعت         للأخذ بالثارات أي تذرع
ثارات أصنام لها قد نکست          فهوت محطمة لأسفل موضع
الله کيف الأرض لم تخسف بهم       غضبا و کيف الکون لم يتضعضع
از کربلا بپرس که آنها چه رنج و مصيبت بزرگ و حزن انگيزي در آنجا يافتند.
دلهاي بني اميه کور شد و براي کشتن خانواده ي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گرد آمدند. چه تجمعي بود!
کينه هاي دروني آنها سر بر آورد و براي خونخواهي به دنبال بهانه بودند و چه بهانه اي داشتند!
خونخواهي به خاطر اين که بتهاي آنها شکسته شد و به پستي گراييد.
خدايا چگونه است که زمين آنها را فرو نبرده و آسمان به خاطر وجود آنها
نلرزيده است؟ خنجر و حنجر از اين دو کلمه که داراي جناس است، بيشتر در زبان شعر و درباره بريدن سر مطهر امام حسين «ع » با خنجر شمر يا سنان استفاده مي شود.خندق خندق، گودالي است که گرداگرد يک شهر يا منطقه مي کنند، با عمق و عرضي که براي ديگران، چه سواره يا پياده غير قابل عبور باشد و در آن آب يا آتش مي افکنند، يا به همان صورت، خالي مي گذارند.بعنوان مانعي براي عبور دشمن به منطقه خودي و عامل طبيعي بازدارنده از حمله مخالف، محسوب مي شود.در حادثه عاشورا نيز بعنوان يک تاکتيک نظامي مورد اجرا قرار گرفت.سيد الشهدا «ع » چون نبرد عاشورا را قطعي و اجتناب ناپذيرديد، از اصحاب خود خواست که پيرامون اردوگاه و خيمه ها خندقي بکنند و در آن آتش افروزند تا جبهه مقابله و جنگ با دشمن تنها از يک سو باشد و از پشت سر غافلگير نشوند. همه از هر طرف به کار پرداختند و با همکاري و هماهنگي خندقي کندند و در آن کانال، خار و هيزم ريخته و در آن آتش افروختند. (1) .پاورقي(1) مقتل خوارزمي، ج 1، ص 248، وقعة الطف، ص 201.خواب ام سلمه ام سلمه همسر پيامبر خدا «ص » از آن حضرت شنيده بود که حسين «ع » در کربلا کشته مي شود و شيشه اي حاوي تربت کربلا به وي داده و فرموده بود: هر گاه اين خاک، پر از خون شد، بدان که حسين «ع » شهيد شده است.سالها از اين ماجرا گذشت.از روزي که امام حسين «ع » به سوي عراق عزيمت کرد، ام سلمه نگران بود و هر روز به آن شيشه مي نگريست و مي گفت: آن روزي که تبديل به خون شوي، روز عظيمي است!روز عاشورا پيامبر خدا را در خواب ديد که با سر و رويي غبار آلود است.علت را پرسيد. فرمود: شاهد کشته شدن حسين «ع » بودم.ام سلمه از خواب برخاسته و فرياد «حسين، کشته شد» سر داد و خواب خود را براي زنان بني هاشم باز گفت.پرسيدند: از کجا مي گويي؟خواب خود را بيان کرد.ام سلمه از همان روز براي سيد الشهدا مجلس عزا گرفت. (1) پس از ديدن آن خواب، وقتي سراغ شيشه رفت، آن را پر از خون يافت.پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 316، مقتل الحسين، مقرم، ص 369.خواب امام حسين امام حسين «ع » شبي که فردايش از مدينه به سوي مکه حرکت کرد، براي وداع با مدينه و قبر مطهر جدش رسول خدا «ص » به حرم آن حضرت رفت و چندين رکعت نماز خواند و دعا کرد و گريست، تا نزديکيهاي صبح، سر بر روي قبر نهاد و خوابش برد.در خواب، رسول خدا را ديد که او را به سينه چسبانده و مي بوسد و مي فرمايد: مي بينم که بزودي آغشته به خون، تشنه لب در کربلا شهيد خواهي شد.پدر و مادرت و برادرت، اينجا مشتاق تو هستند. (1) اين خواب، خبر از شهادت آن حضرت مي داد.چنين خوابي را صبح عاشورا هم ديده بود.در مدينه، وقتي پيامبر را در خواب ديد، آن حضرت به حسين «ع » فرمود: «يا حسين، اخرج فان الله تعالي شاء ان يراک قتيلا».وقتي محمد حنفيه از امام مي پرسد پس چرا خانواده و زنان و کودکان را مي بري، فرمود: خدا خواسته آنان را اسير ببيند. «قال الحسين: قد شاء الله تعالي ان يراهن سبايا». (2) نيز آن حضرت، جدش را خواب ديد که به او فرمود: «ان لک في الجنة درجات لا تنالها لها الا بالشهاده » (3) و رسيدن به آن درجات بهشتي را در سايه شهادت اعلام کرد.پاورقي(1) عوالم بحريني، جلد امام حسين‏ «ع‏»، ص 177.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 195، به نقل از بحار الانوار، ج 1، ص 184.
(3) امالي صدوق، ص 130.خواجوي كرماني ابوالعطا کمال الدين محمود بن علي بن محمود متخلص به خواجو المرشدي الکرماني، به سال 689 ه. ق در کرمان متولد شد. چون بعدها به شيخ مرشد ابواسحق کازروني مريد شد، لقب المرشدي گرفت. او معاصر سلطان ابوسعيد بهادر بود. وفاتش را حدود سال 753 ه. ق نوشته اند. خواجو در اکثر علوم استاد بود. اين شاعر شهير ايراني در مدح و رثاي شهيدان صحراي طف اشعار ارزنده اي دارد که نمونه اي از آن در اين جا ذکر مي شود:
آن گوشوار عرش که گردون جوهري          با دامني پر از گهرش، بود مشتري
درويش ملک بخش جهاندار خرقه پوش         خسرو نشان صوفي و سلطان حيدري
در صورتش معين و در سيرتش مبين     آيات ايزدي و صفات پيمبري
در بحر شرع، لولوي شهوار و همچو بحر      در خويش غرقه گشته ز پاکيزه گوهري
اقرار کرده حر يزيدش به بندگي      خط باز داده روح امينش به چاکري
لب خشک و ديده تر، شده از تشنگي هلاک         وانگه طفيل خاک درش خشکي و تري
از کربلا بدو همه کرب و بلا رسيد         آري همين نتيجه دهد ملک پروري
گلگون هنوز چنگ پلنگان کوهسار        از خون حمزه، شاه شهيدان روزگار
ديشب از آهم حمايل در بر جوزا بسوخت         وز نفير سوزناکم، کله ي خضرا بسوخت
چون نسوزم کز غم سبطين سلطان رسل       جان منظوران اين نه منظر مينا بسوخت
آتش بيداد آن سنگين دلان چون شعله زد        ماهي اندر بحر و مه بر غرفه ي بالا بسوخت
چون چراغ ديده ي زهرا بکشتندش به زهر          زهره را دل بر چراغ ديده ي زهرا بسوخت
چون روان کردند خون از قرة العين نبي       چشم عيسي خون بباريد و دل ترسا بسوخت
ديده ي تر دامن، آن روزش بيکفندم ز چشم        کان نهال باغ، پيغمبر ز استسقا بسوخت
بس که دريا ناله کرد از حسرت آن تشنگان       گوهر سيراب را جان بر دل دريا بسوخت
ديو طبعان بين که قصد خاتم جم کرده اند      بغض اولاد علي را نقش خاتم کرده اندخوصا دختر «خوصة بن ثقيف» از قبيله ي «بکر بن وائل» مي باشد. به قولي او مادر جناب محمد بن عبدالله بن جعفر - از شهداي عاشورا - است.خولة همسر امام حسن عليه السلام و مادر حسن مثني بن الحسن و از قبيله فزاره بود.خوله بنت قيس او همسر جناب حمزه سيدالشهداء عليه السلام بود. پس از به شهادت رسيدن حمزه عليه السلام خوله به همسري نعيم بن عجلان انصاري درآمد. نعيم بن عجلان جزو اولين شهداي روز عاشورا است.خولي خولي بن يزيد اصبحي از دژخيمان کوفه و دشمنان اهل بيت «ع » بود.پس از آنکه امام حسين «ع » روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وي به اتفاق حميد بن مسلم ازدي، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد، اما چون دير شده و در قصر بسته بود، خولي سر مطهر را شب به منزل برد و پنهان کرد.او دو زن داشت.چون زنش فهميد که سر حسين «ع » را به خانه آورده، کينه او را به دل گرفت و از رختخواب بلندشد و ديگر با او همبستر نشد.خولي در ايام مختار پنهان بود.زن ديگرش (به نام عيوف بنت مالک) جاي او را به ياران مختار خبر داد.اين زن از آن هنگام که خولي سر ابا عبدالله «ع » را آورده بود با او دشمن شده بود.خولي را گرفته، کشتند. (1) آن شب که خولي سر مطهر را به منزل خويش برده بود، همسرش از آن اتاق يا تنوري که سر در آن نهاده شده بود، نوري را ديد که به آسمان کشيده شده است. (2) «تنور خولي » از همين جا در مرثيه ها راه يافته است.
شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم          مطبخ نه، سوي راز نهانخانه آمدم
ديدم که نور مي زند از دخمه اي برون       دل خسته ام کشاند به دنبال رد خون
خون در ميان نور چه مي کرد؟يا علي       خورشيد در تنور چه مي کرد؟يا علي «ع » (3) .
تا جهان باشد و بوده است، که داده است نشان    ميزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور
سر بي تن که شنيده است به لب سوره کهف؟        يا که ديده است به مشکات تنور آيت نور (4) .پاورقي(1) اعيان الشيعه، ج 1، ص 612، بحار الانوار، ج 45، ص 125.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 391.
(3) نادر بختياري (کيهان 6 / 5 / 73).
(4) نير تبريزي.خولي بن يزيد اصبحي خولي بن يزيد اصبحي از دژخيمان کوفه و دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود. پس از آن که امام حسين عليه السلام روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وي به اتفاق حميد بن مسلم ازدي، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد؛ اما چون دير شده و در قصر بسته بود، خولي سر مطهر را شب به منزل برد و در تنور خانه پنهان کرد.
وي همان ملعوني بود که با پرتاب تير به سوي «عثمان بن علي بن ابيطالب عليه السلام» آن بزرگوار را مجروح نمود و عثمان بر زمين افتاد.
وي يکي از قاتلين جناب جعفر بن علي بن ابيطالب عليه السلام بود.
خولي بن يزيد اصبحي، از چهره هاي بسيار کثيف و از عمال سرسپرده حکومت بني اميه بود، وي در جريان کربلا نقش فعال داشت که به طور فهرست وار اشاره اي بر جنايات و پرونده سياه اين عنصر خبيث مي نماييم:
1- شرکت فعال در حادثه عاشورا.
2- هدف قرار دادن «عثمان بن علي» برادر امام حسين عليه السلام در روز عاشورا که سبب شهادت او شد.
3- خولي و «حميد بن مسلم» مأمور آوردن سر بريده ي امام حسين عليه السلام از کربلا به کوفه نزد ابن زياد بودند.
خولي، شب هنگام به کوفه رسيد و درب قصر بسته بود، ناچار به خانه خود
رفت و داخل رختخواب شد و به زنش گفت: «جئتک بغني الدهر: چيزي آورده ام که براي هميشه غني خواهي شد.» همسرش پرسيد: چه آورده اي؟ زن خولي که شيعه و از علاقمندان به خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود و نامش «نوار» بود تا اين جمله را از شوهر جنايتکارش شنيد، از رختخواب بلند شد و فرياد زد: واي بر تو، مردم طلا و نقره آورده اند و تو سر فرزند پيامبر را؟
و لباسش را پوشيد و از خانه بيرون رفت و مي گفت: «والله لا يجمع رأسي و راسک في بيت ابدا» به خدا قسم ديگر با تو زير يک سقف زندگي نخواهم کرد.
«نوار» گويد: به خدا قسم ديدم، در مطبخ آشپزخانه نوري به آسمان ساطع است و پرندگاني سفيد رنگ در اطراف آن نور در پرواز بودند و صبح، آن سر مقدس را به نزد ابن زياد بردند.
آري! خولي بن يزيد اين عنصر خبيث، از جمله کساني بود که مختار به شدت به دنبال او بود. بنابراين مختار به رييس پليس خود، ابوعمره، (که او را باز شکاري مي گفتند) و معاذ بن هاني کندي چند مأمور مسلح را مأمور دستگيري خولي کرد. آنان حرکت نمودند و خانه خولي را در محاصره خود درآوردند. خولي که غافلگير شده بود و راه کمترين نجات و فراري را براي خود نمي ديد، خود را گم کرد و به مستراح خانه اش پناه برد و در چشمه چاه مستراح، خود را مخفي کرد و سبدي چوبي را روي دهانه مستراح، گذاشت تا او را نبيند. مأموران مختار به خانه ريختند و زن خولي جلوي آنان آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند شوهرت کجاست؟ اين زن که عنادي خاص نسبت به شوهر خبيثش داشت و علاقمند به خاندان پيامبر بود ديد اکنون بهترين فرصت است که آن خبيث را به سزاي اعمالش برساند. وي با صداي بلند خطاب به مأموران کرد و گفت: «من نمي دانم شوهرم کجاست! ولي با دستش اشاره به طرف مستراح کرد. آنان وارد محل شدند و آن سبد چوبي را برداشتند و خولي را از گودال با وضع بدي بيرون کشيدند و او را بسته و به سوي مختار حرکت دادند.»
اتفاقا مختار با گروهي از يارانش از قصر خارج و به دنبال قاتلان حسين عليه السلام مي گشت که در بين راه، خبر دستگيري خولي را به او دادند. مختار راه خود را کج کرد و به طرف محل خانه خولي حرکت کرد و ابن کامل هم همراه مختار بود. مختار و همراهان آمدند و مأموران، خولي را با آن وضع به نزد مختار آوردند، مختار فرمان داد: که در مقابل خانه اش به حساب وي برسيد و او را بکشيد و جسدش را نيز بسوزانيد. او آن قدر سوخت تا خاکستر شد.خون

آن روز که جان خود فدا مي کرديم         با «خون » به حسين «ع » اقتدا مي کرديم
چون منطق ما منطق عاشورا بود          با نفي «خود»، اثبات «خدا» مي کرديم (1) .
خون، عزيزترين موجودي پيکر انسان است که با نبود آن، جان هم نيست.با اين حساب، کسي که حاضر باشد از «خون » خويش در راه مکتب و عدالت و حق بگذرد، آماده جانبازي است و اين همان «شهادت طلبي » است که از الفباي «فرهنگ عاشورا» است.
هم آن که خون مي دهد و از جان مي گذرد، عزيز است و ماندگار، هم آنکه در راه انتقام خونهاي به ناحق ريخته قيام مي کند، کاري امام زمان گونه مي کند، چرا که آن حضرت، خونخواه کشتگان کربلاست «اين الطالب بدم المقتول بکربلا» و هم آنان که از خون شهيدان، الهام حماسه و فداکاري مي گيرند، شاگردان لايق مکتب شهادتند.
اينکه سيد الشهدا «ع » در آغاز حرکت به سوي کربلا فرمود: هر کس حاضر است خون قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار کند، با ما همراه شود: «من کان باذلا فينا مهجته فليرحل معنا» (2) اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبي است.قداست خون شهيد نيز از همين جاست، چرا که او با خدا معامله مي کند و حق اوست که با اولين قطره خونش که بر زمين ريخته مي شود، آمرزيده شود: «اول ما يهراق من دم الشهيد يغفر له ذنبه کله الا الدين » (3) و قطره خوني که در راه خدا ريخته شود، يا قطره اشکي از خوف خدا، محبوبترين قطره نزد خداوند است: «ما من قطرة احب الي الله عز و جل من قطرتين: قطرة دم في سبيل الله و قطرة دمعة في سواد الليل لا يريد بها عبد الا الله ». (4) .
در روايات و زيارات نيز نسبت به سيد الشهدا «ع » و ياران شهيدش تعبيراتي از اين قبيل زياد است که: شما جانتان را، نفستان را، ارواحتان را، خونتان را، خون قلبتان را، خودتان را و... در راه خدا بذل و نثار کرديد.هر ملتي هم که اين روح و روحيه را داشته باشد، به عزت مي رسد و آنان که از خون دادن و جان باختن گريزانند، گرفتار ذلت مي شوند.امام خميني (ره) مي فرمايد: «مسلم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه کرده است. خون شهيدان براي ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مي داند که راه و رسم شهادت کور شدني نيست و اين ملتها و آيندگان هستند که به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود.» (5) .
خونشان آيت سرافرازي است           رمز خود سوزي و جهان سازي است
سنگ خونرنگ هر مزار شهيد         غزل خون نشان جانبازي است (6) .پاورقي(1) از مؤلف.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 194.
(3) ميزان الحکمه، ج 5، ص 192 (از پيامبر خدا).
(4) همان، ص 187 (از امام زين العابدين).
(5) صحيفه نور، ج 20، ص 239.
(6) از مؤلف.خون تازه در روايات آمده که پس از کشته شدن امام حسين «ع » عصر عاشورا، در زمين و آسمان نشانه هاي شگفتي ديده شد که برخي از آنها تا مدتها باقي بود.يکي از اين علايم و آثار، خون تازه (دم عبيط) بود.در نقلهايي آمده است که پس از کشته شدن امام، در بيت المقدس، هر سنگي را که از زمين بر مي داشتند، زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان خون باريد. (1) بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها، گريه آسمان و زمين در سوگ ابا عبدالله «ع » به حساب آمده است.در زمينه همين عبيط، از قول ابو سعيد نقل شده است که: «ما رفع حجر من الدنيا الا و تحته دم عبيط و لقد مطرت السماء دما بقي اثره في الثياب مدة حتي تقطعت ». (2) در مورد خواب ام سلمه نيز آمده است که حضرت رسول را در خواب ديد. حضرت به او فرموده: هر گاه شيشه اي که در نزد توست و خاک در آن است، ديدي که خاکش به خون تازه (دم عبيط) رنگين شد، بدان که حسين «ع » کشته شده است. (3) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 204، اثبات الهداة، حر عاملي، ج 5، ص 180، امالي صدوق، ص 142.
(2) احقاق الحق، ج 11، ص 462 و 482.
(3) بحار الانوار، ج 45، ص 231.خون خدا از القاب سيد الشهدا «ع » که در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مي شود.يعني خون خدا. در زيارت عاشوراست: «السلام عليک يا ثار الله و ابن ثاره » اين تعبير، در زيارتهاي ديگر نيز، از جمله زيارت مخصوص امام حسين «ع » در اول رجب و نيمه رجب و شعبان و زيارت امام حسين «ع » در روز عرفه آمده است. (1) در زياراتي هم که امام صادق «ع » به عطيه آموخت، آمده است: «و انک ثار الله في الارض من الدم الذي لا يدرک ثاره من الارض الا باوليائک ». (2) شدت همبستگي و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوي است که شهادتش همچون ريخته شدن خوني از قبيله خدا مي ماند که جز با انتقام گيري و خونخواهي اولياء خدا، تقاص نخواهد شد.القاب ديگري نيز مانند قتيل الله، و وتر الله در زيارتنامه است که گوياي همين نکته است. «... بزرگترين لقب آن نجات دهنده آخرين انسان از اين رابطه ثار... «منتقم » است.انتقام چه چيز را مي گيرد؟ همه مي گويند انتقام قاتلين سيد الشهدا، نه!انتقام ثاري که به گردن بني هابيل است...اگر غيرت و آگاهي وجود داشته باشد، تمام فضاي تاريخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهي ثارهاست.اما اين ثارها، ثارهاي قبيله اي نيست، ثار الله است.اينها «ثار الله » هستند که بايد از قاتلين بني طاغوت گرفته شوند.حسين، وارث يکي از ورثه است که خودش بصورت يک ثار در آمد و فرزندش و باباش، اينها همه ثارهاي خدا هستند و پدر ثارهاي خدا و پسر ثارهاي خداست... هدف، انتقام کشيدن از «بني قابيل » است که آنهمه دستش به خون ثارهاي عزيز ما آغشته است... يا ثار الله و ابن ثاره ». (3) .
عنوان مقدس «ثار الله »، در ادبيات شعري و مرثيه، همچنان در زمينه کارهاي خطاطي، نقاشي، طراحي و پوستر هم جاي خاصي داشته و منبع الهام بخش براي هنرمندان مکتبي بوده است.حتي هنرمندان قالي باف هم از آن بهره و فيض برده اند.قالي «ثار الله »، اثربرجسته استاد سيد جعفر رشتيان، نمونه اي از آن است.اين قالي که به مساحت 18متر مربع، در مدت 8 سال بافته شد، تداعي کننده عاشوراي حسيني است.در حاشيه فرش، نماي هفت شهر مذهبي مسلمانان است و در متن آن، خيام سوخته در ميان شعله ها و درميان فرش، عبارت «ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة » نقش بسته و فرياد سرخ مظلوميت، در گره گره اين اثر ارزنده به گوش جان مي رسد. (4) اين نقاش و مينياتوريست در سال 1367 ش از دنيا رفت.پاورقي(1) مفاتيح الجنان.
(2) بحار الانوار: ج 98، ص 148، 168، و 180.
(3) ثار، علي شريعتي، ص 18.
(4) کيهان فرهنگي، تيرماه 1367، ص 55.خون گريستن به جاي اشک، خون گريستن، تعبيري است که در «زيارت ناحيه مقدسه » از زبان حضرت حجت «ع » نقل شده که مي فرمايد: اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و نتوانستم ياريت کنم، صبح و شب بر تو خون مي گريم و مي نالم و به جاي اشک، خون مي گريم:
«... لابکين عليک بدل الدموع دما». (1) از نشانه هاي غير طبيعي و خارق العاده اي که پس ازشهادت امام حسين «ع » در کائنات ديده شد، غير از سرخي شفق و وجود خون تازه زيرسنگها در منطقه شام و فلسطين و... يکي هم بارش خون از آسمان بود.سرخي آسمان را هنگام طلوع و غروب نيز از آن نشانه ها دانسته اند.روايت امام صادق «ع » چنين است:
«بکت السماء علي الحسين اربعين يوما بالدم ».از ام سليم نيز نقل شده است: «لما قتل الحسين «ع » مطرت السماء مطرا کالدم، احمرت منه البيوت و الحيطان ». (2) چون حسين کشته شد، از آسمان باران مثل خون باريد که خانه ها و ديوارها از آن سرخ شد.پاورقي(1) سوگنامه آل محمد، ص 154.
(2) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 54.خونخواهي حسين خونخواهي، خون، قيام براي خونخواهي، «طلب ثار».امام باقر «ع » ضمن بيان اينکه حسين بن علي و ما اهل بيت، همان مظلومي هستيم که در آيه قرآن آمده است: «و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا» (اسراء 33)، فرمود: «القائم منا اذا قام طلب بثار الحسين...». (1) قائم از ما هر گاه قيام کند خون حسين را خواهد طلبيد. نامگذاري امام عصر «عج » به «منتقم » نيز به خاطر همين قيام براي خونخواهي است. (2) در زيارت عاشورا هم اين آرزو در دعا آمده است: «و ان يرزقني طلب ثاري (ثارکم) مع امام هدي ظاهر... و ان يرزقني طلب ثارک مع امام منصور...» و دردعاي ندبه، از اوصاف حضرت مهدي «ع »، خونخواهي سيد الشهدا بيان شده است: «اين الطالب بدم المقتول بکربلا». (3) .
فرهنگ خونخواهي در ميان همه اقوام از جمله عربها بوده است. نسبت به شهيد کربلاهم که خون عزيزش بر زمين ريخت، در سالهاي بعد کساني به خونخواهي برخاستند، ازجمله نهضت توابين به رهبري سليمان بن صرد خزاعي و نيز قيام مختار در کوفه، به انگيزه «طلب ثار» بوده و شعارشان نيز در اين نهضت «يا لثارات الحسين » بوده است.شعار ياران حضرت مهدي نيز چنين خواهد بود (شعارهم: يا لثارات الحسين). (4) بالاتر از همه آنکه خودخداوند، خونخواه حسين «ع » است.آنگونه که مي گوييم: «اشهد ان الله تعالي الطالب بثارک ». (5) همه قيام کنندگان بر ضد جباران که الهام از عاشورا مي گيرند، خونخواهان «ثار الله »اند.پاورقي(1) بحارالانوار: ج 44، ص 218.
(2) عوالم (امام حسين)، ص 474.
(3) مفاتيح الجنان.
(4) بحار الانوار، ج 52، ص 308.
(5) مفاتيح الجنان، محدث قمي، ص 557 (صلوات بر حسن و حسين).خيرة النسوان برگزيده ي زنان. لقب حضرت سکينه عليهاالسلام دختر گرامي امام حسين عليه السلام است. اين را از آنجا گفته اند که امام حسين عليه السلام روز عاشورا به او لقب «خيرة النسوان» داده است:
فاذا قتلت فأنت اولي باللذي           تأتينه يا خيرة النسوانخيزران چوب و ترکه اي که يزيد، با آن بر سر بريده امام حسين «ع » اشاره مي کرد و بر لب و دندان مي زد.ابو برزه اعتراض کرد که: اي فاسق!چوبت را از لبهاي حسين «ع » بردار، به خدا من لبهاي پيامبر را ديدم که جاي اين چوب را مي بوسيد. (1) در زيارتنامه آن حضرت نيز آمده است: «السلام علي الثغر المقروع بالقضيب ». سلام بر آن دندانهايي که با قضيب، کوبيده و آزرده شد.پاورقي(1) همان، ص 114.خيمه گاه محلي که امام حسين «ع » پس از رسيدن به سرزمين کربلا در آن سرزمين فرود آمد و خيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يک سلسله تپه ها که از شمال شرقي تا جنوب و غرب کشيده مي شد محاصره شده بود.مجموعه اين منطقه، يک نيم دايره تشکيل مي داد و اهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند.از ميدان درگيري و نيروهاي دشمن فاصله داشت.در جايي بود که تيرهاي اردوي دشمن به آنجا نرسد.ولي سپاه انبوه کوفه، محل را محاصره کردند. (1) خيمه حضرت زينب را پشت خيمه امام حسين نصب کردند و خيام جوانان بني هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود. (2) .
خيمه هاي افراشته، برخي محل اسکان نفرات بود و برخي خيمه آب و آذوقه و امکانات.خيمه هاي اصحاب، جدا از خيمه اهل بيت و بني هاشم بود.آرايش خيمه ها حالت نعل اسبي داشت، بگونه اي که جمع و جور بود، نه متشتت و پراکنده، تا قابل حفاظت بيشتري باشد.در پشت اين خيمه ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، مورد تهاجم قرار نگيرند.برخي از خيمه ها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود.صبح عاشورا ياران امام به خيمه نظافت مي رفتند و خود را تميز مي کردند.در مقابل همين خيمه بود که برير بن خضير با عبد الرحمن بن عبد ربه از خوشحالي و شوق شهادت شوخي مي کردند. (3) کيفيت خيمه هاي حسيني در روز عاشورا از اين قرار بوده است:
1-خيمه فرماندهي
2-خيمه امدادگران (اورژانس)
3-خيمه سقاخانه و آبرساني
4-خيمه شهدا
5-خيمه انبار
6-خيمه نظافت و پاکيزگي
7-خيمه سنگري (فقط بعنوان سنگر استفاده مي شده است)
8-خيمه حضرت سجاد «ع »
9-خيمه هاي ياران
10-خيمه هاي بني هاشم
11-خيمه هاي خانوادگي (زنها، بچه ها)
12-خيمه حضرت زينب «ع ». (4) پس از شهادت امام حسين «ع » دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت کرد و به آتش کشيد.پيکر شهداي عاشورا، از ميدان رزم به مقابل خيمه گاه آورده مي شد.
«... آنچه اکنون در کربلا، در جنوب غربي حرم حسيني به نام خيمه گاه (مخيم) موجود است و زائران آنجا را زيارت کرده و به آن تبرک مي جويند، در زمانهاي قديم نبوده است و بعدها در محل خيمه گاه امام حسين «ع » بنايي ساخته شد تا نشاني از آن مکان باشد.بناي فعلي ساختمان و قبه خيمه گاه، ساخته «مدحت پاشا» براي پذيرايي ناصر الدين شاه و درباريان او بوده و به قولي هم «عبد المؤمن دده » آن را ساخته است.» (5) .
خيمه گاه امروز، محوطه اي است که اطراف آن حجره مانند است و در وسط محوطه بنايي نمادين است که از جلو، حالت تنظيم خيمه ها را ميرساند و داخل آن جايگاه خيمه ي امام حسين و محراب آن حضرت و خيمه ي امام سجاد است و چاهي به نام «بئر العباس» در همين مکان است و به زير ساختمان منتهي مي شود و زير زمين آن آب دارد. در گوشه اي از صحن اين خيمه گاه، خيمه گاه حضرت قاسم قرار دارد.پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 93.
(2) زندگاني سيد الشهدا، عماد زاده، ص 329.
(3) عوالم (امام حسين)، ص 245.
(4) جزوه‏ «تشکيلات توحيدي عاشورا»، فاطمي پناه، ص 28.
(5) تراث کربلا، ص 111.


منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت علی علیه السلام :
العلم وراثه کریمه ، و الاداب حلل مجدده ، و الفکرمرآه صافیه
علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف .
(نهج البلاغه)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI